معناى شكر
شكر در برابر فضيلتِ سارى «نه فضيلتِ ذاتى» به كار مىرود. يعنى آن گاه كه نعمتى يا خدمتى يا لطفى يا محبتى بروز و ظهور داشته باشد و در پرتو آن ديگران متنعم شوند، در مقام سپاس، واژه شكر را به كار مىبرند ولى در برابر فضائل ذاتى كلمه حمد اطلاق مىشود. براى مثال از درس فلان استاد و كوشش او در كلاس، شاگردانش شكرگزارى مىكنند ولى در برابر مقام علمى و تعمق وى در فلان رشته از علوم مدح و ثنا مىگويند. اينجا ديگر جاى تشكر نيست. زيرا شكر تنها در مواردى به كار مىرود كه خوبى از شخصى به شخص ديگر سرايت كند و فايدهاى به ديگران برسد اما در مدح و حمد اين قيد لازم نيست. از اين رو درباره خداوند متعال هم ثنا، هم مدح، هم حمد و شكر به كار مىرود. يعنى در مواردى كه خداوند را به فضائل ذاتى مىستاييم، حمد و مدح را به كار مىبريم و در برابر نعمت ها و فضيلتهاى جارى و سارى الهى و زيبايىهايى كه در عالم آفريده و كرامتهايى كه نسبت به مخلوقات ارزانى داشته و در يك كلمه در برابر تمام فيوضات و فتوحات و بركات الهى واژه شكر را به كار مىبريم.
جمله دوم: و انت مُسَدّد للصواب بَمنّكَ.
تسديد، تفعيل از ماده «سدّ» به معناى «استوار داشتن و راه نفوذ بيگانه را بستن» است و «تسديد صواب» يعنى راه راست را نشان دادن و آن را از كژى و انحراف نگاهداشتن. تسديد الهى آنگونه هدايت و ارشادى است كه راه نفوذ شياطين را بر قلب انسان ببندد و انسان را در برابر اغواء نفس امّاره و شيطان بيمه كند و براى سالِك راه حق، مصونيّت فراهم آورد. وقتى مىگوييم «و انت مسدد للصواب بمنّك» يعنى خدايا تو راه صواب و صلاح را نشان مىدهى و با منّ و كرمت راه نفوذ شيطان را بر ما مىبندى. بار خدايا! آغاز و انجام از آن تو است و هماى صواب و صلاح در دست تو است. ما را به راستى و درستى رهنمون باش!
در تفسير معناى اين جمله دو احتمال وجود دارد: خاص و عام:
1ـ مقصود از صواب همان ثناء و حمد الهى باشد. يعنى خداوندا من ثنايت را با سپاس تو آغاز مىكنم و در اين كار مرشد و راهنماى من تويى. اميد آن دارم كه با لطف و عنايتت حمد و سپاسم را از شرك و ريا و كژى مصون بدارى.
2ـ احتمال ديگر آن است كه خدايا من ثناء تو را با حمدت آغاز مىكنم و مىدانم تو در همه كار و در همه جا به صواب و صلاح رهگشايى، دستم بگير و همواره ثابت قدم بدار و به راه صواب و ثواب ارشادم كن كه تا پايان زندگى به كژى نگرايم و دشمن (يعنى شياطين و نفس اماره) بر من چيره نگردد.
جمله سوم: وأيْقَنْتُ أنَّك أنْتَ أرحَمُ الرّاحمين فى مَوضِعِ العَفْوِ و الرَّحْمَةِ وأشَدُّ المُعاقِبينَ فى موضع النَّكالِ و النَقِمَة وأعظم المُتَجَبِّرين فى مَوضعِ الكبرياءِ والعَظَمَة.
خدايا به يقين آنجا كه جاى عفو و رحمت است تو مهربانتر از همه مهربانانى و آنجا كه جاى كيفر و تاديب است از همه سختگيرترى و آن جا كه جاى اظهار عظمت و كبرياء است تو از همه زورمندان برترى و به ديگر سخن، خدايا تو در عين حال كه رحمتت گسترده و بىپايان است ولى در همه جا با عفو و رحمت و تسامح رفتار نمىكنى، زيرا بعضى از بندگانت سزاوار عفو نيستند و عفو و گذشت نسبت به آنها ظلم به ديگر بندگان است. آرى، من مىدانم با اين كه تو كانِ رحمتى ولى قهر تو شديد و سخت است، تو ارحم الراحمينى، يعنى آن جا كه شايسته رحمت باشد از همه مهربانها، پدرها، مادرها و... مهربانترى و اما اگر حكمت اقتضاء كند كه به قهر و خشم رفتار كنى قاطعانه و سخت برخورد مىكنى، و از همه مجازات كنندگان سختتر و قاطعترى.
تذكّر
نكتهاى كه تذكر آن مفيد است اين است كه ذكر صفات جمال و جلال خداوند در دعاها مانند ارحمالراحمين و أشَدُّالمُعاقبين و... هر چند در مقام تنزيه و تعظيم و تمجيد از ذات اقدس ربوبى گفته مىشود لكن تكرار و تذكار اين صفات پيام مىدهد كه به مقتضاى «تَخَلَّقُوا بأخلاق الله» مؤمنان نيز بايستى مظهر رحمت و غضب الهى هر دو باشند؛ نه رحمت مطلق و نه قهر مطلق. بلكه رحيم در جايگاه عفو و رحمت، و سخت در مقام قهر و نقمت زيرا رفتار يكنواخت و يكسان نسبت به همه مردم از صالح و طالح، مجرم و مُحْرم، ظالم و مظلوم و... ظلم به بندگان مظلوم و محروم خدا است. چنان رفتارى ظلم به ستمديدگان و مستضعفانى است كه زير چكمه استضعفاف و استخفاف و استكبار له مىشوند. خداوند در قرآن پيامبر(ص) و پيروان راستين وى را اينگونه وصف مىكند:
محمدٌ رسولُالله والذين مَعَهُ أشِدّاءُ على الكُفّار رُحَماءُ بينهم...
محمد فرستاده خدا است و كسانى كه با اويند در برابر كفار و معاندان سختگير و قهرآميزند و با خوديها مهربانند... يعنى مظهر جمال و جلال حقند. (جمال؛ رحمت و جلال؛ قهر و غضب)
و آنچه بعضى مىگويند كه انسان بايد نسبت به همه انسانها به رحمت و رأفت رفتار كند گرچه به يك لحاظ درست است كه انسان بايستى نسبت به همه دلسوز و مهربان بوده و براى نجات همه اقدام كند ولى اعمال رحمت و شفقت و مهربانى نسبت به ستمگر و مستكبر و طاغى و ياغى به اين نيست كه دست نوازش بر سرش بكشند بلكه بايستى او را از كرسى طغيان و سركشى فرود آورند و دست ظلم و ستم او را از سر بندگان خدا كوتاه كنند و بندگان مظلوم و مستضعف را رهايى بخشند و استعدادهاى خفته را بيدار و شكوفا سازند و كرامت انسانى را به آنان بازگردانند تا آنها روى پاى خود بايستند و از نعمت هاى الهى و از سفره گسترده آفرينش آنگونه كه شايسته است بهرهبردارى كنند.
جمله چهارم: اللهُمَّ أذِنْت لى فى دُعائِك و مَسْئلَتِك فَاسْمَع يا سَميعُ مِدْحَتى وأجِبْ يا رحيمُ دَعْوَتى وَ أقِلْ يا غَفُور عَثْرَتى. فَكَمْ يا الهى مِنْ كُرْبَةٍ قَدفَرَّجْتَها و هُمُومٍ قَدْ كَشَفْتَها و عَثْرةٍ قَدْ أقلتها وَ رَحْمَةٍ قَدْ نَشَرْتَها وَ حَلْقَةِ بِلاءٍ قَدْ فَكَكْتَها.
خدايا! تو به من اجازه دعا و گدايى دادهاى (و اين افتخار مرا بس كه تو خداى من و آفريننده منى و به من بار دادى و اجازه فرمودى كه با تو سخن بگويم و نيازهايم را به پيشگاهت بازگو كنم.) اينك مدح و ثنايم را بشنو و دعايم را مستجاب كن و اى خداى غفور و بخشاينده گناهم را بيامرز و لغزشهايم را ناديده انگار.
پروردگارا! چه بسيار از كربتها و سختيها و مشقتها كه از سر راهم برداشتى و به آسايش و گشايش بدل كردى و چه اندوههاى فراوان كه از دلم زدودى و بركنارى نهادى، و چه بسيار لغزشها كه ناديده انگاشتى و چه رحمتها و مهربانيها و بخششها كه گستردى و فرا حالم كردى و چه بسيار از بندها و گرههاى ناگشودنى (از بلا و مصيبت) كه آنرا گشودى و مرا از چنگال آن رهايى بخشيدى.
ادامه دارد ... .
منبع:
کتاب «ترجمه و شرح دعای افتتاح» ، نویسنده: آیت الله محمدرضا مهدوی کنی، ناشر: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تلفن تهران: 22856124