داخلی     يادداشت     میراث معنوی
سيد محله ما
رسالت پنج شنبه ۱۸ آبان صفحه 17
  هر کس تو محله‌مان مى‌خواهد اشکهاى سيد را روى گونه‌هاى سفيدش ببيند، کافى است چند کلمه‌اى در باب امام زمان(عج) و انتظار آن حضرت سخن بگويد. آن وقت است که سيل اشک گونه‌هاى سيد را خيس مى‌کند.
Share/Save/Bookmark
پنجشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۵ ساعت ۰۷:۳۳
کد مطلب : 10678
سيد محله ما
سيد را توى محله‌مان همه دوست دارند. به او احترام مى‌گذارند و اگر به کسى حرفى بزند يا چيزى بخواهد، هيچ کس روى حرفش حرفى نمى‌زند. بعضى‌ها فکر مى‌کنند چون او از سادات است، به همين خاطر پيش همه عزت واحترام دارد و بعضى‌ها تصور مى‌کنند علاوه بر سيد بودن، عمرى از او گذشته و مردم به احترام ريش سفيدش حرف او را مورد احترام قرار مى‌دهند؛‌خب هرکس تصورى دارد.
اما اين وسط اغلب مردم او را به اين خاطر دوست دارند که در کنار تمام خوبى‌هايى که دارد، عاشق هم هست؛ يعنى عاشق سينه چاک امام زمان(عج.)
هر کس تو محله‌مان مى‌خواهد اشکهاى سيد را روى گونه‌هاى سفيدش ببيند، کافى است چند کلمه‌اى در باب امام زمان(عج) و انتظار آن حضرت سخن بگويد. آن وقت است که سيل اشک گونه‌هاى سيد را خيس مى‌کند.
سيد محله‌مان هر صبح جمعه بعد از اينکه نماز صحبش را مى‌خواند، از خانه مى‌زند بيرون و به مهديه مى‌رود تا مثل هفته‌هاى گذشته در دعاى ندبه شرکت کند. کارى هم ندارد که زمستان است يا تابستان. هوا گرم است يا برف و باران مى‌بارد. جالب آنکه هر وقت او از خانه‌شان مى‌زند بيرون و به مهديه مى‌رود تا مثل هفته‌هاى گذشته در دعاى ندبه شرکت کند، خودش است و پسر و دختر و همسرش؛ اما وقتى به انتهاى محله‌مان مى‌رسند انگارى کل محله دنبالشان راه‌ افتاده‌اند. جالب آنکه چند وقت پيش پسر سيد، محمد مهدى وقتى اين اوضاع را ديد، دست به ابتکار جالبى زد؛ يعنى يک پرچم سرخ رنگ برداشت که رويش نوشته ‌شده بود؛ “يا اباصالح المهدي(عج)“
من بارها از مادرم شنيده‌ام خيلى‌ها که نمى‌توانند به مهديه بروند، اول صبح لحظه‌شمارى مى‌کنند تا سيد و بقيه و اين پرچم سرخ رنگ از مقابل خانه‌شان بگذرد، بعد بيايند بيرون و با تمام وجود به آن پرچم بوسه بزنند. حتى چند نفر هم هر وقت اين پرچم و آدمهاى اطرافش از کنار خانه‌شان مى‌گذرند، اسفند دود مى‌کنند و جالب آنکه از اين زائران مهديه با شير داغ و کيک پذيرايى مى‌کنند.
خودمانيم، اين سيد هم با اين کارهايش توى محله‌مان غوغايى به راه انداخته. اصلا همه را عاشق حضرت مهدي(عج) کرده. حتى شنيده‌ام جوانى که تا ديروز کفتربازى مى‌کرد و چند بار هم پايش به کلانترى باز شده بود، او هم عاشق حضرت مهدي(عج) شده؛ يعنى کفترهايش را به عشق آقا امام زمان(عج) برده و به بارگاه حضرت معصومه(ع) هديه کرده است. از آن طرف هم ديگر قاطى آدمهاى بد نمى‌شود و از همه جالب‌تر آنکه او هم اول صبحى همراه سيد و بقيه به طرف مهديه مى‌رود و راه به راه از بقيه صلوات مى‌گيرد.
گفتم سيد را همه دوست دارند. چون خير و برکت محله‌مان است. اما نمى‌دانم چرا خودش وقتى اين حرف را مى‌شنود، ناراحت مى‌شود. بعد سرش را پايين مى‌اندازد و با بغض مى‌گويد:
“من... من بنده گناهکار خدايم!”
شايد اين به خاطر تواضع و فروتنى‌اش است شايد هم به اين دليل است که به بقيه به صورت غير مستقيم گوشزد کند که به خود و عبادتى که دارند، مغرور نشوند. اما هرچه هست يک سيد است و يک محله.
ولى اوج اثرگذارى سيد در روزهاى نيمه شعبان است؛ يعنى چند روزى مانده به نيمه شعبان که اهل محل به صورت خودجوش دست به کار مى‌شوند. همه جا ريسه مى‌کشند. گلدانهاى شمعدانى مى‌چينند در وسط کوچه. بعد همه جا را آب و جارو مى‌کنند. جالب آن که خود سيد بيش از بقيه تلاش مى‌کند و جالب‌تر آنکه هر وقت او کار مى‌کند، آرام زير لب چيزهايى مى‌گويد و چند قطره اشک سر مى‌خورد روى گونه‌هايش. بعضى‌ها مى‌گويند که او عاشق است و به درد دوست داشتنى عشق به مهدي(عج) مبتلا شده، بعد با حسرت از او و حالاتش ياد مى‌کنند.
واى که هر شب نيمه شعبان محله‌مان چه شور و حالى پيدا مى‌کند. همه لباسهاى تازه‌شان را مى‌پوشند. سيد هم با آن سن و سال به خودش مى‌رسد و به قول بچه‌هاى محل يک تيپ حسابى مى‌زند. حتى يکى دو نفرى به شوخى مى‌گويند انگارى مى‌خواهد برود خواستگاري. سپس خنده است که توى محله‌مان مى‌پيچد. اما سواى اينها در چشمان دوست داشتنى سيد يک غمى موج مى‌زند، غمى که سيد سعى مى‌کند آن را بروز ندهد. ولى خب، عيان است. اين را ديگر همه متفق القول هستند که اين غم نهفته در چشمان سيد، غم جدايى از معشوق است. هرچند انتظارش زيباست. ولى انتظار کشيدنش سخت است. به خاطر همين هم سيد آرام و زير لب زمزمه مى‌کند:
“اى پادشه خوبان داد از غم تنهايي
دل بى تو به جان آمد وقت است که باز آيي”
سيد را همه دوست دارند. او هم مردم را دوست دارد. به همه مهربانى مى‌کند و دائم مى‌گويد که منتظر و عاشق آقايمان مهدي(عج) بايد در کنار تمام کارهاى خوبى که انجام مى‌دهد، به همگان محبت کند، عشق بورزد و اينچنين نشان دهد که انتظار آقا را داشتن چه لذتى دارد.
مى‌دانيم که اين سيد تنها متعلق به محله ما نيست و هر محله‌اى براى خودش يک سيد دارد که مايه خير و برکت است؛ يعنى به قول پدرم اگر اين آدمهاى خوب و پسنديده نباشند، سنگ روى سنگ بند نمى‌شود. 

اکبر خوردچشم