داخلی     خبر     انديشه
سيد محمد خاتمي:
جامعه اسلامی در حال یک تحول مهم است
در همايش گفتگوي اسلام و غرب در مالزي مطرح شد
  حجت الاسلام سید محمد خاتمی در همایش " گفتگوی اسلام و غرب" بر توانايي اسلام براي پاسخ دادن به پرسشهاي انسان امروز تاكيد كرد.
Share/Save/Bookmark
يکشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۸۴ ساعت ۰۸:۰۰
کد مطلب : 3649
جامعه اسلامی در حال یک تحول مهم است
به گزارش خبرگزاري آينده روشن، حجت الاسلام خاتمی در همایش دو روزه " گفتگوی اسلام و غرب" که در کوالالامپور پایتخت مالزی برگزار شد گفت : تنها اصحاب بصیرت و اصحاب معرفت یا به تعبیری دیگر، تنها محققان (Academicians) و عالمان (Scholars) هستند که می توانند از جهان اسلام نمایندگی کنند. ولی آیا هر محقق و دانشمندی صلاحیت چنین کاری را دارد؟ بی شک نه!

خاتمی گفت : برای توضیح بیشتر، لاجرم باید به نحو دقیق تری به طباع شناسی محققان و دانشمندان عالم اسلام بپردازیم . اگر دانشمندان و محققان عالم اسلام را به دو گروه دانشمندان مسلمان و دانشمندان غیرمسلمان تقسیم کنیم و هر گروه نیز از نظر شیوه آموزش و تحقیق و منابع درسی و فکری به دو گروه سنتی و جدید تقسیم شوند، با چهارگروه مواجهیم : الف) دانشمندان مسلمان سنتی (چون فقیهان، محدثان، مفسران و ... اعم از شیعه و سنی ؛ ب) دانشمندان مسلمان متجدّد (اصطلاحاً روشنفکران مسلمان) ؛ ج) دانشمندان غیرمسلمان سنتی (چون شرق شناسان و اسلام شناسان قرن نوزدهم و تا حدود دهه سوم نیمه دوم قرن بیستم) که بیشتر فیلولوگ و مورخ، جغرافی دان، باستان شناس و متخصص ملل و نحل بوده اند؛ د) دانشمندان غیرمسلمان جدید، که عمدتاً ژورنالیستها، جامعه شناسان، دانشمندان علوم سیاسی و حقوق بین الملل و اقتصاددانان از این گروه هستند. برای شناخت فکر و زبان گروه نخست باید به منابع اصلی دانش و تفکر آنان توجه کنیم. سرعت رشد علوم در قرنهای اولیه اسلام هر محققی را شگفت زده می کند. بدون تردید این رشد سریع متأثر از تعالیم قرآن کریم و روایات فراوانی است که در باب علم و عالم بیان شده است.

وی اضافه کرد : منابع درونی و بیرونی معرفت اسلامی و چهره های بسیاری از کارگزاران تمدن اسلامی، یعنی فقیهان، محدثان، متکلمان، فیلسوفان، مفسران، عارفان، منجمان، ریاضیدانان، پزشکان و ادیبان عالم اسلام را ما امروز کم و بیش می شناسیم. امّا آنچه در این زمینه نسبتاً مغفول مانده است، نه شیوه نگاه عالمان اسلامی به فلسفه یونانی و سایر علوم و معارفی که به جهان اسلام منتقل شد، بلکه کیفیت نگاه ایشان به منابع اسلامی است. علوم اسلامی از جمله تاریخ فقه، تفسیر و کلام، تنگناها و حدود و امکانات خاص خود را داشته است و بدون شناخت مقتضیات و موانع آنها نمی توانیم به میزان مشارکت عالمان در امر سخن گفتن به نمایندگی از جهان اسلام پاسخ دقیق تر بدهیم. در این میان آنچه وضوح بیشتری دارد و با صراحت بیشتر درباره آن می توان سخن گفت این است که شرط اول پاسخگویی و سخنگویی اسلامی در جهان امروز طبعاً شناخت عناصر فکر و فرهنگ در جهان امروز است. یک دانشمند هر چند در کار خود خبره باشد، اما اگر جهان امروز را با همه پیچیدگیها و معضلات آن به خوبی نشناسد، چگونه می تواند به نام جهان اسلام در چنین جهانی سخن بگوید.

خاتمی افزود : دومین گروه که روشنفکران اسلامی هم در میان آنها هستند، در تاریخ دوره اخیر کشورهای اسلامی به نام احیاگران و اصلاحگران نیز معروف شده اند. البته بسیاری از مشاهیر را می توان نشان داد که هم جزء گروه اول محسوب می شوند، و هم جزء گروه دوم. روشنفکران طبعاً بیش از عالمان سنتی جهان امروز را می شناسند، اما چه تعداد از ایشان منابع اصلی معارف اسلامی و در صدر آن قرآن مجید را به خوبی می شناسند؟ و تا چه حد با کار قدما انس دارند؟ و از سوی دیگر میزان شوق و حتی شیفتگی آنان نسبت به تمدن غربی چه اندازه است؟ آیا ایشان توانسته اند همچنانکه به سنت و تاریخ خود با فاصله و منتقدانه نگاه می کنند به تاریخ و تمدن غربی نیز با انصاف، ولی با فاصله و منتقدانه بنگرند؟

وی درباره گروه سوم گفت : گروه سوم یعنی مستشرقان و اسلام شناسان قرنهای نوزدهم و بیستم کار تتبع و تحقیق درباره جزئیات تمدن و عالم اسلامی را به نحو چشم گیری متحقق کرده اند. اما کیست که نداند تمدن و معارف اسلامی برای اکثر این محققان متعلق به گذشته است که نهایتاً تا قرن شانزدهم میلادی زنده و سالم و فعال بوده است و با ظهور تمدن جهانگیر جدید نه تنها ظواهر و مظاهر که اساس و بنیاد آن نیز امری است موزه ای و متعلق به گذشته. هر چند اینان در بسیاری از موارد تحقیقات و تتبعات ارجمندی دارند، اما هیچگاه نمی توان و نباید با تکیه بر کار آنان به نمایندگی از اسلام و جهان اسلامی در جهان معاصر سخن گفت.

خاتمی افزود : اما گروه چهارم یعنی روشنفکران و اسلام شناسان جدید غربی (و عمدتاًً غیرمسلمان) علاوه بر اشکال گروه سوم مشکلشان این است که چون با مسائل بسیار جدی و اغلب سیاسی جدیدی مواجه هستند که اسلاف اسلام شناس آنان تقریباً آنها را نمی شناختند، خود را در مواجهه با حوادث سیاسی امروز ملزم به تولید تئوریهایی در جامعه شناسی سیاسی برای توجیه و تبیین بعضی مسائل می بینند، این تئوریها نمی توانند عمری بیش از عمر پدیده های سیاسی که در واقع موضوع آن تئوریها محسوب می شوند داشته باشند و نتیجتاً از نگرش های مستمر و پیوسته و جامع دور می شوند.

وی اضافه کرد : شاید در اینجا لازم باشد تأکید کنم که این تقسیم بندی به لحاظ سهولت بحث مطرح شده است و خالی از موارد نقص نیست. با نگاه اجمالی به این طباع شناسی (Typology) مشخص می شود که هیچ یک از گروهها نمی توانند نماینده تام و تمام نگرش اسلام و جهان اسلامی باشند. تیپ آرمانی (Ideal Type) نماینده اسلام باید دارای مهم ترین محاسن هر یک از گروههای مذکور و فاقد معایب اساسی آنان باشد. بر شمردن وجوه مشخص این گروه مستلزم بحث مستوفی در باب وجوه متکثر اما ذی مراتب تعالیم اسلامی نیز هست که باید در جای دیگر به آن پرداخت. اما در ورای این بحثِ آکادمیک، اسلام و جهان اسلام واقعیتی است که قابل انکار نیست و اینهمه بحث و نظر و حتی هیاهو و برنامه درباره جهان اسلام بزرگترین دلیل وجود این واقعیت مهم در روزگار ما است. بر این اساس اجازه می خواهم اندکی درباره انسان مسلمان و وضعی که امروز جوامع اسلامی دارند نیز سخن بگویم .

خاتمی گفت : به نظر یک مسلمانِ مؤمن، اسلام دینی است که بر پیامبر عظیم الشأن اسلام نازل شده است و مسلمان طبق آموزش قرآن، همچون خودِ پیامبر، مؤمن به این دین است : " آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَمَلآئِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لاَ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ وَقَالُواْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَکَ رَبَّنَا وَإِلَیْکَ الْمَصِیرُ لاَ یُکَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا لَهَا مَا کَسَبَتْ وَعَلَیْهَا مَا اکْتَسَبَتْ رَبَّنَا لاَ تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِینَا أَوْ أَخْطَأْنَا رَبَّنَا وَلاَ تَحْمِلْ عَلَیْنَا إِصْرًا کَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِینَ مِن قَبْلِنَا رَبَّنَا وَلاَ تُحَمِّلْنَا مَا لاَ طَاقَةَ لَنَا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَآ أَنتَ مَوْلاَنَا فَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ " (سوره بقره – 285 و 286) . طبق صریح این آیه مبارک اولاً مسلمان کسی است که به همه پیامبران مؤمن است و هیچ تفاوتی میان آنان قائل نیست، ثانیاً انسان موجودی است گرفتار نسیان و خطا و انواع محدودیت های نفسانی، اجتماعی و تاریخی. اسلام چیزی جز سمع و اطاعت و تسلیم در برابر خداوند قادر متعال که حکیم و دانا و مهربان و زیبا و لطیف مطلق است نیست. اما آنچه باید در کنار حقیقت دین که گوهر مشترک میان همه ادیان الهی و امری فرا تاریخی و فرازمانی و فرامکانی است مورد توجه قرار گیرد، این است که اسلام نیز همچون ادیان الهی دیگر در تاریخ تحقق یافته است و این تحقق تاریخی مناسبتی با شرایط و احوال درونی و بیرونی انسانی دارد که خود امر تاریخی است و طبعاً دین تحقق یافته در تاریخ نیز نسبت به دوره دیگری از تاریخ محدودیت ها و مضایق خود را دارد. و یکی از فاجعه هایی که نسبت به همه ادیان رخ داده است، این است که انسانی که در شرایط و مقتضیات خاص زمان و مکان و تاریخ خود با گوهر دین نسبت برقرار کرده است، این صورت بدست آورده را با اصل دین یکی می داند و با فروکاستن اصل دین به وجهی از دین که انسانی و زمانی و مکانی است، امکان جلوه های دیگر دین را در زمانها و مکانهای دیگر و متناسب با شرایط آن سلب می کند.

وی افزود : امروز وقتی به تاریخ می نگریم حکومتهایی را می بینیم که منتسب به دین هستند و نیز از تمدن اسلامی، معارف، علوم و فرهنگ پاگرفته در دنیای اسلام نشان می بینیم. در شاخه ها و شعبه های اسلام متحقق در تاریخ، شاهد آراء، سلیقه ها و تجربه های گوناگونی هستیم که جملگی خود را اسلامی می دانند و بر باور خویش چنان استوارند که گاه به کشاکش ها و درگیریهای خونین نیز تن می دهند. صرف نظر از جنگ های ناشی از گرایشهای دینهای مختلف در تاریخ اسلام و مسیحیت و سایر ادیان همچنین شاهد جنگهای خونین و فاجعه بار میان پیروان مذاهب گوناگون در یک دین نیز بوده ایم. دین که منبعی ماورایی دارد، به هر حال باید فرود آید و نازل شود تا در دسترس انسانی قرار گیرد که خود موجودی تاریخی و محدد به حدود فراوان درونی و بیرونی است و با همین محدودیتها و احیاناً پیش داوریها به سراغ دین می رود. چنانکه عارفان، فیلسوفان، متکلمان، فقیهان، اهل ظاهر و حدیث و اهل تأویل باطن هرکدام با گرایش و زاویه دید خود به سراغ دین رفته اند و برداشتهای خاص خود را دارند و تنوع و تکثر پرباری را در عرصه حیات دینی بوجود آورده اند که در جای خود مبارک است. اینها حکایتگر این است که اسلام نیز همچون ادیان بزرگ دیگر الهی دارای چنان ظرافتی است که می تواند دغدغه و پرسش انسانهای مختلف را پاسخ گوید، اما فاجعه آنجا است که یک برداشت بشری از دین، عین دین به حساب آید و بی توجه به تحولی که در زندگی انسان رخ می دهد، به جای نوسازی اندیشه و تأمل جدید در عالم و آدم و دین، جامة تنگ شده بر اندامِ ذهن و زندگی انسان به نام دین را همچنان با تغییر شرایط و مقتضیات بر ذهن و زندگی انسان تحمیل کنند و مورد مذمت خداوند قرار گیرند، آنجا که متعصبان سنت پرست را منحرفان به حساب می آورد و آنان را که می گفتند « إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم لَمُّقْتَدُونَ » نکوهش می کند. در چنین حالتی که بسیار در تاریخ رخ داده است، آنچه دین به حساب می آید در برابر تفکر که ذاتاً میل به آزادی دارد و در فضای آزادی رشد می کند قرار می گیرد و تاریخ شاهد است که هر جا دین و تفکر در برابر یکدیگر قرار گرفته اند، هر دو زیان کرده اند.

بر در میخانه رفتن کار یکرنگان بود
خود فروشان را به کوی می فروشان راه نیست
هرچه هست از قامت ناساز بی اندام ماست
ورنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست
بنده پیر خراباتم که لطفش دائم است
ورنه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست

خاتمی در بخش دیگری از سخنان خود گفت : اینک می توان به اعتبار این ملاحظه ها چند نکته اساسی درباره وضع امروزمان اشاره کرد : 

1- در زمان ما نیز صداهای مختلفی را می شنویم که خود را منتسب به اسلام می دانند، از جمله صدای عقلگرای مردم سالارِ پیشرو و صدای واپسگرای مستبد و خشن، چنانکه در سایر ادیان و آیین ها نیز می توان چنین اختلاف صدایی را دید .

 2- جامعه اسلامی در حال یک تحول مهم است که باید هدایت شود. این تحول نه از طریق تقلید که امری نامطلوب و به لحاظ علمی بدفرجام است، بلکه باید از راه تأمل و برآوردن وجه مطلوب زندگی از درون و با وفاداری به منابع فکر و فرهنگ و آیین خود به گونه ای باشد که پاسخگوی انسانی باشد که در این زمان زندگی می کند و به سوی آینده رو دارد.

 3- در دوران ما علاوه بر مشکل درونی در امر تحول، جهان اسلام با یک عامل مشکل زای بیرونی نیز مواجه است، یعنی تجربه نوسازی که امری گریزناپذیر است در زمانی رخ می دهد که تمدن غالب بر عالم و آدم، تمدنی غیراسلامی و حتی غیردینی است و تجربه نظام و جامعة نوِ دینی در جهان سکولار امری مشکل است. خاصه اینکه تمدن سکولار، جهان را تحت تأثیر خود قرارداده است و علاوه بر آن از زبان قدرتمدارانی که خود را نماینده این تمدن می دانند، داعیه جهان داری و جهان گیری نیز دارد . امروز آثار تمدن نو یعنی علم جدید و فن آوری و ارتباطات و حتی بسیاری از مفاهیم رایج چون دولت – ملت، حقوق انسان، (در برابر تکالیف او)، آزادی به معنی Liberty، مردمسالاری و نظایر آن که همگی متناسب با معیارهای فکری و ارزشی دنیای مدرن شکل گرفته اند، جوامع غیرغربی را نیز تحت تأثیر قرار داده اند. به عبارت دیگر جهان، اعم از غرب و شرق شدیداً متأثر از تمدن غربی و آثار و انگاره ها و انگیزه های آن است، در حالی که فرهنگ حاکم بر جوامع غیرغربی با فرهنگ دنیای مدرن متفاوت است و تفاوت میان عین و ذهن، جهان غیر غرب را با مشکل روبرو کرده است. غرب هنگامی تجربه تازه خود را که به تمدن جدید انجامید به کار بست که از فشار نیرویی بیرونی رنج نمی برد. زیرا تمدن اسلامی که غرب بسیار از آن آموخت در حال افول بود. ولی ما در حالی باید به نوسازی بیاندیشیم که در متن شبکه ای از نظامات سیاسی، اقتصادی، اطلاعاتی، علمی، فرهنگی و تکنولوژیک به سر می بریم که هم بر ساخته غرب است و هم سررشته بسیاری از آنها در دست قدرتهای غربی است، آن هم قدرتهایی که تحت تأثیر پندارهای قرون هیجدهم و نوزدهم غرب، غرب را محور عالم و زندگی غربی را معیار زندگی مطلوب برای همه عالم می دانند، علاوه بر آن در عرصه سیاست و قدرت همه چیز براساس منافعی تعریف می شود که عمدتاً با مصالح و منافع ملت های غیرغربی ناسازگار است. در چنین فضایی که از توطئه های رنگارنگ نیز خالی نیست، تجربه آزاد جهان غیرغربی از جمله جهان اسلام برای استقرار نظم ذهنی و عینی متناسب با مقتضیات زمان و در عین حال سازگار با هویت تاریخی و فرهنگی این ملت ها کار آسانی نیست . 

4- ذهنیت منفی موجود میان جهان غرب و جهان اسلام که ناشی از جنگهای صلیبی و پس از آن استعمار نفس گیر است و افزون بر آن، خود محور پنداری غرب که همه جهان را غربی می پسندد و اسلام ستیزی و اسلام هراسی که ابزار راهبردی سیاستهای توسعه طلبانه پاره ای از قدرتهای مغرور غربی است از یک سو و عکس العمل خشن و شدید بخشهایی از جهان اسلام که ناشی از تحقیر شدگی و عقب ماندگی دنیای اسلام - با وجود منابع سرشار و سابقه درخشان است - چنان فضای نامناسبی را پدید آورده است که لحظه به لحظه بر دامنه خشونت چه به صورت جنگ و اشغال و سرکوب و چه به صورت ترور و تخریب می افزاید و امکان تفاهم را کاهش می دهد. 

5- سرخوردگی جهان اسلام از انواع مشی ها و مشرب های برون زا و نیز فجایع استعمار و حکومتهای وابسته از یک سو و نگرانی فزاینده آن از خشونت و افراط به نام اسلام از سوی دیگر پس از حدود دو قرن تنازع میان سنت و تجدد در عالم اسلام آمادگی ذهنی فراوانی را برای پذیرش یک تحول اساسی در ذهن و زندگی مسلمانان پدید آورده است که می تواند انبوهی از نیروهای مؤثر بخصوص نخبگان را در دنیای اسلام گرد هم آورد تا با استقرار حکومتهای مردم سالار که به منافع ملی می اندیشند و زمینه دستیابی به علم و تکنولوژی را فراهم می آورد، جهان تازه ای را پدید آورند. جهانی که می خواهد خلاء موجود در نظامهای کنونی را که دوری از خدا، معنویت و اخلاق است با تسلیم در برابر زیبای متعال جبران کند و دین را آنگونه بفهمد و به کار گیرد که با آزادی و پیشرفت منافات نداشته باشد و راه را به سوی آینده بهتر بگشاید. 6- ما نه تنها در جهان اسلام که در عرصه جهان باید خود مطلق بینی، تبعیض، فزون طلبی، غرور و خشونت را در هر جا و به هر نام که باشد منزوی کنیم تا جهان برای همه جهانیان امن و آرام شود و این کاری است که بخش آگاه و منصف جهان اسلام و جهان های غیرغربی دیگر به همراه بخش منصف غرب می توانند در کنار هم با تفاهم پیش ببرند. امری که امیدوارم جریان مورد استقبال و اقبال گفت و گوی فرهنگ ها و تمدن ها که به صورت نهاد ملّی و بین المللی غیردولتی عمل خواهد کرد، زمینه این رویداد مبارک را فراهم آورد.