اشاره: اسلامگرايي و گسترش انديشة ديني در دهههاي اخير و رشد روزافزون پژوهشهاي اسلامي، و نيز گرايش فزايندة عموم مسلمانان ـ بهويژه نسل جوانـ به مباحث مهدويت، امري مبارك و بااهميت است؛ كه زمينة مطالعات گوناگون و فراواني را در زنجيرة مباحث مهدوي فراهم آورده است. از ديگر سو استفادههاي نابجا و نادرست كژانديشان منحرف و ناپاك از اين زمينة فراهم شده، و گسترش خرافهگرايي و رواج سطحينگري در اين موضوع، ضرورت تبيين درست و واقعي آموزههاي «مهدويت» را امري ناگزير ساخته است.
يأجوج و مأجوج از نشانه هاي نزديک شدن قيامت در عصر ظهور در دو سوره قرآن مجيد، از يأجوج و مأجوج سخن به ميان آمده است؛ يكي در آيات 92 تا 98 سوره كهف و ديگر در آيه 96 سوره انبياء. آيات قرآن به روشني گواهي ميدهد كه اين دو نام، متعلق به دو قبيلة وحشي خونخوار بوده است كه مزاحمت شديدي براي ساكنان اطراف مركز سكونت خود داشتند. در تورات، در كتاب حزقيل (فصل 38 و 39) و در كتاب رؤياي يوحنا (فصل20) از آنها به گوگ و مأگوگ ياد شده است كه معرّب آن يأجوج و مأجوج است. به گفتة صاحب الميزان، از مجموع گفتههاي تورات استفاده ميشود كه مأجوج يا يأجوج و مأجوج، گروه يا گروههاي بزرگي بودند كه در دوردستترين نقطة شمال آسيا زندگي ميكردند.
آنان مردمي جنگجو و غارتگر بودند.1 دليلهاي فراواني از تاريخ در دست است كه در منطقة شمال شرقي زمين، در نواحي مغولستان در زمانهاي گذشته، گويي چشمة جوشاني از انسان وجود داشته است. مردم اين منطقه به سرعت زاد و ولد ميكردند و پس از كثرت و فزوني به سمت شرق، يا جنوب سرازير ميشدند و همچون سيل رواني اين سرزمينها را زير پوشش خود قرار ميدادند، و به تدريج در آنجا ساكن ميگشتند. به نظر ميرسد يأجوج و مأجوج از همين قبايل وحشي بودهاند كه مردم قفقاز، هنگام سفر كورش به آن منطقه، تقاضا كردند از آنان جلوگيري كند.
او نيز به كشيدن سدّ معروف ذوالقرنين اقدام كرد.2 امّا ارتباط اينها با مهدويت از رواياتي به دست ميآيد كه آنها را يكي از اشراط الساعة دانسته است.3 البته برخي دربارة حقيقت وجودي آنها، خواستهاند با استفاده از روايات، در انسان بودن آنها ترديد كنند!4در رواياتي چند پراكنده شدن يأجوج و مأجوج بر روي زمين، در كنار خروج دجّال و نزول حضرت عيسي عليه السلام ذكر شده است؛5
بنابراين ميتوان اين احتمال را مطرح كرد كه اين رخداد در عصر ظهور حضرت مهدي عليه السلام يا در آستانة قيامت، رخ خواهد داد.6 ممكن است گفته شود: مقصود از يأجوج و مأجوج، افراد شرور با ويژگي خاص نيست؛ بلكه ميتواند اين حقيقت در هر گروهي باشد كه در آخِرُالزّمان مقابل حق ميايستند و اقدام به شرارت ميكنند.نيز ن.ك: اشراط الساعة، آستانة قيامت.
1 . علامه طباطبايي، الميزان، ج13، ص411.
2 . ناصر مكارم شيرازي و ديگران، تفسير نمونه، ج12، ص551 ـ 552.
3 . شيخ صدوق، الخصال، ج2، ص431، 446، 449؛ همچنين ر.ك: سيوطي، الدرالمنثور، ج3، ص59، ج4، ص25.
4 . ر.ك: محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، ج12، ص187.
5 . پيامبر اكرم (: «لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّي تَكُونَ عَشْرُ آيَاتٍ الدَّجَّالُ وَ الدُّخَانُ وَ طُلُوعُ الشَّمْسِ مِنْ مَغْرِبِهَا وَ دَابَّةُ الْأَرْضِ وَ يَأْجُوجُ وَ مَأْجُوجُ وَ ثَلَاثَةُ خُسُوفٍ خَسْفٌ بِالْمَشْرِقِ وَ خَسْفٌ بِالْمَغْرِبِ وَ خَسْفٌ بِجَزِيرَةِ الْعَرَبِ وَ نَارٌ تَخْرُجُ مِنْ قَعْرِ عَدَنٍ تَسُوقُ النَّاسَ إِلَي الْمَحْشَر»، محمد باقر مجلسي، بحار الانوار، ج6، ص303؛ حسن بن ابي الحسن ديلمي، ارشاد القلوب، ج1، ص66