داخلی     خبر     هنر و رسانه
یادت می آید...
  یادت می آید زمزمه های نرم الله اکبر در سجدگاه مان را که به فریاد های بلند الله اکبر بر روی پشت بام ها تبدیل شد، یادت می آید چه قدر شعار بر سر و روی این شهر نوشتیم تا همه بخوانند و زمزمه کنند.
Share/Save/Bookmark
جمعه ۲۳ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۲۸
کد مطلب : 32655
یادت می آید...
یادت می آید جوی های سرشار از خون را، خون ما بود که ریختند و جان ما بود که گرفتند، ولی نتوانستند ما را از خواسته مان که استقلال بود و آزادی و جمهوری اسلامی، دور سازند. 

یاد باد روزگار شیرین ستم ستیزهای ما با حکومتی که نخواست به خواسته ما تن بدهد، یادت می آید چه رنج های خاکستری بسیاری کشیدیم تا به روشنی نورانی برسیم، یادت می آید چه قدر اعلامیه ها را جا به جا کردیم، تا دست به دست اعلامیه ها مثل قاصدکی، از این سوی شهر به آن سوی شهر برود، یادت می آید لحظه ای نگفتیم، خسته ایم و روی خستگی را سفید کردیم،

یادت می آید در شکنجه گاه های تو در تو، چه محکم و استوار ایستادیم و گفتیم نه و نگفتیم رمز اتحادمان را، یادت می آید چه قدر تلاش کردیم تا با رمز فجر آشنا شویم و چه قدر خودمان را بارور ساختیم، که روزی به کار انقلاب بیاییم.

یادت می آید زمزمه های نرم الله اکبر در سجدگاه مان را که به فریاد های بلند الله اکبر بر روی پشت بام ها تبدیل شد، یادت می آید چه قدر شعار بر سر و روی این شهر نوشتیم تا همه بخوانند و زمزمه کنند، یادت می آید چه قدر خدا خدا می کردیم شب برود و روز روشن خدا، روزی دیگر، نوروزی دیگر، بیاید و ما با روی زیبای آزادی و چهره دل انگیز استقلال آشنا شویم.

یادت می آید چه قدر به تظاهرات رفتیم و چه قدر برای رفتن مردم به تظاهرات ها تلاش کردیم، یادت می آید چه قدر پنهانی کتاب ها را جا به جا می کردیم، تا صدای انقلاب در هر خانه ای راه یابد و صدای انقلاب شنیده شود، یادت می آید چه روزه ها گرفتیم تا شاه برود و ما بمانیم و خدا یاورمان باشد، یادت می آید چه قدر بر سر راه رهبرمان کاشتیم تا وقتیمی آید از گلستانی رد شود، یادت می آید جوی های سرشار از خون را، خون ما بود که ریختند و جان ما بود که گرفتند، ولی نتوانستند ما را از خواسته مان که استقلال بود و آزادی و جمهوری اسلامی، دور سازند.