داخلی     گفتگو     انديشه
یک اسلام شناس مسیحی(1):
مساجد، مهم ترین مراکز ترویج مهدویت
  جولین جیلی با اشاره به تفاوت میان مساجد و کلیساها، از کارکردهای گوناگون مساجد سخن گفت و تأکید کرد: امروزه، مساجد، مهم ترین مراکز ترویج مهدویت هستند.
گزارشگر :
مترجم :
Share/Save/Bookmark
سه شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۱ ساعت ۱۹:۵۰
کد مطلب : 55417
مساجد، مهم ترین مراکز ترویج مهدویت

به گزارش آینده روشن، در بخش اول گفت و گوی این خبرگزاری با "جولین جیلی"، با دیدگاه های جالب او درباره آموزه مهدویت آشنا شدیم. این کشیش اسلام شناس ایتالیایی با بیان این که ارزش شیعیان در باور به مهدویت نهفته است، افزود: اعتقاد به امام پنهانی که روزی برای عدالت و صلح باز می گردد، سرشار از ایجاد انگیزه های انسانی است.
آن چه در ادامه مشاهده می کنید، بخش دوم گفت و گو با این اندیشمند مسیحی است: 

شما از طرفی کشیش هستید و از سوی دیگر با زندگی مسلمانان آشنایی دارید؛ نقش مساجد و کلیساها در ترویج معارف دینی و ارزش های انسانی چه شباهت ها و تفاوت هایی با هم دارد؟ 
تا آن جا که می دانم، مساجد در ایران نقشی بیش از اقامه نماز دارند. موعظه گران در آن جا مردم را موعظه می کنند و خطابه می خوانند، مدارس دینی در آن جا دایر می شود و به طور کلی، مساجد مرکز فعالیت های اجتماعی و فرهنگی مختلفی هستند و کارکرد چند جانبه دارند. گمان می کنم در حال حاضر هم مساجد مهم ترین مراکز ترویج مهدویت هستند. اما در مورد کلیساها باید بگویم که عمده ترین فعالیت آن ها اجرای مراسم است. 

چرا کارکرد کلیساها را مانند مساجد چند جانبه نمی کنید، آیا با کارکردهای مختلف کلیسا مخالفید؟ 
خیر، در برخی کلیساها فعالیت های دیگری مثل گفت و گو و مباحثه انجام می شود. برخی کلیساها هم مرکز فعالیت هایی اجتماعی هستند. برای نمونه، در برخی کلیسا ها گروه های مختلف جوانان را دعوت می کنیم و میان آن ها گفت و گو هایی ایجاد می کنیم. البته مراکز آموزشی وابسته به کلیسا هم داریم که لزوما آموزه های مسیحیت را تدریس نمی کنند وصرفا وابسته به کلیسا هستند. حتی کسانی که مسیحی نیستند هممی توانند فرزندانشان را به این گونه مدارس بفرستند؛ چون کیفیت آموزشی خوبی دارد و به دلیل کمک های دولت، هزینه ای هم در برندارد. 

در حقیقت، از آن جا که ریشه پیدایش مساجد و کلیساها یکی نیست، تفاوت های زیادی دارند. گرچه هر دو مکان مقدس هستند، اما به نظر من، نقش مساجد فعال تر بوده و هست؛ چون از ابتدا بر اساس اصول و وظایف وسیع تری پدید آمده اند.

مساجد کهن اسلامی همانند کلیساهای دوران گذشته، تبلوری از هنر و تمدن گذشتگان به شمار می روند. با توجه به این که ایتالیا به عنوان یکی از خاستگاه های مهم هنر در جوامع بشری شناخته می شود، هنرمندان امروز این کشور تا چه اندازه از هنر خود برای ترویج عقاید دینی خویش بهره می گیرند؟ 
روزگاری در غرب، هنرمندان با کلیسا ها همکاری نزدیکی داشتند و ایتالیا هم این چنین بود. ایتالیا خاستگاه هنر بود و افرادی مثل میکل آنژ و رافائل از ایتالیا سر برآوردند، اما امروزه ایتالیا فقط موزه های فراوان دارد. هنرمندان معاصر ایتالیایی و غربی، مثل گذشته عمل نمی کنند.

 
در غرب امروز، نه تنها هنر هنرمندان که خود هنرمندان خرید و فروش می شوند. هنرمندان به فکر امورات معیشتی خود هستند و برای پول کار می کنند. با این وضعیت، برخی هنرمندان حتی به خدمت عناصر ضددینی درمی آیند. به نظرم در ایتالیا کارهای زیادی در این زمینه باید انجام شود و هنرمندان تا به حال عملکرد آن چنانی در این زمینه نداشته اند. 

چرا هنرمندان غربی در چنین جریانی گرفتار شده اند؟ 
ریشه های این مشکل را نباید تنها در هنرمندان جستجو کرد. امروزه هنر در غرب کاملا جدا و منفک از ایمان است. باید به یاد داشته باشیم که هنرمندان از غیب نمی آیند و تافته جدابافته نیستند. هنرمندان، بخشی از فرهنگ جامعه هستند. در گذشته، جهان بینی عمومی آمیخته به دین بود و ایدئولوژی حاکم بر فضای غرب، مذهبی بود؛ بنابراین هنرمندان نیز در خدمت آموزه های دینی بودند و در این زمینه نقش مهمی ایفا می کردند، اما امروزه غرب به جامعه ای مصرفی و بی ایمان بدل شده است. 

زندگی به کالایی تبدیل شده که آن را می خرند و می فروشند. شاید دارم اغراق می کنم اما واقعا در رسانه ها می بینیم که همه چیز عوض شده است. در ایتالیا هم مثل خیلی از جاهای دیگر شرایط این است. 

در فضای فکری و اجتماعی امروز، نه تنها هنرمندان که خود هنر نیز چهره عوض کرده است. هنر امروز در مسیری منفک از دین حرکت می کند و به اعتقاد من، هنر حقیقی نیست. برای نمونه، آشغال پرت می کنند روی بوم و به آن می گویند هنر پست مدرن و بعد کلی آدم می آیند و برای چنین هنری پول می دهند. 

درباره هنر اسلامی و هنرمندان مسلمان هم همین دیدگاه را دارید؟
خیر، مدت هاست که در میان مسلمانان از هنری یاد می شود که آن را هنر اسلامی می نامند. همین توجه به هنر و بری نگه داشتن آن از گرفتار شدن در فضای غربی، هنر و هنرمند مسلمان را در کنار دین و در خدمت دین نگه داشته است. 

از طرفی، همچنان در ایران جهان بینی دینی و به اعتقاد من، جهان بینی مهدوی حاکم است؛ پس طبیعی است که هنوز هم هنر و هنرمند بتواند در خدمت دین و آموزه مهدویت باشد. چنین پویایی و سازگاری با موقعیت های مختلف در مسیحیت کمتر از اسلام به چشم می خورد. اسلام همواره توانسته خود را با شرایط دوران های مختلف هماهنگ سازد و این خصلت مهمی است. 

برای نمونه، زن مسلمان در جهان امروز زندگی می کند و حجاب اسلامی را رعایت می کند، به آداب دینی روزانه مشغول است و باور مهدویت را نیز در خود زنده نگه می دارد. چنین ظرفیتی در اسلام، نشانه ای از انعطاف و البته قدرت مدیریت این دین است.

حال که از حجاب زنان مسلمان یاد کردید، به عنوان یک شهروند اروپایی، نظر شما درباره حجاب زنان مسلمان چیست؟ 
به نظرم حجاب در اسلام این کارکرد را دارد که یک زن بگوید من یک زن درستکار هستم؛ یعنی نشان دهد که به آداب دینی مقید است. 

منظورتان این است که حجاب یک نوع تظاهر است؟ 
خیر، من از تظاهر حرف نزدم. منظور من این است که وقتی من با یک زن محجبه برخورد می کنم، او را یک زن پاکدامن می دانم که به اصول و عقاید دینی خود پای بند است. این که او ریاکاری می کند یا نه، چیزی است که تنها خود او می داند. 

البته نمی گویم کسی که حجاب دارد لزوما درستکار و آن که ندارد بد است، بلکه می گویم حجاب فقط یک نشانه است که بخشی از دین شما به شمار می رود. در مجموع فکر می کنم حجاب نشانه درستکاری است و من به این سنت احترام می گذارم؛ چون همه ادیان را قابل احترام می دانم. 

گویا در آموزه های مسیحیت نیز، حجاب زنان مورد توجه بوده است. آیا این درست است؟
جولین جیلی: نمی توان گفت که حجاب از آموزه های مسیح بوده است، بلکه یک رسمی در قدیم میان مسیحیان بوده که هنگام رفتن به کلیسا، موهای خود را می پوشاندند؛ مثلا من به یاد دارم که مادربزرگم هنگام رفتن به کلیسا این کار را می کرد. الان هم بعضی از زنان به تبعیت از رسوم گذشته این کار را می کنند، اما این فقط نوعی احترام اختیاری است و اجباری در آن نیست و فقط هم منحصر به درون کلیساست. 

انتهای پیام/ن/14