خارجی     خبر     بین الملل
ميزگرد شبكه تلويزيونى المنار:
مهدويت و مسيحيت صهيونيستى(بخش دوم)
  نوشته زیر حاصل ميزگردي است كه شبكه تلويزيونى "المنار"، وابسته به حزب‏الله لبنان، در برنامه "الكلمة الطيّبه" اقدام به برگزارى آن نموده است، موضوع اين برنامه مهدويت و معتقدات جريان مسيحيت صهيونيستى بوده است كه بخش دوم آن تقديم علاقمندان مي گردد
Share/Save/Bookmark
پنجشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۴ ساعت ۰۸:۰۰
کد مطلب : 1759
مهدويت و مسيحيت صهيونيستى(بخش دوم)
 بخش دوم میزگرد شبکه تلویزیونی المنار را در زیر می خوانید:

از شما تشكر مى‏كنم و از روحانى (مسلمان) بزرگوار، شيخ صلاح شفيق، خواهشمندم كه مباحثشان در رابطه با حضرت امام مهدى(ع) ادامه دهند.

شيخ شفيق جرادى: ظهور حضرت امام مهدى(ع) در نزد مسلمانها فقط يك ظهور شخصيتى و فردى نيست؛ بلكه يك تحول عظيم و جهانى است و در همه جوامع يك نوع توافق و هماهنگى و نهايتاً همفكرى به عنوان مقدمه ظهور پديد مى‏آيد و از آنجا كه دين اسلام به فطرت انسانها نزديك‏تر است بالطبع زمينه پذيرش آماده مى‏گردد.

 اما ايجاد اين زمينه ظهور ايجاب مى‏كند كه ما در رفتار روزانه و پندار و گفتار خويش به گونه‏اى باشيم كه زمينه توافق جهانى و هماهنگى فكرى فراهم گردد و اين نمى‏شود مگر اين‏كه آزادى وسيع و گسترده فراهم گردد تا همه مذاهب و انديشه‏ها بدون هيچ مانعى به تضارب آراء و افكار پرداخته و حقيقت را پيدا نمايند.

 آن وقت است كه فرايند ظهور حضرت امام مهدى آغاز مى‏گردد. فرايندى كه توام با وفاق جهانى است.

در ادامه سخنان استاد شفيق مى‏خواهم در رابطه با فرايند دولت امام مهدى و نحوه تشكيل آن صحبت شود و اين‏كه تئورى آخرالزمان و يا به عبارت ديگر فرجام تاريخ را چگونه ارزيابى مى‏كنند؟

دكتر شيخ محمد صيام: ضمن عرض خير مقدم به شركت‏كنندگان، حضورشان را گرامى مى‏دارم. 

آقاى دكتر جورج براى ما خاطره خروج بنى‏اسرائيل از مصر را يادآورى كردند. گويا در آن واقعه ترديد داشتند كه صورت نگرفته است.

دكتر جورج: من اظهار ترديد در آن موضوع نكردم.

دكتر شيخ محمد صيام: شما گفتيد تاريخ جهان شاهد آن واقعه نبوده است.

دكتر جورج: من گفتم كه تاريخ عهد قديم بر مبناى يك سرى از حوادث و داستانهاى تاريخى بنا شده است كه صددرصد درست نيست و هيچ گونه دانش يقينى و تفصيلى به آن نداريم.

دكتر شيخ محمد صيام: بله! بله! درست است. اما از اين‏كه وارد بحث چگونگى دولت امام مهدى(ع) شوم من در برابر تاريخ شجاعت به خرج داده و مى‏گويم در آنجا يك بشارت از سوى حضرت مسيح(ع) نسبت به حضرت مهدى(ع) است و اين هر دو شخص با هم بدون ارتباط نيستند چون ما معتقديم در كتاب خداوند (قرآن مجيد) درباره حضرت عيسى(ع) چنين آمده است: »و رسولاً إلى بنى اسرائيل« و حضرت عيسى به عنوان رسول بر بنى‏اسرائيل آمد. 

و همچنين «و مصدّقاً بين يديه من التوراة»؛ يعنى آنچه كه از تورات مصون از تحريف در نزدش بود آن را تأييد نمود. بعداً قرآن مى‏گويد: «و مبشراً برسول يأتى من بعده اسمه احمد». مسلمانها به اين آيات اعتقاد محكم و خلل‏ناپذير دارند و همين رسول گرامى اسلام كه آمدن او را مسيح بشارت داده ظهور حضرت مهدى(ع) را بشارت مى‏دهد. احمد بن حنبل در مسند خودش در حديثى از ابوسعيد حذرمى چنين روايت مى‏كند: قال رسول اللَّه(ص) «أبشّركم بالمهدى(ع)»؛ شما را به مهدى بشارت مى‏دهم.

ما احاديث زيادى راجع به حضرت مهدى(ع) داريم، اما اين حديث مخصوص است كه عنوان بشارت دادن دارد. مى‏گويد زمانى كه زمين پر از بلاهاى طبيعى و زلزله و... مى‏شود و فتنه‏ها اوج مى‏گيرد حضرت امام مهدى(ع) ظهور مى‏كند كه عدل و داد را برپا مى‏كند و همه ساكنان زمين و آسمان از او راضى هستند و مال را عادلانه در ميان مردم تقسيم مى‏كند. پيامبر مى‏گويد: «يقسّم المال صحاحاً» مردى از رسول خدا مى‏پرسد: معناى «صحاحا» چيست؟ حضرت مى‏فرمايد: «بالسويّة بين الناس». لذا خروج امام مهدى(ع) ارتباط با حوادث آخرالزمان دارد كه عصر هرج و مرج است؛ يعنى ضديت و كشتار و گردنكشى است كه امير يا خليفه و يا سلطان كشته مى‏شود و در اين وقت مردمان به ستوه آمده و به دنبال مردى صالح مى‏گردند تا با او بيعت نمايند و او همان مهدى است كه در بيت الحرام است يا در شهر مكه است اما او از مردم مى‏خواهد كه وى را رها كنند؛ چون امر مهمى است كه بر عهده او گذاشته مى‏شود اما مردم اصرار مى‏كنند تا اين‏كه با او بيعت مى‏نمايند و اين مسئله را مردم شام و عراق و مصر هم خبردار مى‏شوند و نماينده‏هاى آنان هم براى بيعت با امام مهدى(ع) بيعت مى‏كنند.

چگونه مى‏توانيم در ميان حوادث سرزمين فلسطين و قيام حضرت مهدى(ع) ارتباط قايل شويم؟

دكتر شيخ محمد صيام: ذكر شده كه امام مهدى(ع) در زمانى مى‏آيد كه مسلمين حال بدى مانند امروز و يا بدتر از آن دارند و ديگر ساكنان زمين حال‏شان بدتر از مسلمانها است. همين مردم اعم از مسلمان و مسيحى ساكن فلسطين هستند. در فلسطين ظلم از همه جاى ديگرى بيشتر است اما در ساير جاها مانند مصر اوضاع در حدى معمولى است. 

اما مشكل جارى در آنجا برعكس فلسطين اشغال شده نيست اما در فلسطين يك ظلم و ستم آشكار است. 

اگر امام مهدى پس از ظهور اوضاع كنونى نظير عراق را مشاهده كند مسلماً با آن مقابله مى‏كند. امروزه ما شاهد دو گونه ظلم هستيم يك ظلم فعلى و جارى در فلسطين اشغالى است و ديگر ظلم استعدادى و بالقوه صورت تهديدهاى مداوم متوجه ساير كشورهاى مسلمان مانند سوريه و يا جمهورى اسلامى ايران است. [در ادامه حوادث عصر حضور] حضرت عيسى با امام مهدى ملاقات مى‏كند و هر دو به جنگ دجال رهبر يهوديان مى‏روند و پيروز مى‏شوند و اين حوادث كلاً مربوط به فلسطين است و خداوند از همه آگاه‏تر است.

آقاى دكتر! در اين سخنان ما عيساى مسيح را در نقش يك سردار جنگى مى‏بينيم كه در پى شكست دادن دشمن و دستيابى به اهدافش از راه جنگ است اما مسيحيت از عيساى مسيح يك سيماى صلح‏طلب و به اصطلاح مهربان و ضد جنگ حكايت مى‏كند. شما چگونه اين دونقش متضاد را تفسير مى‏كنيد؟

دكتر جيروم شاهين: بحمداللَّه اين جا تضادى نيست و بازگشت دوم مسيح براى اينست كه شر را سرنگون نمايد و خير را حاكم سازد و اين جنگهايى كه اكنون صحبت شد ناشى از شرايط محيط و تاريخ است و نه اين‏كه رسالت مسيح(ع) جنگ باشد و اينها همه رواياتى است كه معطوف به اوضاع فعلى است اما مسلم اينست كه ظرف ظهور مهدى(ع) خاورميانه خواهد بود و پايان تاريخ جهان در همين نقطه رقم زده خواهد شد. اما استراتژى مسيح در رابطه با بن‏بستهاى اجتماعى و سياسى اينست كه به نحو مسالمت‏آميزى حل و فصل شود و نه با جنگ و خونريزى و من معذرت مى‏خواهم از شما و اشاره مى‏كنم كه در غرب يك سيماى ساختگى از مسيح ترويج مى‏شود كه دقيقاً طبق همان سخن است كه شما فرموديد و من لازم است كه عميق‏تر به اين جريان انحرافى بپردازم. در دهه‏هاى ماقبل سنوات 1970م ما شاهد يك بنيادگرايى مسيحى و انجيلى بوديم كه نام خود را »مورال مامازولتى« گذاشت و مورد توجه امريكا و صهيونيستها بود. اينها انجمنى بودند كه هدفهاى اخلاقى را تعقيب و خودشان را با شناسنامه مسيحيت عرضه مى‏كردند و در پى سنتها و ارزشها مى‏گشتند اما تا بدين پايه امروز مطرح نبودند. اما از دهه هفتاد ميلادى به بعد توسعه يافته و داراى رسانه‏هاى تبليغاتى شده و تقويت يافتند و به صورت قدرت بزرگى درآمدند.

آقاى دكتر! آيا در اينجا شما يك رابطه‏اى در ميان ظهور امام زمان و بازگشت مسيح مى‏بينيد؟

دكتر: خير! من نمى‏بينم البته آنچه كه حضرت شيخ گفته است يك ديدگاه اسلامى است اما مسيحيت اشاره‏اى به اين معنا كه مهدى و يا احمد ظهور مى‏كند ندارد. در اناجيل چهارگانه و رسمى كه در قرن اول ميلادى مدوّن شده است چنين چيزى را نداريم اما نام احمد و آنچه به اصطلاح انجيل برنابا ناميده مى‏شود اين يك قرائت اسلامى از آن است و ما به آن احترام مى‏گذاريم ولى كارى به آن نداريم.

با تشكر، سؤال ديگرى را مطرح مى‏كنم: با توجه به فتوحات حضرت مهدى و جنگهاى ايشان چگونه تصور مى‏كنيد كه غرب به ايشان التفات كرده و ايمان بياورند؟ همچنين با توجه به اين‏كه غرب منتظر ظهور و بازگشت مسيح(ع) هستند و نه حضرت مهدى چگونه عقلاً تصور مى‏شود كه آنها تابع حضرت مهدى شوند؟

شيخ شفيق جرادى: با تشكر، كلماتى كه در متون دينى آمده است يك الفاظ رمزى و سمبليك است كه نياز به تعمق و تأويل و تفسير دارد و نمى‏شود صرفاً با شكل ظاهرى آن مواجه شد. در اين موارد قرائتهاى متعددى است و ما با يك بحث روش‏شناسى و روش شناخت متون و نحوه برداشت از آن مواجه هستيم. در اين گونه موارد كه متون به ظاهر همخوانى با مقتضيات زمان نمى‏كند ما به روشهاى زير روى مى‏آوريم:

1- آيا با ميزان عقلى مى‏توان اين متون را بازخوانى كرد؟ 2- تا چه حدى مى‏توان در برابر نقلهاى تاريخى ايستاد؟ 3- تا چه اندازه‏اى اين گزاره‏هاى نقلى با حوادث جارى سازگارى دارد؟ 4- تا چه ميزان با اهداف عالى در شريعت اسلامى همراهى مى‏كند؟ و اين‏كه شما با يك زبانى صحبت كنيد كه تصور شود حركت تاريخ صددرصد جبرى و بدون دخالت اراده است درست نيست. اينطور نيست كه معناى متون دين قصور دارد، نخير! اين اشتباه است موضوع امام و امامت نزد ما يك حقيقتى ايمانى است اصلاً بحث بردار نيست و يك مسئله قطعى است.

اما رخ دادن يك جنگ در دوره مزبور نمى‏تواند بگويد كه سرتاسر آن دوره مملو از جنگ و خونريزى و كينه است. اين جنگ در دوره امام يك لحظه‏اى از هزاران لحظه است و نمى‏شود يك لحظه را بر همه لحظات تعميم داد و همه را زير سؤال برد مثلاً شما سال 2000م را مى‏توانيد از زواياى مختلفى بنگريد. مى‏توانيد بگوئيد سال 2000 سال حركتهاى آزاديبخش است و يا با توجه به حوادث اتفاق افتاده آن را سال شكنجه و درد و الم بناميد؛ شما نمى‏توانيد ديدگاههاى نظرى خودتان را بر تاريخ تحميل كنيد. ولى من مى‏توانم تاريخ آينده را با توجه به روايات وارده در مورد حضرت مهدى(ع) بازخوانى و برداشتى از آن ارائه نمايم، اما با توجه به حوادث تلخ كنونى كه متولى آن استعمار امريكا و اسراييل است مى‏توانم بگويم: موازنه فعلى نيروها در سطح جهان و حوادثى كه در قدس شريف رخ مى‏دهد تا يك حدى با متون روايات وارد در باب حضرت مهدى(ع) همخوانى دارد. مطالب زير را از باب نمونه مى‏آورم:

1- رواياتى درباره حوادث مربوط به روم در آخرالزمان وارد شده است. روم همان فرانسه يا همان غرب است؛ چون فرانسه جزئى از غرب است؛ 2- رواياتى ديگر آنها را به نام »شعب الاقصى«، »ملت دور دست« ناميده است؛ 3- رواياتى كه در باره افريقائيان آمده است؛ 4- رواياتى در مورد عراق وارد شده است؛ 5- رواياتى كه موضوع سوريه و لبنان و سعودى را مطرح مى‏كند.

خلاصه اين‏كه همه اين روايات در مورد منطقه خاص و محدود است كه در آنجا اضطرابها و تنشها به پايان مى‏رسد و آن نقطه، نقطه آغاز صلح است كه فلسطين است چون در فلسطين ما شاهد يك برترى‏طلبى منفى و نابكارانه از سوى يهوديان و حاميان استكبارى آنها هستيم. اما اين مستكبران با دو مانع عمده روبرو هستند: 1- فرآيند ظهور امام مهدى(ع) كه با تمام تفصيلات و تشكيلات دنيوى و اخروى در برابرشان است. 2- حضرت عيسى مسيح كه از آسمان به زمين مى‏آيد. لذا ما با دو امر مواجه هستيم.

امر نخست؛ يعنى پروسه ظهور امام مهدى يك نوع وفاق جهانى ايجاد مى‏كند كه زمينه تفاهم و برادرى را در دنيا مى‏آورد و در اين راستا جهان مسيحيت هم به بركت نزول عيسى(ع) با مسلمانها كنار مى‏آيد و وحدت مى‏كنند و اين بر طبق باورهاى اسلامى ما است كه عيساى مسيح آنها را به سوى مهدى(ع) هدايت مى‏كند. حضرت عيسى(ع) دجال را مى‏كشد كه بسيار مهم است. دجال مردى يك چشم است تقريباً شبيه »ژنرال موشه دايان« تروريست و وزير جنگ اسبق رژيم صهيونيستى. در روايت آمده كه مسيح دجال را به گونه‏اى مى‏كشد و نابود مى‏كند كه دجال ذوب مى‏شود و مثل مسى گداخته كه در حرارت بالا ذوب مى‏گردد. اين يك گفته رمزى و سمبليك است؛ يعنى جنگ همه‏اش نابود كردن نيست بلكه عنصر ساختن نيز دارد و عناصر آلوده را ذوب كرده و بعد از پالايش دوباره از نو استفاده مى‏كند.

امر دوم: از متون دينى انتظار مى‏رود كه پيامهايش را به صورت قطعى و رسا و پر حرارت بيان كند كه موضوع نهائى دين در برابر اين دسته‏ها و جماعات (صهيونيستها) چيست؟ وقتى كه متون دينى مى‏خواهد درباره يهود اعلام موضع كند در حقيقت درباره يك جريان سخن مى‏گويد كه يهوديان هستند و صهيونيستها در مركز آنها قرار دارند و روشن است كه سخن بايد قاطع و برنده باشد و متأسفانه ما به جاى اين‏كه قاطعيت را از متون دينى در برابر جريانات انحرافى مانند يهود درك كنيم، اضطراب و تنش و درگيرى و خونريزى را استنباط مى‏كنيم و آن را چون خيمه‏اى بر روى همه دوره حكومت حضرت مهدى مى‏كشيم و اشتباهاً استنباط مى‏كنيم كه حضرتش با همه سر جنگ دارد!؟

ادامه دارد... 
مرجع : ياد نامه امام موسي صدر