مظلوم من!
زيباترين! چقدر غريبي ميان ما!
آخر چرا؟ انگار خفته ايم! انگار مرده ايم! انگار رفته اي به بيابان بي كسي!
گويي نشان نمانده از آن خيمه گاه نور! شايد گسسته اي! ...
نه! نه! ما تو را ز شهر تبعيد كرده ايم! ما دلبريده مردم از عشق نااميد! ما مردم پليد!
آه اي فريد! دل بسته اي چرا به شفق؟ مهربان رفيق! اشكم به پاي تو، از جان دردمند بگويم براي تو!
خورشيد سبزپوش! دلگير و خسته اي؟! مظلوم من! نام تو مرده است!
تنهايي تو را اين روزها غروب هم از ياد برده است...
بيا در خلوت روحم تجلي كن!
صـدايـت مـي زنـم عـالـم شـمـيـم عــود مـي گـيرد
و چـشـمـانـم بـه يـاد تـو غـمي مشهود مي گيرد،
شـبـي در خـلوت لاهــوتـي روحــم تـجــلي كن!
كه دارد شـعـرهـايـم رنـگي از بــدرود مي گيرد،
سواحل در سواحل خاك سرگرم گلافشاني است
كه روزي رنگ و بو از آن گل موعود مي گيرد،
در اشــــراق تــــرنـــم هــا و آفـــاق تــــغــزل هـا
زمــيــن را نـــــغــمـه ربــــاني داوود مي گـيرد،
بـبـيـن مـولا! به محض اين كه از عشق تو مي گويم
جـهـان را شـوق يـك فـرداي نامحدود مي گيرد.
ضرورت مهدي شناسي
«مَن مَاتَ وَ لَم يَعرِف إِمامَ زمانِهِ مَاتَ ميتَه جاهِلِيَّه؛ پيامبر اعظم: هركس بميرد و امام زمان خود را نشناسد, به مرگ جاهليت مرده است.»
پرسيد: منظور از شخصي از امام صادق جاهليت (در اين گونه احاديث)، جهل مطلق نسبت به همه چيز است يا فقط جهل نسبت به شناخت امام است؟ آن حضرت فرمود:«جاهِليه کُفرٍ وَ نِفاقٍ وَ ضَلالٍ؛ منظور، جاهليت کفر و نفاق و گمراهي است».
براساس اين حديث شريف که متواتر بين شيعه و سني است، شناخت امام معصوم زمان، شرط خروج و نجات از جاهليت و رمز ورود به دايره اسلام است و اگر کسي امام زمان خود را نشناسد، در واقع از گمراهي زمان جاهليت خارج نشده و از دين و آيين اسلام بهره اي نبرده است.
مرگ جاهلي، به معناي مردن بدون شناخت خداوند و رسول اوست، و کسي که بدون معرفت امام زمان خويش بميرد، گويا که به مرگ جاهلي يعني بدون شناخت خدا و رسول او مرده است؛ گوييا هيچ بويي از اسلام (توحيد، نبوت و ديگر معارف اسلامي) به مشامش نرسيده است.
بدين سان اگر معرفت منتهي نشود، فايده اي براي انسان نخواهد داشت و خدا و رسول او به معرفت امام زمان او را از جاهليت نجات نخواهد بخشيد. در واقع معرفت ظاهري خدا و رسول که به معرفت نينجامد، معرفتي بي فايده، بي اصل و ريشه، و به دور از حقيقت اسلام امام زمان(ع) خواهد بود.
يکي از چهار حالت زير نتيجه و ثمره بي معرفتي نسبت به امام زمان است:
به صورت آشکار "کفر" همراه با عناد و انکار بي معرفتي نسبت به به صورت مخفيانه "نفاق" امام زمان همراه با کوتاهي و تقصير "ضلالت" بدون عناد و انکار بدون کوتاهي و تقصير " استضعاف" بي معرفتي نسبت به امام زمان يا همراه با عناد و انکار آشکار است که نتيجه آن "کفر" است و يا همراه با عناد و انکار مخفيانه است که نتيجه آن "نفاق" است.
در شاخه ديگر، بي معرفتي نسبت به مي تواند بدون عناد و انکار و همراه با کوتاهي و تقصير باشد که نتيجه آن امام زمان "ضلالت" و گمراهي است و يا بدون کوتاهي و تقصير باشد که نتيجه آن "استضعاف" است که خود شعبه اي از "ضلالت" و گمراهي است.
نکته 1: ، کفر نتيجه عدم شناخت امام زمان امري نسبي، تشکيکي و داراي مراتب و نفاق و ضلالت است. بي معرفتي نسبت به امام زمان گوناگون است و به تبع آن جاهليت در هر سه نوع خود (کفر و نفاق و ضلالت) نيز امري نسبي و داراي مراتب گوناگون خواهد بود.
به هر ميزان که بي معرفتي نسبت به امام قوي تر و عميق تر باشد، درجه جاهليت در هر سه نوع خود (کفر و نفاق و ضلالت) زمان بيشتر و عميق تر خواهد بود.
نکته 2: بي معرفتان نسبت به امام زمان در يکي از چهار دسته ذيل قرار مي گيرند:
1. منکران مقصر و معاند که معرفي امام زمان از سوي خدا و رسول او و جانشينانش به ايشان رسيده، ولي در پذيرفتن آن کوتاهي ورزيده و عناد و عدم تسليم خود را به صراحت ابراز داشته اند؛
2. از جانب خداوند و رسول او و جانشينانش به منکران مقصر و منافق که برايشان صورت پذيرفته، ولي در پذيرفتن آن و تکاپو براي معرفت معرفي الهي امام زمان بيشتر تقصير و کوتاهي ورزيده و اين عدم پذيرش را مخفي و پنهان نگاه داشته اند؛
3. جاهلان مقصر که معرفي امام زمان ايشان رسيده و آنان هرچند انکار و عنادي نسبت به آن حضرت نداشته اند، اما در تلاش براي شناخت حقيقي و معرفت بيشتر آن حضرت تقصير و کوتاهي ورزيده اند؛
4. در حديث نامبردار، نه فقط شناخت جاهلان به ايشان نرسيده و آنان در اين راه کسب معرفت امام قاصر که معرفي الهي امام زمان کوتاهي و تقصيري نداشته اند. زمان گروه اول، کافرانند؛ گروه دوم، منافقانند؛ گروه سوم، ضالّين و گمراهانند؛ و گروه چهارم، مستضعفانند. از همين روست كه امام مي فرمايند: «مردم, راهي جز معرفت ما ندارند و به خاطر نشناختن ما عذري از صادق ايشان پذيرفته نيست. هركس معرفت ما را داشته باشد, مؤمن و هر كه ما (و مقامات ما) را انكار نمايد, كافر است و كسي كه معرفت ما را نه اقرار نمايد و نه انكار, گمراه است...».
نکته 3: منظور از معرفت امام زمان شناسنامه اي و معرفت به حسب و نسب (تبارشناسي) آن حضرت است. که منظور حقيقي از شناخت شؤونات و مقامات و بهره گيري از وجود نوراني آن حضرت در معرفت امام زمان پرتو ارتباط معرفتي است.
نکته 4: آنان که به معرفت سطحي و شناختي روئين و ظاهري نسبت به امام زمانشان دل خوش کرده اند، در شمار گروه سوم و داراي مراتبي از ضلالت و گمراهي اند.
منبع: سلوک مهدوی
| ۷. | جمال چهره تو |