داخلی     يادداشت     میراث معنوی
منتظر بمان، لطفا!
  صبح که از خواب بیدار می شوی و چشم هایت را می مالی و احیانا به زمین و زمان ناسزا می گویی که چرا این قدر زود صبح شد، غیر از خانواده یا کسانی که با تو زیر یک سقف زندگی می کنند حواست به جای دیگر هم باشد.
گزارشگر :
Share/Save/Bookmark
چهارشنبه ۲۲ آبان ۱۳۸۷ ساعت ۱۹:۱۴
کد مطلب : 26120
منتظر بمان، لطفا!
قبل از ظهر که در محل کار یا دانشگاه یا هر جای دیگر هستی، غیر از مردم دور و اطرافت و آن هایی که داری با دو چشمانت می بینی شان، حواست به جای دیگر هم باشد.
 
هنگام اذان ظهر که ندای "حی علی الصلوه" در شهر می پیچید، غیر از امام جماعت مسجد یا اداره یا دانشگاه، حواست به جای دیگر هم باشد.
 
بعد از ظهر، بعد از یک روز کار و تلاش روزانه، غیر از راننده تاکسی و اتوبوس و کسانی که هر چند ثانیه یک بار احیانا در کنارت سرشان از فرط خستگی به شیشه وسیله نقلیه می خورد و از خواب می پرند، حواست به جای دیگر هم باشد. 

وقتی زمان خوردن شام می شود، غیر از آن هایی که با تو هم سفره شده اند، حواست به جای دیگر هم باشد. 

قبل از آن که به رخت خواب بروی تا دوباره استراحت کنی، غیر از شب بخیر گفتن به پدر و مادر یا همسر، حواست به جای دیگر هم باشد. 

در ثانیه های زندگی، در گاه گاه نفس کشیدن، در لحظه های پرشتاب ماشینی، غیر از آن هایی که با چشم سرت می بینی، گاهی هم به آسمان نگاه کن. گاهی به اتاق خلوت دلت سری بزن، ببین کسی آن جا حواسش به تو هست یا نه؟! گاهی دلت را بچرخان به سمت جمکران؛ ببین می توانی با چشم دلت صاحبت را ببینی که دارد ثانیه هایت را می بیند و منتظرت است؟ 

در هر مکانی که هستی، حواست به دلت باشد، ببین می توانی حضورش را احساس کنی؟ ببین می توانی انتظارش را برای قدم های تو برای تعجیل در ظهور درک کنی؟ 

هر جا که هستی، به یادش باش و بدان که لحظه ها را به یادت است و لحظه ای از یادت غافل نمی شود. پس دوستانه «نصیحت» می کنم: منتظر بمان لطفا!