به گزارش آینده روشن، شب ۲۳ ماه مبارك رمضان است، شب قدر، شبي كه بايد قدرش را دانست اساسي، حال در درگاهت امام زمانمان احياي اين شب را به نظاره مي نشينيم با منتظران حضرتش.
*** امشب قدريست متفاوت،گويي
جاده كاشان را كه به سمت روستاي جمكران بروي، به جايي مي رسي كه مسجد با تك گنبدي فيروزهاي و چهار گنبد سبز رنگ از دور نگاهت ميكند.
ناخودآگاه از پلههاي اتوبوس پايين ميآيي، كفش به دست، پاي برهنه ، دعوت درگاه امامت را اجابت ميكني.
امشب، شب قدريست متفاوت!،گويي بوي غم ميآيد و سياه پوشند اكثر زائرين.
مصطفي اصفهاني كه يكي از زائرين همراه ما است، ميگويد: سالهاست با جمكران عجين شدهام، اگر سهشنبهاي بيايد و من اين جا نباشم شب تا صبح خواب ندارم. در مدتي كه خادم مسجد جمكران بودم چيزهايي ديدم كه زبان از وصفش قاصر است.
*** حجاب واجب است، زيارت مستحب
كمي كه پياده راه بروي ميرسي به يكي از وروديها، «حجاب واجب است، زيارت مستحب» جملهاي كه يادآوري مدام آن توسط خادمين تلنگري ست تا رعايتش كني، مهم نيست كه بيرون از اين جا چگونه بودهاي، اگر بانويي چادر به سر ميكني و اگر آقا هستي سر به زير مياندازي و وارد ميشوي، چرا كه اين گونه امامت نيز راضيتر است.
*** هر روز غبار خرافه در باب مهدويت بيش از بيش ردوده ميشود
وارد صحن كه ميشوي، مبهوت جمعيت دست به دعا، اندكي تأمل مي كني، سر ميگرداني. زن و شوهري كتاب دعا به دست، در خواندن جوشن كبير جمع را همراهي ميكنند، آن طرفتر، دختر بچهاي چادر سفيد بر سر كرده و به تبعيت از مادر نماز ميخواند، و چه ميداني شايد حرفهايش با خدا از حرفهاي من و تو حسابيتر باشد.
لبخند به صورتت مينشيند، عكاسي بعد از ثبت لحظههاي ناب، دوربين به دست نشسته روبه روي گنبد و درد و دل ميكند و شايد نجوايي عاشقانه.
آن سوتر، خادمي ميانسال ايستاده و اشك در چشمانش حلقه زدهاست. خود را سيد محمد صادقي معرفي ميكند و درباره جمكران و شب قدر ميگويد: دراين چند سال كه سعادت خدمت به زائرين مسجد جمكران را داشتهام هر سال شب قدر شوق فرج را ميان زائرين بيشتر حس كردهام.
وي در ادامه ميافزايد: گويي اينها بيشتر از زائر بودن، عاشقند، به خصوص اين كه اغلب بعد جذب قلبهايشان، آگاهانه و با معرفت به اين مكان ميآيند و بيشك ميتوانم بگويم هروز غبار خرافه در باب مهدويت بيش از بيش زدوده ميشود.
اينها را ميگويد و ميرود تا به زائرين خدمت كند و تو ميماني و خيل جمعيت.
*** من نبودم كه آمدم، تو آوردي!
نگاهت به منارههاي سفيد كه بيافتد ناخودآگاه ياد مكه ميافتي و خانه امن خدا!
نفست هم به شماره نيافتد به وضوح تپش قلبت را خواهي شنيد، آخر آخرين شب قدر است و فرشتهها منتظرند تا رازها و نيازهايت را بالا ببرند، به معراج.
مونا ابراهيمي كه نخستين بار است كه به جمكران ميآيد در خصوص شب قدر و انگيزهاش از آمدن ميگويد: هيچ برنامه خاصي براي آمدن نداشتم ، به نظرم دعوت شدم حالا به چه حسابي خدا ميداند.
وي در ادامه شبهاي قدر را ايام تعيين تقدير براي يك سال ميخواند و ميگويد: حالا كه به اين جا آمدهام تمام تلاشم را ميكنم تا خداوند با وسوسهها تنهايم نگذارد و سعادتمند شوم.
شب از نيمه گذشته است، دعاي جوشن كبير تمام شده است ، همگي بعد از هر دعا يكصدا آمين ميگويند و تو در ذهنت پژواك صدايي را به وضوح خواهي شنيد «من نبودم كه آمدم ، تو آوردي، من نبودم كه خواستم ، تو خواستي ، من نبودم كه خواندم، تو خواندي» و يكباره ترسي شفاف تو را فراميگيرد، نكند اين شب قدر هم بگذرد و ما ... .
انتهای پیام/ن