گفت و گوی آینده روشن با حجت الاسلام موسی صفایی حائری فرزند مرحوم صفایی حائری به مناسبت دومین همایش چشمه جاری
جناب آقای صفایی شما به عنوان فرزند مرحوم استاد مهم ترین ویژگی های ایشان را چه می دانید؟
شاید اصلی ترین ویژگی شخصیت مرحوم ابوی جامعیت ایشان بود؛ چه از جهت علمی و چه از حیث اجتماعی و برخورد با دیگران. شاید بتوان فضای مشهود زندگی ایشان را در سه بعد بررسی کرد: اول برخوردها و معاشرتهای ایشان در زندگی و با خانواده، دوم برخوردهای با دوستان و رفقا و سوم حالت هایی که در تنهایی و با خدای خود داشتند که گاهی ما به نحوی آن را حس کرده و می فهمیدیم. ایشان در هر سه بعد جامع بودند.
ما خودمان در این زمینه ها یا دچار افراط هستیم و یا گرفتار تفریط؛ یا رفیق بازیم و ارتباطات را منحصر به رفقا میکنیم. برخورد با خانواده را بلد نیستیم و نمی دانیم چگونه برخورد کنیم یا این که از سوی دیگر بام افتاده، خودمان را محدود به خانواده میکنیم و ارتباطات بیرون و دنیای بیرون و کسانی که به ما احتیاج دارند را قطع میکنیم.
ایشان خودشان این تعبیر زیبا را داشتند که انسان تکالیف متعدد دارد. من در رابطه با خانواده و بچههایم تکلیفی دارم و تکلیفی دیگر در قبال دیگران که به من محتاجند و نباید به خاطر رعایت یک حق، حق دیگری را ضایع کرد. ارتباط با خانواده باعث نمیشد ارتباط با دوستان و آشنایان و کسانی که محتاج بودند از دست برود و یا به خاطر ارتباطی که با رفقا و برنامههای مختلفی که با دوستان داشتند. حق خانواده را تضییع نمی کردند. برخوردشان به گونه ای بود که همۀ این حقوق در کنار هم رعایت گردد.
از نظر من آنچه این توانمندی را ایجاد می کرد ارتباط و پیوندی بود که با حق داشت. آن چه که به انسان قوت میدهد تا بتواند ارتباطات با خلق را محکم کرده و اصولی و سنجیده برخورد کند، پیوندی است که با حق دارد و از آنجا مایه میگیرد. باید نجواهای شبانه داشته باشی تا بتوانی در روز گام برداری.
ارتباط او با حق، زمینهساز این میشد که بتواند پیوند با خلق داشته باشد و در پیوند با خلق محدود به یک جهت و محصور در یک بعد نباشد و در فضای همین ارتباطات قوی است که مصایب و مشکلات یکدیگر را درک و حل می کنیم. مرحوم پدرم می فرمود در برخورد با نهج البلاغه و سخنان امیرالمومنین، بعضیها صرفاً زهد حضرت را گرفته و از همه چیز بریده شده و به گوشه گیری دچار می شوند، بعضی دیگر تعابیر حضرت درباره جهاد را گرفته و به عمل و به انقلاب روی می آورند. این در حالی است که حضرت کلامی جامع داشته اند؛ در جایی که احساس می کنند مردم رو به دنیا آورده اند از زهد سخن می گویند و وقتی کندی مردم و تعلل آنها نسبت به قتال را می بینند دعوت به جهاد میکند.
حضرت در همۀ این صحنه ها بر اساس اصول خود صحبت کرده اند و ما برای رسیدن به درکی جامع از این حرف ها و مباحث باید اصول را بشناسیم تا بفهمیم که حضرت چرا هر یک از این سخنان را گفته اند و چه مقطع و چه شرایطی ملحوظ بوده است. با درک اصول حاکم بر رفتار آن بزرگان و درک شرائط مختلف، می توان از افراط و تفریط فاصله گرفت.
پدرم این کلیت و درک جامع را در ارتباط با دیگران و خانواده داشت یکی را فدای دیگری نمیکرد و وجودی جامع بود.
بالاخره مواردی پیش میآمد که نمی توان به هر دو کار رسید چون انسان و دنیای او محدود است؛ یعنی دنیایی که زندگی میکنیم این محدودیت را دارد ایشان در این موارد متزاحم چه می کرد و چه معیار و ملاکی برای برخورد با این تزاحم داشت؟
در چنین شرائطی او اصول دیگری را رعایت می کرد؛ یعنی رعایت اولویت ها و اهمیت ها مورد توجه قرار می داد. مثلا اگر از یک سو کم ظرفیتی می دید و امکان جبران نبود، این طرف را مقدم می داشت و نیاز کسی که ظرفیت بیشتری داشت یا کاری که جبران آن ممکن بود به تأخیر می انداخت.
آیا به واقع همۀ این اصول را رعایت می کرد؟
بله کاملا. ایشان تعبیری داشت میگفت آدم باید با آن چه که یافته و با آن چه که به آن رسیده زندگی کند. تعبیری بود که ایشان بارها مطرح میکرد و خود به آن عامل بود: «من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم يعلم» این تعبیری نبود که ساخته خود ایشان باشد بلکه برخاسته از روایات و آیات بود. کسانی که به علمشان، به شناختشان و یافتههایشان عمل کنند، خدا توفیق میدهد تا آن چه را که نمیتوانستند به آن برسند، دریابند.
این خصوصیت مهم ایشان بود که با اصول زندگی میکردند. در مباحث محرم این نکته را دارند که آدم ها باید با اصول زندگی کنند، با اصول بمیرند و با اصول با همدیگر برخورد کنند. پایبندی به اصول و عدم تخطی از آنها در رفتار ایشان تا آخر عمر مشهود بود و همین بود که تا به آخر نیز در کلام و رفتارشان تناقضی نمی یافتیم.
چه نکته ای باعث می شد تا این تناقض در کلام و در رفتار ایشان شکل نگیرد؟
اساس آن را در همان جامعیت ایشان و احاطه به کلام معصومین باید جستجو کرد. به تعبیر استاد فقیه کسی است که با کلام رسول آشنا باشد ولی افقهیت از آن کسی است که مقصود از کلام را بشناسد . فقیهتر کسی است که مقصود از کلام را بشناسد، یعنی نه فقط کلام را و ایشان از این سطح به فقه برتر تعبیر میکردند. که این شناخت مقصود کلام باعث می شود که بسیاری از تعارض های ظاهری میان روایات برطرف شود. فقه برتر و فهم برتر از کلام معصوم این است که تو بفهمی چرا معصوم این طور گفته و مقاصد و چرایی آنها را بفهمی اینجاست که تعارض ها و تناقض ها حل می شوند و کمتر دچار طرح و کنار گذاردن روایات خواهیم بود.
قدری هم از بعد فردی و حالت شخصی ایشان برایمان بگویید از تنهایی ها وخلوت هایشان با خدا؟
ما از کودکی با این حالات آشنا شدیم. ایشان حالات خیلی لطیف و قشنگی داشتند. گاهی شب ها با هق هق گریه ایشان از خواب بلند می شدیم. در دل شب میشنیدیم صدایی زمزمه می کند. من احساسم این است که ایشان بنا داشت این حالت را به دیگران منتقل کند حتی به بچه های کوچک که این حالتها را ببینند و بفهمند و از این ارتباطات به دیگران پیام بدهند سنت برخی علما، که قرآن را بلند می خواندند یا مواقعی در دل شب با صدای بلند گریه می کردند شاید به همین جهت بوده است تا این حالت ها به بچه ها و دیگر اعضای خانواده منتقل شود.
یکی از مشکلات ما نسبت به نسل بعد این است که آن چه را یافتیم به آنها منتقل نکرده ایم. نه تنها حالت ها بلکه یافته هایمان را نیز منتقل نکرده ایم. ایشان در بحثی به نام «خط انتقال معارف» ـ در دست چاپ است ـ از این نکته گفتگو می کنند که ما چگونه می توانیم معارفی را که به آنها رسیده ایم به نسل های آتی خود مننتقل کنیم تا آنها گرفتار شبهات و شهوات و یا تعصب ها نشوند.
به همین جهت بنای ایشان حتی در حالت های تنهایی هم این بود که نوع نگاه و حرف ها و حتی ناله هایی را که در دلش داشت را به اطرافیان منتقل کند.صدای گریه و نماز شبها و نوع قرآن و زمزمه ای که می کرد هنوز در گوش من هست.
در مواقع بیکاری معمولا چه میکردند؛ یعنی در اوقات فراغت بیشتر به چه کاری مشغول بودند؟
ایشان همیشه برای خودش مشغله داشت و بیکار نبود. گاهی که مُراجعه نداشت با خودش خلوت می کرد و ارتباط با خدا را تقویت می کردند. قرآن می خواند یا به دعا می پرداخت یا به نماز می ایستاد.
آنچه ما را به انجام آن تشویق و ترغیب می کرد، خواندن قرآن بود. حتی در هنگام فراغت و حتی در دقایق بیکاری بین جلسه درس و برای ما از بهره هایی می گفت که می توان از زلال قرآن برد. اگر هم کاهلی می کردیم و قرائتی نداشتیم یا در نماز تنبلی می کردیم باز تحمیل نمی کرد و فشاری نمیآورد ولی جای دیگر روی نقاط ضعف و حساس ما انگشت می گذاشت و غیر مستقیم تذکر می داد؛ مثلاً وقتی در سفرهایش ما را با خود نمی برد می فهمیدیم که کاری کرده ایم. گاهی اوقات از نگاه ایشان می فهمیدیم چه اتفاقی افتاده است. می گفت آدم ها را می توان با کوچکترین چیز حرکت داد و لازم نیست زور زیادی زد. ایام فراغت ایشان پر بود از این گونه نکات و درسها و کسانی که دور و بر ایشان بودند میدیدند در ایام خلوتشان هیچ وقت انس با قرآن را فراموش نمی کرد. کمتر شدن کارشان موجب انس بیشتر ایشان با قرآن بود.
شنیده ایم که ایشان نسبت به نماز خیلی توصیه داشتند و نکات برجسته ای را در این خصوص به دوستان سفارش می کردند؟
برای برقراری رابطه روش های مختلفی وجود دارد گاهی دعا، گاهی قرآن و گاه نماز؛ یعنی همه اینها در ارتباط با حق، زمینه ساز هستند. پدر از همۀ این انس ها بهره می برد. انس با قرآن داشت، در کنار آن بیداری شب را هم داشت. هم نمازها را می خواند و هم دعاهایی داشت که ایشان در لحظه های تنهایی و لحظات فراغت به آنها مشغول می شد.
علی(ع) تعبیری دارند در نهج البلاغه که «ان للقلب ادبارا و اقبالا»؛ آن موقعی که دل ها اقبال دارند شما آن چیزهایی را که حتی برایتان واجب نیست انجام دهید؛ مستحبات، نمازها و اذکار. ایشان می گفت آنجا که آمادگی عملی را دارید به انجام آن اقدام کنید و اگر حال و آمادگی روانی در خود احساس نمی کنید با زمینه سازی خود را آماده کنید.
می گفت گاهی مواقع وقتی شب می شد و من حال نماز خواندن نداشتم ولی به شکلی برخورد می کردم که به تدریج توجهی پیدا می کردم تا جایی که گاه تا سحر در سجده بودم. تعبیر قشنگی داشت. می فرمود: اگر حال نماز خواندن ندارید، سجده کنید. اگر حال ندارید ایستاده نماز بخوانید نشسته بخوانید. تعبیری در قرآن هست که «لا تتبعوا خطوات الشیطان» گام های شیطان را تبعیت نکنید! می گفت همانطور که شیطان گام به گام انسان را به دام خود می کشد؛ همین طور ما هم باید گام به گام از این دام بیرون برویم.
اگر به خودم تحمیل کنم که باید حتما نماز شب بخوانم، به تعبیر قرآن بزرگ به نظر می آید و وسوسه های شیطان انجام عمل را دشوار میکند. می فرمود باید مرحله به مرحله و گام به گام از این دام خارج شد. اگر حس و حال نماز ایستاده را ندارید نشسته بخوانید و اگر حال همین را هم ندارید لااقل قبل از خواب سجده کنید.
در بیانات دینی هست که نماز مستحبی را در حال راه رفتن نیز می توان خواند و رکوع و سجود را با اشاره انجام داد. وقتی حال یا امکان نماز با تمام شرائطش نیست، می توان به شکل دیگری به آن مشغول شد و زمینه را برای شکل های بهتر آماده ساخت.با این حرکت گام به گام گاه می بینی که شب مشغول مستحبات و نماز و ... شدهاید در حالی که قبل از آن آمادگی نداشتی. تحمیل به نفس نباید کرد ولی باید به تدریج آن را عادت داد.
در راز و نیازهایشان چقدر توجه به حضرت حجت(عج) حس می شد؟
تعبیر غریبی در خصوص حضرت حجت داشتند، می فرمودند آنچه داریم از حضرت حجت است و او حاضر است و ما غایب. حضور او پیداست. این گونه نیست که آن حضرت به فکر کسانی نباشد که ولایت او را گردن نهاده اند . نه! او لحظه به لحظه به فکر ماست. می فرمود اگر می بینید ما الآن دور هم جمع شده ایم، دست کسی در کار است که یکی را از شرق و دیگری را از غرب آورده و دور هم جمع کرده است. این توجه و اقدام اوست که ما را دور هم جمع کرده و پراکنده ها را بر سر یک سفره نشانده.
ایشان تمام زندگی خود را از ایشان می دانست. در خصوص انتظار حجت می فرمود وقتی من منتظر مهمانم خودم را آماده می کنم، میوه می خرم، خانه را جاروب می کنم. منتظر حضرت حجت(عج)، بیکار نمی ماند. انتظار، آمادباش است. انتظار، یک حالت نیست، یک عمل است، عمل، منتظر آماده شدن و فراهم کردن مقدمات لازم برای آمدن اوست.
با تشکر از شما که وقتتان را در اختیار ما قرار دادید
| ۷. | جمال چهره تو |