ميخوابم و نگات، صدا ميكند مرا
«حي علي الصلوه» صدا ميكند مرا
ترتيلي از بلندي محراب نيزهها
با لحن چشمهات، صدا ميكند مرا
اين مرگ آمدهست فراخوان من شود
يا چشمه حيات صدا ميكند مرا
آن روز در نگاه تو رد زبانه بود
گفتي كه «عاديات» صدا ميكند مرا
گفتم بمان!شتاب نكن! غيرت تو گفت:
«شرمندهام! فرات صدا ميكند مرا
اين «العطش» كه ميشنوم، مال خيمه نيست
با لحن كائنات صدا ميكند مرا»
فريادت از كرانه سرها به من رسيد
طي كرد موج علقمه را تا به من رسيد
زينب بگير، ساقه زنجير خورده را
بيدار باش! اين شب تزوير خورده را
زينب صبور باش، تن پاره پاره
اين آفتاب نيزه تقدير خورده را
بياستغاثهات چه كسي خواب ميدهد
يك چشمه انتظار به تبخير خورده را
جز تو چه كس به «فاطمه» تقديم ميكند
آن طفل از شهامت خود، شير خورده را؟
ياد از به خاك ريختن آب كن مگر
جولان دهي رسالت تكبير خورده را
رفتي و رد خون به مسيرت گذاشتي
هفتاد و چند سابقه مرگ داشتي
برگرد و جور اين رمه را با خودت ببر
اين طفل را نه، همهمه را با خودت ببر
منبر گذاشتند، كه رسوايشان كنم
طومار ننگ محكمه را با خودت ببر
بيتابياش نگاه مرا شعله ميزند
قبل از رقيه، فاطمه را با خودت ببر
خشكيد، آن كه گفت: «اگر تشنه تو را
مشكي كم است، علقمه را با خودت ببر!»
من گوش بر نياز كه بندم؟ خداي من!
اصلا بيا، مرا،همه را با خودت ببر
در كوفه ماه! نيمه و در شام، كامل است
با اين خبر يتيمي ايتام، كامل است
برخيز و سربگيرد، نماز دو نيمه را
«فزت و رب...» عدل نماز دو نيمه را
از وقتي از طواف به معراج رفتهاي
حيران نشستهايم، حجاز دو نيمه را
اين قدر، بغض «هل من» خود را نشان مده
فهميديم از نگاه تو راز دو نيمه را
وقتي اذان گريه اصغر بلند شد
ديدم نماز ظهر نياز دو نيمه را
اما كه بود گفت كه از هم جدا كنيد!
سجاده و مناره ساز دو نيمه را؟
يك روزه سايبان مرا بر زمين زدند
از خون عنان به پيكره ذواليمين زدند