نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » گزارش » سیاست

آدم‌هایی که خودشان هستند

۱ بهمن ۱۳۹۲ ساعت ۹:۲۴

گزارشگر :

پیرمردی با قدی بلند و ریش های جو گندمی، رو به سپیدی، برای گرفتن امانتی که نزدم بود، رو به رویم ظاهر شد. پس از چند دقیقه صحبت و هنگام خداحافظی کارت تبلیغاتی خود را به من داد.

این روزها خیلی‌ها برای کوچک‌ترین کاری که می کنند به تبلیغات پناه می برند تا در توجه مردم، مخاطب و بازار سهمی داشته باشد. طراحی، چاپ و انتشار کارت‌های تبلیغاتی(ویزیت) یکی از راه‌های جذب مخاطب است؛ از این دست تبلیغات آنقدر زیاد شده که بیشتر با بی‌اعتنایی مخاطبان روبه رو می‌شود تا جذب مشتری! 

یکی از آن کارت‌ها این بار قسمتم شد؛ نه از طریق بازاریاب که مدیر یک مجموعه! پیرمردی با قدی بلند و ریش های جو گندمی، رو به سپیدی، برای گرفتن امانتی که نزدم بود، رو به رویم ظاهر شد. پس از چند دقیقه صحبت و هنگام خداحافظی کارت تبلیغاتی خود را به من داد. روی کارت ویزیتش نوشته بود «خادم»؛ بله خادم امام‌زاده به همراه نشانی یک امام‌زاده و شماره تلفن و گفت: با یک فنجان چای امامزاده، درخدمتیم. 

«کیلومتر ۱۰ جاده کاشان بعد از شهر کهک، خادم امازاده: حسینی»؛ شاید در وهله اول این جور آشنایی‌های یک مسأله طبیعی باشد؛ اما این شناخت هنگامی جدی شد که روی کارت را خواندم «آستان مقدس امامزادگان واجب التعظیم اسماعیل و فرزند گرامش حمزه از فرزندان امام جعفرصادق و محمد از فرزندان امام موسی بن جعفر علیهم السلام» اینجاست که فرصتی دیگر برای آشنایی با خاندان نور و فضیلت برای شما رقم می‌خورد. سه روز طول نکشیده بود که نه تنها چای امامزاده قسمتم شد که دیدیم سید سفره ناهار را هم تدارک دیده بود.

امامزاده آرام بود و فرصتی برای همصحبتی بیشتر با متولی این امامزاده بزرگوار: سید ابوالفضل حسینی هستم، خادم امام زاده اسماعیل(ع)، متولی و مسؤول امور فرهنگی ۲۲ هست که افتخار پابوسی امامزاده را دارم. از سال ۱۳۶۹عشق و علاقه ای که داشتم شروع کرد و تا عمر داشته باشم در خدمت آقا هستم و به زائران این مکان مقدس خدمت می کنم. 

سید می گوید: امام زاده اسماعیل فرزند امام صادق(ع) و فرزندش حمزه و امامزاده محمد فرزند امام موسی بن جعفر(ع) سه امامزاده بزرگواری هستند که در این مکان آرام گرفتند. ساختمان امامزاده به دوره قاجار برمی گردد. اینجا بیشتر با کمک خیرین اداره می شود، همچنین مسجد امام حسن مجتبی(ع) در ضلع شمالی امامزاده از سوی یکی از خیران کویتی بنا شده و ساختمان مدیریت این امامزاده هم از سوی مادر شهیدی احداث شده است. 

به همراه سید به سمت دفتر قدیمی اش می رویم همان محل کاری که به گفته خودش ۲۲ سال از بهترین لحظات و فرصت های زندگی اش را در اینجا گذرانده است سید می گوید:۲۲ سال در این دفتر زندگی کردم انگار منزل پدری من است با این که دفتر جدید هم در این امامزاده ساخته شد هنوز دفتر قدیمی صفای خاصی دارد اینجا هرچند امکانات و زیبایی دفتر جدید را ندارد اما پر از خاطرات قدیمی، پر از افتخار خدمت به امامزاده در بهترین لحظات عمرم است. 

سید از تاریخچه ساخت و مرمت گنبد امامزاده می گوید، از رواق و صحن و زائرانش می گوید، همه اینها را با افتخار بیان می کند. انگار تنها نیست انگار نمی خواهد دل بکند از این فضای معنوی که دوست داران زیادی را هم به خودش جذب کرده است. 

وی می گوید هر سال بر شور و حال این مکان مقدس افزوده می شود سید سواد کلاسیک چندانی ندارد اما به اینجا رسیده است که در این هیاهوی دنیا در این گیر و دار زندگی، معنویت نیاز انسان است و تأمین این احساس نیاز در سایه اهل بیت(ع) و خاندان پاکش حیاتی تر از هر چیز. 

با سید در حیاط باشکوه امامزاده قدم می زنیم و همصحبتی می کنیم؛ از این که می گویم «حیاط باشکوه» بی مبالغه می گویم، فقط کافی است حضور در دل کوهستانی را تصور کنید که نگینی از سلاله خورشید را در دل خود جای داده است، سکوت کوهستان از یک طرف و فضای پراز معانی عرفان و رمزآلودش یک سوی دیگر ماجرا. 

در این میان مردی میانسال به طرف ما می آید او تنها خادم امامزاده است سید معرفی اش می کند آقای شعبانی، سه سال است که زحمتکش این مکان مقدس است. 

دلم می خواست از آقای شعبانی درباره کارش سؤال کنم اما خودش بعد از تمجید آقا سید زبان گشود و گفت: زحمت نیست این کارِ عشق است نه «کار»! این کلام برای طلبه ای مثل من که حدود بیست سال در حوزه درس خوانده ام و الان گزارشگری این ماجرا را بر عهده گرفته ام محکی بود از جنس نور، تلنگری بود از باور یک تجربه سخت، از یک عشق گمشده که در زبان و عمل یک مرد ساده رویت کردم. چه بسا کسانی بوده اند که راه مکتب ندیده اند اما آنچه را که باید نشانشان می دادند و حق قلب زلال شان بود را به تماشا نشسته اند. 

من از تعریف و تمجید آدم ها زیاد خوشم نمی آید اما اینجا خشکم زده بود از تنهایی دو آدمی که خودشان، خودشان هستند. عبدالکریم شعبانی می گوید روزهای غیر تعطیل هفته به ویژه روزهای زمستانی و سرد کمتر کسی به زیارت می‌آید برای همین هم دوست دارم زائری سکوت اینجا را بشکند چشم‌هایم به جاده تند و تیز و منتهی به امامزاده است تا زائری بیاید و من افتخار خدمت داشته باشم. 

این را هم یادم رفته؛ شعبانی بیشتر تنهاست، خانواده اش به خاطر تحصیل بچه ها در شهر قم مستقر هستند و بیشتر تابستان ها در امام زاده حضور می یابند او این تنهایی را یافتن می داند برای احساس زلالی که در هیاهوی شهر گمشده است. البته از او سؤال کردم که شما از تنهایی شب نمی ترسی؟ وقتی شنیدم پاسخش را که تنها نیستم ما چهار نفریم؛ یکی من و سه امامزاده! اینجاست که می بینم کمیت ما شهرنشینان چقدر می لنگد. 

تابستان سال گذشته برای نخستین‌بار به این امام زاده مشرف شدم، با همه صفایی که مسیر دستگرد تا روستای امامزاده اسماعیل دارد اما برای رسیدن به امامزاده اصلا فکر نمی کردم سختی هایی هم پیش رو داشته باشم؛ نمونه اش نبود حداقل امکانات جاده ای در مسیر کوتاه روستا تا امامزاده اسماعیل است، گاهی مسیرها کوتاه است اما گذر از آن دشوار و خاطره‌ساز! یکی از بستگانم که همراهم بود، برای رفتن از این مسیر سنگلاخ و پرشیب تردید داشته بود که به این نتیجه رسیدیم تا اینجا آمدن و زیارت نرفتن منصفانه نیست، خود را به امام زاده رساندیم و زائر شدیم در کنار زائران دیگری که بین ترک راه و دیدار یار، یار را برگزیدند. 

سید تاکنون برای رفاه حال زائران کارهای خوبی انجام داده است اما همچنان آرامش کامل مشاقان زیارت امامزاده اسماعیل را آرزو می‌کند، این مکان مقدس اکنون ده اتاق با کمترین امکانات را دارا است که به گفته سید«طرح جامع زائرسرا آماده است اما برای شروع کار ساخت، منتظر کمک مسؤولان و خیران هستیم.» 

مدیر امامزاده همان گونه که در کارت تبلیغاتی امامزاده نوشته بود، همچنان خود را خادم این مکان مقدس می داند، از مراسم ویژه ای برای من توضیح می دهد، این مکان نورانی سالانه به مناسبت شهادت امام صادق(ع) شاهد یکی از باشکوه ترین مراسم عزاداری و سوگواری خیل عظیم عزاداران است، بنا به گفته سید«یکی از خیرین تهرانی با پخت غذای نذری، حدود پنج هزار نفر را در این مراسم پذیرایی می کند.» 

از زبان سید 

ویژه برنامه
برنامه رسمی این مکان مقدس هرساله به مناسبت شهادت امام صادق(ع) با استقبال گسترده زائران برگزار می شود که شهریور(92) نیز این مراسم باشکوه تر از سال های گذشته برگزار شد، همچنین فردی از تهران هزینه ناهار آن روز را تقبل کرده که حدود 4500 نفر در آن روز پذیرایی شده‌اند. سخنرانی و مداحی افراد مشهور از برنامه های بخش فرهنگی محسوب می شود.
برخی از مدیران فرهنگی با سفر به این منطقه، اردوهای زیارتی و سیاحتی دانش آموزی و دانشجویی و یا برخی جلسات هیأت های خود را به مناسبت شهادت و یا ولادت ائمه طاهرین(ع) در این مکان برگزار می کنند، همچنین چند هیأت از کاشان ارادت خاصی به این امامزاده دارند که ارتباط معنوی خود را با این مکان مقدس قطع نمی کنند. 

بازسازی بقعه
درباره گنبد امام زاده می گوید: گنبد این مکان مقدس پیشینه ای حدود ۷۰۰ ساله دارد و هفت سال پیش نیز از سوی یکی از خیرین به نام حاج محمد ابراهیم خاکباز مرمت و بازسازی شد. 

ضریح این امامزاده آلومینیومی بوده تا این که پنج سال پیش فردی به نام مهندس ریاحی ساکن استفاده نصف هزینه ساخت جدید ضریح را برعهده گرفتند که سفارش آن را به اصفهان دادیم و بقیه هزینه ها هم با کمک های مردمی فراهم شده بود مجموعا برای طلا نقره شدن این ضریح ۱۲ میلیون تومان در سال ۱۳۸۷ هزینه شده است. 

طلاب پاکستانی مقیم قم هم در این مکان حضور پیدا می کنند خانمی از عربستان برای مداوا و زیارت به ایران آمده شبی در حرم حضرت معصومه خواب می بیند که خانمی به ایشان می گوید به امامزاده اسماعیل هم برو. ایشون سراغ این امامزاده را می گیرد که با حضور در این امامزاده شفا پیدا می کند و همین جا قربانی می کند. 

ماجرای میرزای قمی
میرزای قمی به سبب این که نسب امامزاده اسماعیل برای ایشان ثابت نشده بود بنابر این زیارت این امامزاده را هم تأیید نمی کردند که شبی پیرمردی با ریش های سفید و هیبتی خوش در خواب این عالم بزرگ می آید و می گوید میرزا! خودت به زیارت ما نمی آیی چرا مانع مردم می شوی. از آن پس میرزای قمی سالی یک مرتبه برای زیارت به این امامزاده می آمد و مردم را تشویق به حضور در این مکان مقدس می کرد. 

معجزه انبر
قدیم با چهارپا به زیارت می آمدند خانمی در یکی از روستای اطرف قم، بچه اش مریض می شود انبری داشته که نذر امامزاده می کند پس از مدتی فرزندش از بیماری نجات پیدا می کند یکی از روزها که قصد زیارت امامزاده اسماعیل کردند این خانم انبر را برای اجابت نذر خود در وسائل سفر می گذارد که با مخالفت شوهر مواجه می شود شوهرش می گوید امامزاده نیاز به انبر ندارد و انبر را از وسائل سفر جدا می کند. 

هنگام زیارت امازاده اسماعیل شوهر این خانم در یک لحظه متوجه می شود انبر روی قبر امامزاده است شوهر می گوید چرا انبر را آوردی که خانم انکار می کند می گوید من نیاوردم. در این لحظه شوهر در حال برداشتن انبر بوده که انبر می چسبد به سقف. بسیاری از زائران این انبر را در سقف دیده اند عکسی هم از این انبر گرفته شده که اصل آن در کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی قم وجود دارد. 

سخن پایانی
در این مدت ۲۲ ساله خودم بارها عنایت امامزاده اسماعیل را در زندگی خود دیده ام یکی از اونها بیماری پسرم بوده که بعد از تصادف وقتی پزشکان جوابش کردند دیگر نایستادم، مستقیم از بیمارستان نکویی قم به امامزاده آمدم درخواست کردم بچه ام را نجات دهد و خدا را شکر.

پایان / علی اسفندیار