داخلی     مقاله     انديشه
ترجمه و شرح دعای افتتاح (31)
  «ترجمه و شرح دعای افتتاح» عنوان کتابی است که توسط آیت الله محمدرضا مهدوی کنی تالیف شده است. قسمت های مختلف این کتاب به گونه ای سلسله وار در این بخش برای مطالعه علاقمندان قرار خواهد گرفت.
Share/Save/Bookmark
جمعه ۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۹ ساعت ۰۸:۰۰
کد مطلب : 34212
کتاب ترجمه و شرح دعای افتتاح.
کتاب ترجمه و شرح دعای افتتاح.
علم و دين
 علم به منزله موتور ماشين است و دين به منزله فرمان و قطب‏نما و سكان‏دار كشتى زندگى است. يك دانشمند تنها نيروها و آلات و ادوات و كيفيت به كار انداختن و بهره‏بردارى از آنها را كشف مى‏كند و مى‏آموزد اما از مبدأ و منتهى راه و مقصد و مقصود آگاهى ندارد او نمى‏داند سعادت حقيقى و مقصد نهايى كجا است و چگونه مى‏توان آن را تضمين و تأمين كرد. او نمى‏داند چرا بشر امروزى با تمام اين دستاوردهاى علمى و فناورى و وسایل رفاهى همواره نگران است و احساس پوچى مى‏كند و گاه در اثر احساس قدرت و برترى، به خود اجازه مى‏دهد كه ديگران را استضعاف و استخفاف كند و ايده‏ها و آرمان هاى خويش را بر آنها تحميل نمايد.

انسان در زندگى به دو گونه قانون و سنّت وابسته است:
۱ـ قوانين طبيعى كه در مجموعه نظام هستى از جمله وجود خود انسان نهاد شده و از اختيار او بيرون است.

۲ـ قوانين و سنت هايى كه انسان را در راستاى گزينش و اختيار مى‏تواند راهنما باشد كه برخى توسط خود مردم و برخى از طريق دين و وحى وضع مى‏شود؛ چنانچه اين قوانين از طريق وحى وضع شود بعنوان شريعت و ديانت ناميده مى‏شود. بدون ترديد تحقيقات علمى نشان مى‏دهد كه در عالم هستى هيچ موجودى بدون حساب و كتاب، و هيچ حركتى بدون قاعده و قانون نيست و بى‏قانونى با جهل و نادانى مترادف است.

اساس تمام علوم و تجارب بر اين پايه استوار است كه جهان مقرراتى دارد كه دانشمندان و دانش‏پژوهان در پى كشف آن مقرراتند و اگر چنين فرضى نبود علم و تجربه و تحقيق بى‏معنا و بيهوده بود و تلاش اهل تحقيق بى‏ثمر مى‏نمود.

اينك كه جهان بر اساس قانون پا برجا است، آيا ممكن است بشرى كه محصول جهان آفرينش و گل سرسبد عالم هستى است، در حوزه علم و اراده و اختيار تنها به حكم طبيعت محكوم بوده و مانند حيوانات و جمادات به زندگى ادامه دهد؟!

چنين چيزى قطعا نادرست است و چنين داورى در حق انسان ظلم فاحش است.

اين همه تلاش براى تغيير اوضاع موجود در روابط انسان ها دليل بر آن است كه بشر داراى اهداف و مقاصد عالى است كه براى رسيدن به آنها نمى‏تواند به حركات و سنت هاى طبيعى بسنده كند بلكه بايستى از علم و اراده و اختيار خود بهره گرفته و براى رسيدن به آن هدف ها تلاش كند. در اين مرحله اين پرسش پيش مى‏آيد كه زمام اختيار و اراده در دست كه باشد بهتر است؟ و آيا علم به تنهايى مى‏تواند راهنما باشد؟ آيا انسان هاى معمولى كه مقهور هوى ها و خواسته‏هاى شخصى و گروهى هستند، مى‏توانند قافله بشريت را به مقصد رهبرى كنند؟ آيا انسانها با اين معلومات مادى‏گرايانه مى‏توانند بشر را به معنويت و انسانيت دعوت كنند؟ يا آن نيروى برتر و راه روشنترى لازم است كه با حفظ اختيار و آزادى ذاتى، انسان را به مقصد راهنمايى نمايد و او را از طغيان و سركشى و انحراف باز دارد؟

بنابر اين لازم است زمام اختيار را به دست عوامل طبيعى و عناصر مادى كه خود ساخته و كشف كرده‏ايم نسپاريم و خود را محكوم و مقهور مصنوعات خويش نكنيم و مصنوع را به جاى صانع نگذاريم كه اين بر خلاف عقل و عدالت است كه خود مى‏گويد: عدالت آن است كه هر چيز در جاى خود نهاده شود و جز آن، هر چه باشد بى‏خردى و ظلم بر خود و به بشريت است. حاشا و كلاّ! بشر با اين همه استعداد و اين همه ادعا مقهور و محكوم باشد و در عين حال دعوى آزادى و اختيار داشته باشد!

مگر نه اين است كه خداوند انسان را در أحسن تقويم و بهترين ساختار آفريده. (اشاره است به آيه شريفه: لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم ثم رددناه اسفل‏سافلين الاالذين آمنوا و عملوا الصالحات... سوره تين، آيه ۳ و ۴.) مگر نه اين است كه خداوند در آفرينش انسان به خود تبريك و آفرين گفته است. ( اشاره است به آيه شريفه: ...فتبارك‏اله احسن الخالقين، سوره مومنون، آيه ۱۴)پس چرا اين انسان با عظمت اين گونه خوار و ذليل گشته و به اسفل‏السافلين سقوط كرده است؟!

آرى انسانى كه حاكم بر طبيعت و مالك و قادر و عزيز و مختار و آزاد است قانون و راهنمايى مى‏خواهد كه در پرتوی آن، زندگى خويش را هدفمند و قانونمدار كند تا در اين راستا به سعادت و كاميابى حقيقى نایل شود و در مسير تعالى و تكامل گام بردارد و خود را از مرحله حيوانى به مرحله انسانى برساند و استعدادهاى نهفته خويش را شكوفا سازد كه به قول سعدى به جايى رسد كه جز خدا نداند و نبيند:

رسد آدمى به جايى كه به جز خدا نبيند
بنگر كه تا چه حد است مكان آدميّت

بشر امروز هدف اصلى را فراموش كرده و راه را گم كرده و از قانون خدا دست برداشته است ولى بحمدالله ما به نعمت اسلام و قرآن متنعم هستيم و پيامبر عظيم‏الشأن اسلام و ائمه معصومين و اوليای بزرگوار دين عليهم‏السلام براى هدايت ما اين همه زحمت و سختى‏ها را متحمل شده‏اند و شهدای عزيز با ايثار خون و علمای دين با جهاد علمى و عملى از آن پاسدارى كرده‏اند بر ما لازم است كه قدر اين مكتب و نظام را خوب بشناسيم و آيين آن را محترم بشماريم و خداى را سپاس گوييم و همواره حق و حقيقت را فرا راه خويش قرار دهيم و به يكديگر ستم نكنيم و حقوق خداو بندگان او را مراعات كنيم و نعمتهاى خدا داده را در راه خوشنودى او به كار گيريم و به داد مظلومان برسيم كه شكرانه بازوى توانا، بگرفتن دست ناتوان است و اينك كه در پرتوی تعاليم عاليه اسلام و رهبرى امام و فداكارى شهدای والامقام ملت ايران استقلال و عزت خويش را باز يافته و بر سرنوشت خود حاكم گشته بايد قدر اين نعمت را بدانيم و ناسپاسى نكنيم كه:

شكر نعمت، نعمتت افزون كند
كفر، نعمت از كفت بيرون كند

چنانكه خداوند فرموده است:

... لئن شكرتم لازيدنكم و لئن كفرتم ان عذابى لشديد (ابراهيم، ۷)
اگر (نعمتها را) سپاس گوييد افزونتان خواهم داد و چنانچه ناسپاسى كنيد براستى كيفر من سخت و ناگوار است.

ادامه دارد ... .

منبع:
کتاب «ترجمه و شرح دعای افتتاح» ، نویسنده: آیت الله محمدرضا مهدوی کنی، ناشر: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تلفن تهران: ۲۲۸۵۶۱۲۴