آينده روشن - پربيننده ترين عناوين میراث معنوی :: نسخه کامل http://bfnews.ir/vsnjfabezq25u.sfu.html Wed, 16 May 2012 11:30:37 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://bfnews.ir/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط وب سايت خبری آينده روشن http://bfnews.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام وب سايت خبری آينده روشن آزاد است. Wed, 16 May 2012 11:30:37 GMT میراث معنوی 60 ترویج عقاید صحیح و مقابله با انحراف در عرصه مهدویت(۱)؛ http://bfnews.ir/vdcg7y9n.ak9wx4prra.html انتظار ظهور منجی از دیرزمان در اندیشه های دینی وجود داشته است. صرف نظر از باورهای مذهبی و لزوم اعتقاد به ظهور حجت خداوند، اعتقاد به وجود امامی مصون از هر خطا، مخلوقی کامل و امام مومنان معنای جدیدی به زندگی بخشیده و در رفتار و گفتار مردم تاثیر ژرفی برجای می گذارد. شاید تاثیر عمیق این اعتقاد بر روح و روان جامعه و اجتماع و در بعدی فراتر در عالم هستی هنوز برای ما روشن نشده است. هرچند تاثیر شگرف انتظار به نحو علم تفصیلی روشن نشده است اما بی شک رشحه ای از رشحات آن برای ما کافی است تا به شناخت عمیق تر از امام منتظر معطوف شویم. ما به عنوان بارقه ای از شعله فروزان اصحاب رسانه لازم می دانیم در این مقوله مهم، گام نهاده و تمام تلاش خود را معطوف به اشاعه فرهنگ مهدویت کنیم.بی شک نخستین اقدام مهم در عرصه مهدویت شناخت امام منتظر است. اما به عللی این شناخت با غبار عقاید انحرافی، بدعت ها و خرافات نیز همراه شده است. در کتب علمی نیز هدف اصلی متعلم شناخت معارف حقیقی است اما به واسطه وجود برخی عقاید اشتباه بر دانشجو لازم است تا مغالطات را بیاموزد. شناخت مغاطلات از دو حیث اهمیت دارد:اول: تلاش برای شناخت عقاید اشتباه و متنبه کردن دیگران به این اشتباهات.دوم: آلوده نشدن عقاید به مغالطات. به دیگر بیان از یک سو دیگران را از خطا دور و از سوی دیگر خود را نیز از خطا مصون سازیم. مغالطلات به مثابه زهر برای جان و روان هستند. همانگونه که زهر بدن را دچار بیماری و ضعف و یا حتی مرگ می کند، مغالطات نیز موجب رسوخ عقاید غلط در جان و روان شده و راه را برای درک و پذیرش حقایق و عقاید درست ناهموار می سازد.در حوزه مهدویت لازم است از یک سو عقاید صحیح و معارف ناب اسلامی عرضه شود و از سوی دیگر با مغالطات، خرافات و عقاید انحرافی مقابله شود. رهبر انقلاب نیز به مقوله خرافات توجه خاص دارند و در سخنانشان به مقابله با خرافات بارها اشاره صریح داشته اند. لزوم معیت ترویج عقاید صحیح و نیز مقابله با انحرافات از دغدغه های رهبر انقلاب است: «در کنار ترویج و تبلیغ معارف اصیل دینى و اسلام ناب، باید با خرافات مبارزه کرد. کسانى دارند روز به روز خرافات جدیدى را وارد جامعه‏ مى‏کنند. مبارزه با خرافات را باید جدى بگیرید. این روش علماى ما بوده.»(بیانات رهبری در دیدار روحانیون استان سمنان تاریخ ۱/۰۸/۱۳۸۵).در احادیث و روایات متواتر شناخت امام عصر لازم و ضروری شناخته شده است. بسیاری از احادیث مفاد مشابه دارند مبنی بر اینکه: «هر کس بمیرد درحالى که امامى نداشته باشد به مرگ جاهلیّت از دنیا رفته است.»جاهلیت، حالى که عرب قبل از اسلام داشت و به خدا، رسول و شرایع دین الهى جاهل بوده است را گویند. جاهلیت عرب در آیات متعدد و احادیث متواتر ذکر شده است و دلایل نشان می دهد جاهلیت صرفا جهل و عدم علم نیست بلکه جاهلیت عرب نوعی سفاهت و بی اعتنایی به حقایق است. اکنون ما در زمانی زندگی می کنیم که به واسطه وجود عقاید، مکاتب و ادیان گوناگون با طیف گسترده ای از باورها مواجه هستیم. ما نیاز به رهبر و هادی داریم تا ما را از این انحرافات نجات داده و براساس عقل و خرد خویش راه را از چاه تشخیص داده و با اختیار خود راه مستقیم را بر ضلالت ترجیح دهیم.به حکم قرآن پیامبر(ص) بیم دهنده است و بعد از او برای هر گروهی هدایت کننده‌ای است. نقطه مقابل هدایت را باید ضلالت و جهالت نهاد. عدم شناخت امام عصر(عج) به معنای عدم هدایت و نقطه مقابل هدایت ضلالت است. از آنجا که ضلالت این گروه ناشی از بی اعتنایی است، از مصادیق جاهلیت به شمار می رود.وَیَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِّن رَّبِّهِ ۗ إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ ۖ وَلِکُلِّ قَوْمٍ هَادٍ [١٣:٧] کسانی که کافر شدند می‌گویند: چرا آیه (و معجزه‌ای) از پروردگارش بر او نازل نشده؟!» تو فقط بیم دهنده‌ای! و برای هر گروهی هدایت کننده‌ای است(و این ها همه بهانه است، نه برای جستجوی حقیقت)! براین اساس شایسته است ما با علم و آگاهی و اختیار امام هادی خود را شناخته و به مرگ جاهلیت دچار نشویم. در یادداشت ها و مقالات بعد تلاش داریم معارف اصیل اسلامی را عرضه کنیم. به امید آن که با شناخت بهتر به افتخار والای سربازی و پیروی از امام عصر(عج) نائل آییم. انتهای پیا/ق/0 ]]> میراث معنوی Tue, 15 May 2012 04:05:50 GMT http://bfnews.ir/vdcg7y9n.ak9wx4prra.html راههاي كسب صفات بهشتيان از ديدگاه قرآن http://bfnews.ir/vdcb89bs.rhbfapiuur.html خداوند بهشت را با عنوان حيات محض معرفي كرده كه جاودانگي آسايش و آرامش يكي از جلوه هاي آن است. از اين رو، سعادت و خوشبختي مطلق را تنها مي بايست در بهشت جست وجو كرد؛ اما اين بدان معنا نيست كه انسان جلوه هايي از بهشت را نتواند در زندگي دنيوي خود تجربه كند. اصولا تلاش انسان و اميد به ظهور منجي(عج) بيانگر اين انديشه است كه مي توان بهشت كوچكي را در دنيا ايجاد كرد و آن را با سبك خاصي از زندگي به نام زندگي اسلامي تجربه كرد. برهمين اساس، آموزه هاي قرآني بر آن است كه اخلاق بهشتيان را بيان كند تا انسانها آن را در زندگي دنيوي خود تحقق بخشند؛ چرا كه بهشتي شدن در دنيا امكان پذير است و درهيچ عالمي از عوالم ديگر نمي توان، بهشتي شد؛ زيرا آخرت همان سازه انسان در دنياست.از جمله اخلاق هاي بهشتي كه در قرآن بدان اشاره شده، فقدان لغو و دروغ است. قرآن بر اين دو موضوع تأكيد ويژه اي دارد؛ چرا كه ريشه همه بدبختي هاي انسان در زندگي دنيوي و اخروي به همين دو امر بازمي گردد؛ فقدان آن به معناي دستيابي به تجربه بهشتي بودن است.نويسنده دراين مطلب با مراجعه به آموزه هاي قرآني به تبيين اهميت اين مطلب پرداخته تا نشان دهد كه چرا دروغ و لغو زندگي آدمي را به دوزخ تبديل مي كند.بهشت اخلاق و دوزخ بداخلاقياخلاق به يك معنا شايد مهمترين هدف بعثت پيامبران باشد؛ چرا كه فقدان اخلاق در موجودي چون انسان، به معناي خروج از فلسفه و هدف آفرينش انسان است؛ اگر اخلاق را از انسان جدا كنيم، چيزي از انسانيت باقي نمي ماند و همه هدف عقل و وحي آن است تا انساني اخلاقي را در دنيا بسازد و به هستي هديه دهد.خلق خوش و نيك، به معناي دستيابي به صفات و اسماي نيكي الهي است؛ زيرا خداوند منشأ همه كمالات و نيكويي ها و زيبايي هاست. از اين رو همه اسماءالحسني را از آن خود مي داند. (اعراف، ۱۸۰؛ اسراء آيه ۱۱۰، طه، آيه۸؛ حشر، آيه۲۴)خداوند در آيه ۳۱ سوره بقره بيان مي كند كه همه اسماء الهي را به انسان تعليم داده است. اين تعليم ازسوي خداوند به معناي جعل آنها در سرشت آدمي به شكل قوه و توانمندي است. انسان با عبوديت و راه مستقيم عقل و وحي مي تواند اين اسماي نيك سرشته شده در خود را فعليت بخشد و متأله (خدايي) شده و درمقام مظهريت الوهيت و ربوبيت، خلافت الهي را به عهده گيرد.براساس آموزه هاي وحياني قرآن؛ تخلق به اخلاق الهي و خدايي شدن انسان، هدف آفرينش انسان بوده تا مقام خلافت الهي را به عهده گيرند. (بقره، آيه ۳۰ و آيات ديگر)از آن جايي كه انسان با دو دشمن دروني و بيروني يعني هواهاي نفساني و وسوسه هاي شيطاني رو به روست، خداوند وحي را به كمك عقل فرستاد تا بتواند در زندگي زميني و دنيوي خود به اخلاق الهي تخلق يابد و خدايي شود. از اين رو پيامبر(ص) در بيان فلسفه و هدف بعثت خود مي فرمايد: انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق؛ من فقط براي اتمام مكارم اخلاقي برانگيخته شده ام. (بحارالانوار، جلد۱۶، ص ۲۱۰؛ كنزالعمال، ج۱۳، ص ۱۵۱، حديث ۳۶۴۷۲)كسي كه به كمالات و صفات حسناي الهي دست يابد، خدايي شده و شايسته آن است تا به عنوان خليفه مطلق الهي قرار گيرد؛ زيرا مظهر تمام و كمال اسماء و صفات الهي است كه از آن به مظهريت در الوهيت و انسان متاله تعبير مي شود. چنين انساني در حقيقت انسان خدايي است و صورت مجسم خداوند در هستي مي باشد، پس شايسته جانشيني از خداوند در هستي خواهد بود.خوشبختي انسان براساس اين معرفتي كه عقل و وحي مي بخشد، همانا تخلف به اخلاق الهي است و بدبختي نيز در ناتواني انسان از تخلق به خلق خوي خداوندي است.آنچه در آموزه هاي قرآني از بهشت و دوزخ ياد مي شود در حقيقت بيانگر همان قرب و بعد انسان از خلق و خوي خداوند و تخلق به صفات حسناي خداوندي مي باشد. پس هر چه انسان در تخلق به خلق و صفات الهي كامل تر و تمام تر باشد، در بهشت اعلاي الهي قرار مي گيرد و هر چه از آن صفات دورتر شود از بهشت هاي درجات نخست دورتر مي شود. اين دوري تا آنجا پيش مي رود كه در دوزخ فقدان صفات الهي مي افتد و زماني كه در فقدان به تماميت رسيد و هيچ بهره اي از خلق و خوي نيك الهي نبرد، در درك اسفل از دوزخ قرار مي گيرد.از آن جايي كه همه معناي انسانيت در اخلاق نيك او خلاصه مي شود؛ و همچنين از آن جايي كه بهشت جز ورود انسان به دايره اخلاق نيك الهي نيست، مي توان گفت كه بهشت جايي است كه در آن انسان ها با اخلاق نيك در كنار هم به سر مي برند و دوزخ جز فقدان و فراق از خلق و خوي نيك نيست.بيهودگي در رفتار و دروغ گويي در گفتار، منشأ بدخلقي هااگر بخواهيم دو عامل مهم در زندگي بشر را شناسايي و معرفي نماييم كه خاستگاه و منشأ همه بدخلقي ها و بداخلاقي هاست و زندگي بشر را به دوزخ تبديل مي كند، بيهودگي در رفتار (كه به آن لغو مي گويند) و دروغ گويي در گفتار است.خداوند در بيان دو ويژگي مهم بهشت، به فقدان لغو و دروغ در آنجا اشاره مي كند. لغو به معناي چيزي است كه به آن اعتنايي نمي شود و انجام دادن آن از روي عقل و تفكر نباشد (مفردات الفاظ قرآن كريم، راغب اصفهاني، ص ۷۴۲) در كاربردهاي واژه لغو در زبان عربي مي توان به اين نكته دست يافت كه لغو افزون بر كلام در عمل يا موضوع خارجي نيز تحقق مي يابد. پس افزون بر كلام غيرمفيد كه آن را لغو مي گويند، به عملي كه سودي بر آن مترتب نيست عمل لغو گفته مي شود.(التحقيق، المصطفوي، ج۱۰، ص ۲۰۸)خداوند در بيان صفات بهشتي ها به اين نكته توجه مي دهد كه بهشتي ها در آن جهان آخرت، هرگز لغوي را نمي شنوند. به اين معنا كه آنان نه تنها لغوي را نمي گويند و يا انجام نمي دهند بلكه حتي از ديگري نيز لغوي را نمي شنوند. (مريم، آيات۶۱و ۶۲؛ طور، آيات۱۷ و ۲۳؛ واقعه، آيات۱۱ و ۱۲ و ۲۵؛ نباء، آيه۳۵؛ غاشيه، آيه۱۱)در بهشت حتي شرابي كه استفاده مي شود، شرابي پاك و خوش گوار است كه در آن لغو و بيهودگي نيست. (طور، آيه۲۳) فقدان لغو و بيهودگي در بهشت از آن روست كه آخرت، حيات پاك و طيبي است كه از هر گونه خباثت، پليدي، نقصان، زشتي، بدي و مانند آن پاك است. از اين رو خداوند زندگي بهشتي را حيات محض معرفي مي كند. (عنكبوت، آيه۶۴) لذا در چنين محيطي، هيچ نقص و زشتي و لغوي نخواهد بود.اينكه بهشت و بهشتي ها فاقد لغو هستند؛ از آن روست كه لغو از مصاديق باطل است و بهشت از هرگونه باطلي پاك است و اهل باطل در دوزخ قرار مي گيرند و از اهل حق جدا مي افتند. دليل ديگر آنكه كارهاي لغو تنها از انسان هاي بي خرد صادر مي شود و انسان خردمند همه كارهايش براساس حكمت و هدفي است و هرگز كاري بيهوده و بي هدف انجام نمي دهد و از آن اعراض مي كند. (مؤمنون، آيات۱ تا ۳)لغو كه به معناي گفتار و عمل بيهوده و باطل و بي هدف است، نمي تواند اخلاق بهشتي باشد؛ لذا خداوند يكي از نشانه هاي ضعف ايمان در زندگي بشر را آميختگي زندگي او با اعمال و گفتار لغو و بيهوده مي داند (مؤمنون، آيات۱ تا ۳) از اين رو عبادالرحمان و كساني كه داراي مكارم اخلاقي هستند، هرگز گرايش به لغو و بيهودگي در گفتار و رفتار ندارند و از عوامل بيهودگي چون شراب و خمر پرهيز مي كنند. وقتي اين انسان هاي خدايي و متاله، لغو و بيهودگي در گفتار و رفتار ديگران را مي بينند با كرامت و بزرگواري از كنار آن مي گذرند تا خود را در چنين محيط آلوده اي از باطل قرار ندهند و از آثار زشت و پيامدهاي آن در امنيت قرار گيرند. (فرقان، آيات۶۳و ۷۲)اگر كسي به ايشان فحش و ناسزا گفت يا سخني بيهوده بر زبان آورد، يا آهنگ غنايي به گوشش رسيد، يا تهمت و بهتاني شنيد، از آنها و از آن محيط آلوده پرهيز مي كند و اجازه نمي دهد تا آن فضاي مسموم، او را آلوده كند و از خداوند و خدايي شدن دور سازد. (مريم، آيه۶۲؛ قصص، آيه۵۵؛ مؤمنون، آيات۱ تا ۳؛ تفسير نورالثقلين، ج۴، ص۵۲۹؛ تفسير قمي، ج۲، ص ۳۴۸)پرهيز از دروغ، نشانه بهشتي بودندروغ نيز يكي ديگر از مصاديق باطل است كه در بهشت راهي براي آن نيست. دروغ هر سخن يا فعلي خلاف واقع و حقيقت است كه به شكل خبر از گذشته يا آينده يا وعده و وعيد داده مي شود. (مفردات الفاظ قرآن كريم، راغب اصفهاني، ص۴۷۸، «صدق»)در روايات، دروغ به عنوان بدترين خلق و خوي بشري معرفي شده است؛ زيرا كليد بسياري از گناهان و بدخلقي ها و بدرفتاري هاي بشري است. امام حسن عسكري(ع) در اين باره فرموده است: جعلت الخبائث في بيت و جعل مفتاحه الكذب؛. تمام پليديها در خانه اي قرار داده شده و كليد آن دروغگويي است. (بحارالانوار، ج۷۸، ص۳۷۷)با نگاهي به آثار دروغ كه در آيات و روايات آمده مي توان دريافت كه چرا دروغ را به عنوان مادر رذايل اخلاقي و بدترين ها معرفي كرده اند. از جمله آثار دروغ مي توان به بدعت در دين و افتراء به خدا (نحل، آيه۱۱۶)، افزايش بيماردلي و كاهش قدرت تحليل و شناخت و تشخيص حق از باطل (بقره، آيات ۸ تا ۱۰ و آيات ديگر)، زيان و خسران ابدي (غافر، آيه ۲۸) قرار گرفتن در جرگه ظالمان (آل عمران، آيه ۹۴؛ انعام، آيات ۲۱ و ۹۳)، محروميت از درك آيات الهي (جاثيه، آيات ۷ و ۸)، محروميت از هدايت الهي (غافر، آيه ۲۸؛ زمر، آيه ۳)، محروميت از رستگاري و خوشبختي (يونس، آيه ۶۹؛ نحل، آيه ۱۱۶) و روسياهي در قيامت (زمر، آيه ۶۰) اشاره كرد.بر اين اساس بهشتي ها هرگز دروغ نمي گويند و جز به راستي و صداقت سخن و عملي را بر زبان نمي رانند و انجام نمي دهند، چرا كه دروغ و سخن بر خلاف حقيقت و واقعيت، سخن باطلي است كه هيچ انسان متخلق به اخلاق الهي بدان گرايش ندارد و از باطل و مصاديق آن مي گريزد و جز به حق و حقيقت سخن نمي گويد و عملي را انجام نمي دهد. (نبأ، آيات ۳۱ و ۳۵)چنانكه گفته شد، ريشه همه بدخلقي ها در باطل گرايي انسان نهفته است. براي باطل مي توان، مصاديق بسياري را يافت ولي دو مصداق در خلق و خوي بشر است كه مي توان آن را منشا بسياري از بدخلقي ها و باطل گرايي هاي ديگر بشر دانست. اين دو مصداق زشت باطل لغو و كذب است. از اين رو خداوند از نشانه هاي بهشت را فقدان اين دو امر در آنجا مي داند؛ چرا كه با حذف اين دو چيز از زندگي بشر، همه كارهاي زشت و ناپسند ديگر از زندگي او رخت بر مي بندد.اگر بخواهيم جامعه اي بهشتي را در جهان ايجاد كنيم مي بايست در حوزه آموزش و پرورش به اين دو باطل به عنوان كليد بسياري از مشكلات و نابهنجاري هاي اخلاقي جامعه توجه كنيم؛ زيرا اين دو امر زشت و بد جامعه بشري را به دوزخي غيرقابل زيست تبديل مي كند.بسياري از مشكلات جامعه بشري در جهان امروز به همين لغوگرايي و دروغگويي بشر باز مي گردد. اگر به جناياتي كه بشر در حق خود و ديگران مرتكب مي شود، نگاهي گذرا بيندازيم در رديف نخست فهرست بي پايان جنايات و گناهان بشر مي توان دروغگويي و بيهودگي را يافت كه سر منشأ همه مشكلات و بدبختي هاي جامعه است.از نظر قرآن، دروغ گفتن از گناهان كبيره است كه خداوند وعده عذاب دوزخ را به مردم داده است. پس مؤمنان مي بايست از دروغ به عنوان گناه كبيره اجتناب ورزند؛ (حج، آيه ۳۰) زيرا يكي از معاني زور، دروغ است. (مفردات الفاظ قرآن كريم، راغب اصفهاني، ص ۳۸۷، «زور») اين حكم خداوند كه حكم شرعي است در حقيقت امضا و تأييد همان حكم عقل است كه هرگونه ظلمي را به عنوان باطل مردود و زشت و قبيح مي شمارد.خداوند افزون بر اينكه از دروغگويي باز مي دارد و به صداقت و راستگويي فرمان مي دهد، همچنين از شنيدن دروغ پرهيز مي دهد. لذا استماع دروغ، كاري ناپسند دانسته شده كه موجب بي ارزشي انسان مي شود. (مائده، آيات ۴۱ و ۴۲) خداوند به پيامبر(ص) مي فرمايد: بر گمراهي آنان متأسف و محزون نباش. از اين عبارت فهميده مي شود كه چنين افرادي شايستگي و ارزش هدايت را از دست داده و به انسان هاي بي ارزشي تبديل شده اند كه ديگر شايسته هدايت و توجه به عنوان يك انسان نيستند. به سخن ديگر، استماع دروغ و گرايش به آن، موجب مي شود كه انسان كرامت و شايستگي و شرافت انساني خود را از دست بدهد و ديگر ارزش توجه نداشته باشد.براي رهايي از افتادن در خانه خباثت ها و زشتي ها و پليدي ها لازم است كه انسان اخلاق خود را اخلاق خدايي كند. در روايات است: تخلقوا باخلاق الله؛ تخلق به اخلاق الهي پيدا كنيد. (بحارالانوار، ج ۶۱، ص ۱۲۹، باب ۴۲، الحجه السادسه)اخلاق خدايي يعني همان چيزهايي كه خداوند در قرآن به عنوان صفات نيك انساني از آن ياد كرده و به آن فرمان داده است. كسي كه خلق قرآني يافت، درحقيقت خلق خدايي يافته است؛ زيرا خداوند در آيات قرآني راه رشد و كمال يابي انسان و تقرب به خود را بيان كرده و موانع را نيز در كنار بيان اسباب و عوامل تقرب ذكر نموده است. بنابراين انسان با عمل به واجبات و مستحبات و ترك مكروهات و محرمات مي تواند اخلاق خدايي بيايد.به هر حال، از آنجايي كه زشت ترين عمل در نزد خداوند دروغ است، پس لازم است كه از آن به عنوان عامل همه بدبختي ها و خواري ها پرهيز كرد؛ چرا كه امام حسن عسكري(ع) مي فرمايد: ما اقبح بالمؤمن ان تكون له رغبه تذله؛ چه زشت است براي مؤمن دلبستگي به چيزي كه او را خوار مي كند. (تحف العقول، ص ۵۲۰) بي گمان دروغ همان چيزي است كه خواري انسان را در دنيا و آخرت سبب مي شود. پس لازم است كه از آن پرهيز كند تا از بوي بد و عفن آن در دنيا و آخرت در امان ماند.نویسنده: رضا شریفیانتهای پیام/ق/0 ]]> میراث معنوی Tue, 15 May 2012 08:11:21 GMT http://bfnews.ir/vdcb89bs.rhbfapiuur.html جهانی‌شدن اسلام یکی از ویژگی‌های ظهور مهدویت http://bfnews.ir/vdchwwnm.23nxidftt2.html در فرآیند جهانی‌شدن، امکان اثرگذاری در حوزه‌های فراملّی افزایش یافته است. شاید امروز تعبیری که از لفظ جهانی‌شدن استنباط می‌شود تفاوت بسیاری با مفهوم گذشته آن دارد، ولی به هرحال فرآیند جهانی‌شدن دغدغه بسیاری از کشورها را پیرامون این موضوع به‌دنبال داشته است. با پیشرفت فناوری ارتباطات، در عمل مرزهای بسیاری برداشته شده و فرصت استفاده از امکانات بسیاری فراهم آمده است. هر پیشرفت، عوارضی را به‌دنبال خواهد داشت و نگرانی‌هایی را ایجاد خواهد کرد.جهانی‌شدن هم از این قاعده مستثنی نیست. عوارضی که حداقل در حوزه فرهنگ، گریبان ملّت‌ها را گرفته قابل چشم‌‌پوشی نیست. بسیاری از کشورها هنوز به رشد اقتصادی مطلوب نرسیده‌اند و نمی‌توانند با چنین شرایطی از عوارض و عواقب جهانی‌شدن مصون باشند. جهانی‌شدن برخلاف ماهیت صوری و معنایی آن یک روش ناعادلانه است. در این روش کشورهای صاحب قدرت و صاحب نفوذ می‌توانند آن‌گونه که منافع‌شان ایجاب می‌کند به سلطه‌گری‌های خود ادامه دهند و جهت این حرکت را به‌سمت خود برگردانند. تبادلات و تعاملات فرهنگی، لاجرم در مسیر تعاملات اقتصادی و سیاسی صورت می‌گیرد، چرا که تابعی از رشد ارتباطات در دنیای اطلاعات امروز است.اگر صاحب قدرت و نفوذ تلقی شویم، جهانی‌شدن اثرات خوبی را برای ما به همراه می‌آورد؛ وگرنه، چون همواره برخوردی منفعلانه با این فرآیند خواهیم داشت، نه تنها آسایش اقتصادی و اجتماعی نداشته بلکه با یک بحران هویتی هم روبه‌رو خواهیم شد. در این مقاله کوشیده‌ایم برخی از مفاهیم جهانی‌شدن را بازخوانی کنیم. شاید وقتی مک لوهان اصطلاح «دهکده جهانی» خویش را مطرح کرد، در تصورش هم نمی‌گنجید که در زمانی کوتاه‌تر از آن‌چه پیش‌بینی کرده است چهار گوشه جهان هستی از طریق فناوری ارتباطات به هم متصل شوند. ولی این مهم به حقیقت پیوست و جهان در ظرفی قرار گرفت؛ به قسمی که هر کس می‌تواند حتی از منزل خود و با استفاده از یک دستگاه ارتباطی با سایر نقاط جهان در کم‌ترین زمان ممکن ارتباط برقرار کند. از این‌روست که حتی اخبار منطقه‌ای هم می‌تواند خارج از چارچوب منطقه‌ای‌اش در سطحی جهانی مطرح شود و به سرعت انتشار پیدا کند.این حرکت‌ها جنبشی را در پی داشت که به‌مرور اصطلاح «جهانی‌شدن» را به خود گرفت. پدیده‌ای نوظهور که هیچ شاخصی برای ارائه آن وجود نداشت. ابعاد تازه‌ای مطرح شد که جهانی‌شدن را به‌عنوان یک موضوع چندوجهی معرفی کرد. ابعاد سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جهانی‌شدن هر کدام محصول جدیدی بود که با یک تعریف جدیدتر در سطح جهان مطرح شد و کارشناسان به تحلیل آن پرداختند. در این زمان مرزهای جغرافیایی خاصیت خود را از دست داد و پدیده جهانی‌شدن توانست دغدغه‌های جدیدی برای سایر کشورها به وجود آورد. البته گسترش فضاهای فراجهانی به معنای پایان فضاهای وابسته به قلمروهای جغرافیایی کشورها نیست. بر این اساس می‌توان انتظار داشت که سازمان‌های حکومتیِ مبتنی بر قلمروگرایی مثل دولت به‌خوبی در دنیای جهانی‌شدن به بقا ادامه دهند.دولت‌ها در مواجهه با جهانی‌شدن بی‌سابقه از دهه ۱۹۶۰ میلادی به این سو دیگر نمی‌توانند به معنای سنتی، خودمختار باشند. به دلایل عملی و نظری، در شرایط جهانی‌شدن معاصر، یک دولت نمی‌تواند بر یک کشور و روابط خارجی آن، حاکمیت غایی، جامع، مطلق و منفرد اعمال کند. حاکمیت دولتی بر قلمروگرایی متکی است، که در آن همه روی‌دادها در مکان‌های ثابت رخ می‌دهند، یعنی یا در قلمروهای جغرافیایی خاص یا در نقاط مشخص در طول مرزهایی که به‌دقت از آن‌ها حراست می‌شود. بنابراین پایان قلمروگرایی موجب پایان‌یافتن حق حاکمیت نیز خواهد بود. درواقع بیش‌ترِ دولت‌های جدیدی که در دوران پس از استعمار و هم‌زمان با تسریع جهانی‌شدن پا به عرصه وجود گذاشته‌اند، هیچ‌گاه نتوانسته‌اند حاکمیت خود را اعمال کنند؛ مگر به‌طور اسمی. مسیر ارتباطات و اطلاعات یک‌طرفه، که از آبشخور فرهنگ غرب نشأت می‌گرفت، تا آن‌جا پیش رفت که نوعی انحصارطلبی را در پی داشت. به‌واقع چرا فرهنگ ملی اقوام مختلف در تیررس انحصارطلبی فرهنگ و تمدن غرب لحظه‌ای آرامش ندارد و همیشه سایه شوم این فرهنگ‌های وارداتی را در اشکال مختلف در لایه‌لایه جامعه خود می‌بیند؟ آیا عبور از سنت‌ها را فقط و فقط برای رسیدن به جامعه‌ای مدرن و مصرف‌گرا می‌توان حرکتی صحیح تلقی کرد؟ با وابستگی فزاینده‌ای که به‌واسطه ظهور جهانی‌شدن شکل گرفته است، جوامع هم‌چنان تمایل دارند برای حفظ تنوع و نگه‌داشت تفاوت‌های فرهنگی‌شان مقاومت بیش‌تری از خود نشان دهند. این حق ملّت‌هاست که سنت‌ها و معیارهای فرهنگی خود را حفظ کنند. جهانی‌شدنِ فرهنگ، بحث‌های زیادی را در علوم جامعه‌شناختی به‌دنبال داشته است. حتی مردم عادی نیز به‌دنبال پاسخ این پرسش بوده‌اند که آیا جهانی‌شدن موجب شباهت بیش‌تر یا تفاوت بیش‌تر مردم با یکدیگر خواهد شد؟برخی صاحب‌نظران عرصه علوم اجتماعی نیز بر این عقیده‌اند که فرآیند جهانی‌شدن نوعی «هم‌خوانی فرهنگی» را در سراسر جهان در پی خواهد داشت و در هر جایی از جهان هر چیزی به‌طور شگفت‌آوری شبیه به چیزهای دیگر خواهد شد، زیرا ساختار سلیقه‌ای جهان، مدام همگن‌تر می‌شود. تنش بین گوناگونیِ فرهنگی و یکسان‌سازیِ فرهنگ‌ها، از آغاز فرآیند جهانی‌شدن وجود داشته است و به‌مرور هم درحال افزایش است. اینکه چگونه می‌توانیم اشتراکات خود را بیابیم و یا در بین این همه فرهنگ به تجانس برسیم، هر چند شدنی است، ولی کار چندان ساده‌ای هم نیست.دیدگاه‌هایی هم هستند که مبنی بر اینکه جهانی‌شدن موجب پایداری یا حتی افزایش تنوع فرهنگی خواهد شد. این دیدگاه تأکید دارد که ارتباطات جهانی، بازارهای جهانی و غیره، اغلب برای انطباق با بافت‌های محلی گوناگون، تعدیل می‌شوند. گزارش‌های خبری جهانی، محصولات جهانی و جنبش‌های اجتماعی جهانی، از طریق به‌اصطلاح «جهان منطقه‌گرایی» شکل‌های جدیدی به خود گرفته و بسته به ویژگی‌های ملّی تأثیرات متفاوتی می‌گذارند. از نظر پیروان ساموئل هانتینگتون بر بستر جهانی‌شدن برخورد تمدن‌هایی مثل کنفوسیوسی، سنتی شرقی، هندی، اسلامی و غربی، سیاست فرهنگی مشخص می‌شود. دیگران معتقدند که جهانی‌شدن، منجر به ترویج چندگونگی و هم‌چنین پیشرفت سیاست‌های مربوط به هویت ملی مثل ملی‌گرایی قومی و جنبش‌های مردمی بومی می‌شود.این دوگانگی تحلیلی باعث می‌شود تا به‌رغم آن‌که برخی معتقدند جهانی‌شدن منجر به همگن‌سازی می‌شود، برخی دیگر عنوان کنند که جهانی‌شدن موجب ناهمگنی خواهد بود. بر این اعتقاد، تحلیل‌گران مسائل اجتماعی باید در سه مقطع به فعالیت بپردازند: در سطح فرهنگ، زبان و اعتقادات دینی. این موارد می‌تواند در شبکه آموزشی ما به‌عنوان زیرساخت‌های جهانی‌شدن مطرح شود و دانش‌آموزان از همان ابتدای دوران تحصیل، آشکارا با مسائل آن درگیر شوند. این یادگیری‌ها را می‌توانیم تلاشی آگاهانه برای استقبال از سایر فرهنگ‌ها تلقی کنیم و در سایه این آموزش‌ها با کاستی‌ها و برجستگی‌های فرهنگی سایر ملل به‌طور واضح آشنا شویم.نگرش دیگری در بحث‌های فوق، مربوط به موضوع پیدایش الگوهای جدید معنا، هویت و اجتماع است. از این دیدگاه، جهانی‌شدن در فرآیند تشویق اختلاط و کم‌رنگ کردن وجوه تمایز میان ملت‌ها و تمدن‌ها موجب تشدید روابط فرهنگی شده است. تحلیل‌گران از این نظر جهانی‌شدن را با «دورگه‌سازی» و پیوندزنی مربوط می‌دانند، به‌علاوه تعدادی از نظریه‌پردازان سیاسی معتقدند که این تحولات فرهنگی، ضرورت شکل‌گیری انواع دیگری از اخلاق اجتماعی را ایجاب می‌کند که با رسوم اشتراکی قدیم مبتنی بر تضادهای دوگانه «خودی – غیرخودی» میان گروه‌های مشخص و جداگانه تفاوت دارد.(نگاهی موشکافانه بر پدیده جهانی‌شدن، یان آرت شولت، مترجم: مسعود کرباسیان) فرهنگ‌ها همان‌گونه که اختلافاتی در خود دارند، از فصل‌های مشترکی نیز برخوردارند. این فصل‌های مشترک‌ِ فرهنگ‌های مختلف که با اصلی‌ترین وجوه فرهنگ ارتباط دارند، همان فرهنگ جهانی‌اند. این موضوع به بخش بزرگی از نیازها و تقاضاهای فرهنگی موجود در بین ملّت‌ها و جوامع مختلف پاسخ می‌دهد، چرا که مخاطب آن یک مخاطب جهانی است. این فرهنگ جهانی، تناقضی با فرهنگ‌های بومی ندارد، زیرا فرهنگ‌ها می‌توانند به‌رغم قرارگرفتن در بازه نشرگرایی فرهنگی، روح مستقل و هویت خاص خود را هم‌چنان حفظ کنند. فرهنگ‌های بومی و محلّی نیز پیش از پدیده جهانی‌شدن در معرض تهاجم فرهنگ‌های سلطه‌جو و کشورهای استعمارگر بوده‌اند. شاید آن‌ها این شانس را آورده‌اند که در عرصه جهانی‌شدن، در مقابل فرهنگ‌های تحمیلی، امکان بروز و تجلی بیابند. این حرکت می‌تواند بازآفرینی جدیدی از فرهنگ‌های بومی در برابر خطر سقوط و اضمحلال تلقی شود. جهانی‌شدن این مزیت را به همراه داشت تا فرهنگ‌های چندریشه‌ای پدید آید؛ فرهنگ‌هایی کاملاً متفاوت با هم، و مستقل از هم. چیزی که قبل از این سابقه روشنی نداشته است. حتی شاید بتوان گفت که فرهنگ غرب هم به‌شکل مستقیم یا غیرمستقیم از آمیختگی فرهنگ‌ها و تمدن‌های شاخص جهان شکل گرفته است و به خودی خود و بی‌وجود این عناصر قادر نخواهد بود جهان را، این‌گونه که می‌بینیم، تحت تأثیر قرار دهد. نظریه “هانتینگتون” درخصوص برخورد تمدن‌ها، جهان را از حالت جنگ چندقطبی خارج کرد و به یک جدال دوقطبی کشاند. در این نظام دوقطبی، سایر فرهنگ‌ها محکوم به نابودی شدند. الگوهای فرهنگی‌ای که بر سایر شاخص‌های اجتماعی بنا شده بودند شروع به تغییر کردند و امروز شاهد این نکته هستیم که کشورهای جهان سومی به‌خاطر هزینه‌های بالای فرهنگی و طرح‌های دیربازده در مقوله فرهنگ، قادر نخواهند بود فرهنگ‌های پویای‌شان را در جایگاه واقعی خود و دور از تهاجم فرهنگ‌های تحمیلی نگه دارند.قلمرو فرهنگ یکی از مهم‌ترین حوزه‌هایی است که بحث‌ها و مناقشه‌های بسیاری را در نتیجه فرآیند جهانی‌شدن به خود اختصاص داده است. برخی بر این عقیده‌اند که «همگون‌سازی» فرهنگی و امحای فرهنگ‌های ملی و محلّی و سلطه فرهنگ غربی به‌ویژه فرهنگ‌ آمریکایی، نتیجه حتمیِ جهانی‌شدن است و به این اعتبار از مفهومی تحت عنوان «جهانی‌سازی»، که متضمن یک برنامه آگاهانه و از پیش‌تعیین‌شده برای غلبه‌یافتن فرهنگ آمریکایی و ساختن یک جهان یک‌دست و همگون و فارغ از تفاوت‌های فرهنگی است، یاد می‌کنند. برخی دیگر ضمن رد این ادعا، جهانی‌شدن را فرصت مناسبی برای تقویت فرهنگ‌های محلی و عرضه جهانی تولیدات در حوزه فرهنگ‌های محلّی می‌دانند. به اعتقاد این عده از صاحب‌نظران، جهانی‌شدن همواره متضمن هم‌زمانی و درون‌پیوستگی آن در پدیده‌ای بوده است که به‌صورت قراردادی، امر جهانی و امر محلّی نامیده می‌شوند. از این حیث اصطلاح «جهان – محلی‌شدن» را به جای جهانی‌شدن ترجیح می‌دهند.(روزنامه اعتماد- صفحه اندیشه، شماره ۱۷۳۳- مقاله، محمدامیر پناهی- جهانی‌شدن فرهنگ)چه بخواهیم و چه نخواهیم، جهانی‌شدن فرهنگ در حال شکل‌گیری است. جامعه‌شناسان معتقدند توسعه اقتصاد جهانی، صنعتی‌شدن و نظام پرشتاب اطلاعات و ارتباطات از عوامل به وجود آورنده این فرهنگ هستند. فرهنگی که با توسعه خود در همه ابعاد وجودی، یک دسته از ارزش‌های ملی و بومی کشورهای ضعیف را از بین خواهد بُرد. در غیر این صورت و با توجه به این‌که حرکت از یک جهان چندفرهنگی به‌سمت یک جهان تک‌فرهنگی در حال گذار است و این فرهنگ همان فرهنگ ناشی از تبلیغات کشورهای غرب و صنعتی است؛ می‌توانیم به برخی از ویژگی‌های جهانی‌شدن فرهنگ هم اشاره کنیم. در عرصه جهانی‌شدن، هر فرهنگ و هر قومیت سعی در شناساندن خود به دیگران دارد. در این میان، اشخاص با فرهنگ‌هایی به غیر از فرهنگ خود آشنا و زمینه‌های نقد و تحلیل آن‌ها فراهم می‌شوند. افزایش این مراودات موجب کاسته‌شدن از میزان تعصبات شده و تحمل نخبگان برای شنیدن نقد و رفع اشکالات خود افزایش می‌یابد. پدیده جهانی‌شدن به سه شکل مختلف می‌تواند بر فرهنگ‌ها اثرگذار باشد. یکی این‌که جهان آینده را یک فرهنگ در بربگیرد که به یقین این فرهنگ برخاسته‌ از یک نظام اقتصادی و سرمایه‌داری خواهد بود.دیگری عام‌گرایی فرهنگی و اختلاط فرهنگ‌ها و استحصال آن‌ها در یکدیگر و رسیدن به یک ترکیب فرهنگی عام است و آخر این‌که به خاص‌گرایی فرهنگی تبدیل می‌شود و کسانی که به برتری‌های فرهنگی خود معتقدند از ترکیب و استحصال آن در دیگر فرهنگ‌ها جلوگیری می‌کنند. جهانی‌شدن و کشورهای جهان سومجهانی‌شدن (Globalization) آرمان نیست، بلکه نوع جدیدی از مناسبات است که ویژگی‌های خاص خود را دارد. جهان، لحظه‌به‌لحظه در حال تغییر و دگرگونی است. موجی عظیم این حرکت را به‌وجود آورده که در آن از مناسبات قدیم و طیف‌بندی‌های سنتی خبری نیست. ملاک‌ها و معیارها در همه زمینه‌های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی تغییر کرده و این خود باعث به‌وجود آمدن فاصله‌های شدید طبقاتی و توزیع ناعادلانه ثروت می‌شود. تعمیم این قضیه می‌تواند کشورها را نیز به دو صورت کشورهای دارا و فقیر تقسیم کند. این تقسیم‌بندی جدید، به افزایش قدرت عده دیگر ختم می‌شود؛ با این تفاوت که سقف این اختلاف بسیار زیاد است.جهانی‌شدن پیش از این زمان نیز سابقه داشته است. وقتی صحبت از ادیان الهی نظیر مسیحیت و اسلام می‌شود، می‌بینیم که این ادیان برای محدوده جغرافیایی خاصی نازل نشده‌اند و دستورات آن‌ها حالتی فراملتی دارد. درست است که خاستگاه این ادیان در حوزه بین‌النهرین و خاورمیانه بوده است، ولی به سرعت به سایر نسل‌ها و ملّت‌ها انتقال یافت. در قرن دوم هجری شاهد شکوفایی دین اسلام و گسترش روزافزون آن بوده‌ایم. اندیشه‌ای که قدرت و فرهنگ و ثروت را به‌عنوان پشتوانه حرکت خود داشت. بعدها پس از دوران رنسانس و ظهور انقلاب صنعتی در اروپا، تمدن جدید غرب شکل گرفت. اکنون این تمدن، که مرزهای بسیاری از کشورهای عضو خود را برداشته است، سایر فرهنگ‌ها و تمدن‌ها را به هیچ می‌انگارد و آن‌ها را عقب‌مانده می‌نامد.شاید با نگاهی ویژه به جهانی‌شدن بتوان نتیجه گرفت که مبنای آن فرهنگی است، ولی نتایج اقتصادی به همراه دارد. پس از جنگ جهانی دوم بحث “گات” مطرح و محدودیت‌های تجارت آزاد برداشته شد. شاید این حرکت زمینه‌ساز حرکت‌های بعدی اقتصادی در جهت فرآیند جهانی‌شدن بود. صندوق بین‌المللی پول شاخص دیگری بود که در عرصه اقتصادی و جهانی‌سازی اقتصاد، به‌وجود آمد.(WTO- سازمان تجارت جهانی- دنباله گات است که در سی‌ام اکتبر سال ۱۹۴۷ میلادی برای سامان‌دهی تجاری بین کشورهای توسعه‌یافته و درگیر جهانی اول و دوم تشکیل شد و تا سال ۱۹۹۳، هشت دوره مذاکره را درپی داشت.در دور هشتم و در کشور اروگوئه تشکیل سازمانی به نام «تجارت جهانی» تصویب شد و این سازمان از سال ۱۹۹۵ آغاز به کار کرد.) – (IMF- صندوق بین‌المللی پول- که اکنون هم ۱۸۴ عضو دارد و در واشنگتن مستقر است، پس از جنگ جهانی دوم و به‌دنبال رکود اقتصادی دهه ۱۹۳۰ و به‌عنوان چارچوب مرکزی همکاری کشورها برای ارتقاء سلامت اقتصاد جهانی از سال ۱۹۴۵ با عضویت ۳۰ کشور شروع به فعالیت کرد.) پیشرفت‌های اقتصادی، صدور تکنولوژی و محصولات جدیدی به کشورهای دیگر را در پی داشت. جدا از گفت‌وگو درخصوص خوب یا بد بودن این ابزار و محصولات وارداتی و به‌رغم توجه به فقدان هویتِ این محصولات، استفاده مناسبی از آن صورت نگرفت. هر چند تکنولوژی‌ها فاقد شعور و ادراک هستند، ولی هر محصولی که زاییده این شرایط باشد- بسته به این‌که کشور واردکننده چطور و چگونه از آن استفاده کند- با خود فرهنگ و هویتی جدید را منتقل می‌کند.پس از سقوط مارکسیسم و کمونیسم، عده‌ای قالب لیبرال‌دموکراسی را به‌عنوان مطلوب‌ترین نظام سیاسی برای اداره جامعه برگزیدند. قالبی که به‌زعم آن‌ها به همه امیال بشر می‌پردازد. پس نتیجه را در آن دیدند که از این قالب برای سایر کشورهای جهان مدل‌سازی کنند. کشورهای جهان سومی در قالب چنین مدلی از سیاست‌های دولت‌های غربی، اروپایی تاثیر می‌پذیرند، زیرا این کشورها سهم عمده‌تری نسبت به کشورهای جهان سوم در مباحث مربوط به جهانی‌شدن دارند و چون از امکانات بیش‌تری بهره می‌برند، الگوهای قوی‌تر را برای عرضه در اختیار دارند و از اقتصاد بهتری نیز برخوردارند.مسلم است که نبود عینیت‌گرایی و دست‌یابی نابرابر به اطلاعات، که در دهکده جهانی مک لوهان واقعیت یافته، منجر به بروز شکافی بین کشورهای جهان شده است که در سایه آن‌کدخدای این دهکده هر روز از زیردستانش فاصله می‌گیرد، زیرا رشد آن‌ها را غیرقابل تحمل می‌داند. آیا می‌توان تصور کرد که رسانه‌های تحتِ مالکیت چنین کدخدایی الگوی مورد نظر خود را در عرصه‌های مختلف فرهنگی، به تمام اهالی دهکده تحمیل نکنند؟ در خوش‌بینانه‌ترین قضاوت، حتی اگر جهانی‌شدن را در صرفاً میدان اقتصاد و سیاست محدود و منحصر کنیم، حتی اگر تحولات فرهنگی را متأثر از روی‌کردهای اقتصادی ندانیم، باز هم نمی‌توانیم بر این واقعیت چشم بپوشیم که جهانی‌شدن، ناگزیر بسیاری از ارکان فرهنگ‌های ملی و بومی را متزلزل ساخته است.(بخشی از مقاله جهانی‌شدن و تنوع فرهنگ‌ها به قلم دکتر محمد قراگوزلو)این‌جاست که باید این حق را به کشورهای توسعه‌نیافته داد که دغدغه‌های بسیاری از خود بروز دهند. این جهانی‌شدن می‌تواند پیامدهای فراوانی – چه مثبت و چه منفی – برای تمام زمینه‌های مناسباتی خاصه فرهنگی دربر داشته باشد.جهان سوم در نتیجه جهش سرنوشت‌ساز اجتماعی اروپا در ابتدای عصر نوین به‌وجود آمده است. این جهش، ظهور یک جامعه پویای سرمایه‌داری بود که طی مراحل متوالی در ماوراء بحار گسترش یافت و کنترل بخش وسیعی از جهان سوم را به دست گرفت تا سرانجام در قرن ۱۹ بر جهان استیلاء یافت. اصطلاح جهان سوم بدین معناست که کشورها و مناطقی که این اصطلاح به آنان اطلاق می‌شود، از چیزی که به‌تدریج به اقتصاد بازار جهانی تبدیل شد، سهم غیرعادلانه‌ای می‌برند.(ساعی، احمد، درآمدی بر شناخت مسائل اقتصادی و سیاسی جهان سوم، تهران، نشر قومس صص ۵۰-۴۱) اسلام و جهانی‌شدنپیش از آن‌که جهانی‌شدن در حوزه‌های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی پر رنگ شود، ادیان آسمانی به‌صورت فرامنطقه‌ای گسترش یافتند. خاستگاه ادیان آسمانی در مشرق‌زمین، آماج حملات جهت‌دار غرب شد، ولی آن‌ها را وادار کرد تا جدی‌تر در این موضوع تأمل و تعقّل بکنند.«همیشه رهبران مذهبی می‌خواستند که پیروان خود را از جهان دنیوی و مادی دور کنند. پرسش این نکته جالب است که در طول دوران، چرا گاهی رهبران مذهبی[ادیان] نفوذ کلام آسمانی پیدا می‌کردند و زمانی هم کسی به حرف‌هایشان توجهی نمی‌کرد. چرا مردم به رهبران دینی گرایش پیدا می‌کنند؟ ظهور بنیادگرایی مذهبی از بسیاری از جهات بازگشت به زندگی در دو سه قرن گذشته است.»(جهانی‌شدن- لستر تارو- نشر فرا- مترجم: عزیز کیاوند). در فاصله بین سقوط امپراطوری روم و ظهور انقلاب صنعتی، جنگ‌های مذهبی فراوانی به‌وقوع پیوست.فتوحات نظامی مسلمانان، که با سقوط دولت ساسانیان همراه بود، اسلام را تا مرکز و جنوب آسیا، شمال آفریقا و جنوب اروپا گسترش داد. مسیحیان در جنگ‌های صلیبی واکنش نشان دادند، و حتی پروتستان‌ها و کاتولیک‌ها چندین بار پس از جنبش اصلاح دین (Reformation) جنگیدند. به هرحال فرهنگ غرب، خواسته یا ناخواسته، در تقابل با فرهنگ شرقی[بومی] قرار گرفت. در فرهنگِ سرزمین‌های مشرق‌زمین، جایگاه دین یک جایگاه ارزشی و غیرقابل تغییر است؛ تا آن‌جا که خاص‌گراییِ انسان را به بی‌همتایی و بی‌نظیربودن شیوه‌های زندگی و باورهای اجتماعی وا ‌می‌دارد. یکی از بازتاب‌ها و محصول این خاص‌گرایی‌ها، بنیادگرایی‌های دینی است. شاید بنیادگرایی‌های دینی، نوعی واکنش به پدیده جهانی‌شدن باشد. چون به هرحال فرآیند جهانی‌شدن تبعات خاصی را در پی دارد، و از آن جمله دگرگونی‌ اوضاع اجتماعی جوامع بشری است؛ از همین‌رو به‌شدت با آن برخورد می‌شود. مسلمانان باید نقش خود را در فرآیند جهانی‌شدن پر رنگ‌تر کنند تا توان ایستادگی در مقابل فرهنگ‌های تحمیلی غربی را در خود احساس کنند. انقلاب اسلامی و جهانی‌شدنانقلاب اسلامی ایران در طول این سه دهه نقش اساسی و مهمی در بیداری مسلمانان جهان داشته، به قسمی که مسلمانان را به یک خودشناسی و باور بنیادین رسانده است. اقبال لاهوری و سیدجمال‌الدین اسدآبادی، از پیشروان نهضت بیداری مسلمانان، نخستین سنگ بنای این کار را گذاشتند تا مسلمانان با استفاده از غنای فرهنگی و تفکر و اندیشه اسلامی به خودباوری و خودسازی برسند. حرکت‌هایی این‌چنین بود که مسلمانان را پس از سال‌ها پراکندگی، برای یک هدف واحد بسیج کرد و آن ارائه جدید و جهانی دین اسلام به سایر مردم جهان بود.این خاستگاه در ایران شکل گرفت. تفکرات بنیان‌گذار جمهوری اسلامی ایران در مورد علوم و تکنولوژی روز، توصیه به استفاده منفعلانه‌ از پیشرفت‌های جدید نبود. ایشان با فرآیند و پدیدآمدن هیچ فناوری و دانشی اظهار مخالفت نکردند، بلکه استفاده صحیح و درست آن را در جهت رفاه حال مسلمانان خواستار بودند. اسلام یک دین جهانی است. زمانی که حضرت محمد(ص) اسلام را به مردم عربستان عرضه کرد آن را کامل‌ترین ادیان برشمرد. از همین‌روست که در فرهنگ جهانی‌شدن ادیان، اسلام ضریب نفوذ بیش‌تری برای خود قائل است. عقل به ‌وجود آن گواهی می‌دهد و انتخاب آن دستور خداوند حکیم است.در قرآن، این معجزه جاوید پیامبر اسلام(ص)، نیز بر این نکته تأکید شده که سایر ادیان، اسلام را به‌رسمیت شناخته و پس از ظهورش به آن می‌گروند و تسلیم می‌شوند. آیات و نشانه‌های زیادی از این تأییدشدن در کتب سایر ادیان الهی آورده شده است. هدف از آمدن دین اسلام هم همین نکته بوده است. دینی جهان‌شمول که قابلیت جهانی‌شدن را دارد. «هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی‌الدین کله و لو کره‌المشرکون. اوست آن‌که رسولش را به هدایت و دین حق فرستاد تا او و دین‌اش را بر همه غالب سازد هر چند که مشرکان این را نپسندند.»(سوره مبارکه صف، آیه ۱۰) اوج حرکت در مسیر جهانی‌شدن اسلام با مهدویت شکل می‌گیرد. آن‌که بنا بر روایات و احادیث متقن خواهد آمد تا اسلام را جهانی کند. ظهور حضرت مهدی(عج) باوری است در فرهنگ دینی ما که همیشه و در همه حال انتظار ظهور او را از درگاه خداوند سبحان خواستاریم. این حرکتی است که پیش از بحث‌هایی چون جهانی‌شدن، برخورد تمدن‌ها و نظم نوین جهانی، در فرهنگ اسلامی ما وجود داشته است.دکتر سیدیحیی یثربی، استاد دانشگاه و پژوهش‌گر فلسفی، درخصوص جهانی‌بودن اسلام عنوان می‌کند: «اسلام با ادعای جهانی‌شدن آمده است و در اعلام بعثت پیامبر(ص) در آیه‌هایی از قرآن هم این بعثت برای تمام مردم دنیا و در همه زمان‌ها و مکان‌ها آمده است. جهانی‌شدن پذیرش یک امر از طرف همه مردم دنیاست. اموری می‌تواند جهانی بشود که خاصیت جهانی‌شدن را داشته باشد و اگر تحت انجام پروسه‌ای صورت پذیرد و از مقبولیت عام برخوردار نباشد درنهایت به شکست خواهد رسید.» اسلام این قابلیت را در خود دارد که بتواند جامعه‌ای نو و پویا بر روی ویرانه‌های جوامع از هم‌گسیخته و از هم‌پاشیده، بنا کند. بنا بر فرهنگ ریشه‌دار اسلام، مسلمانان همواره در مشکلات و سختی‌ها صبر پیشه می‌کنند و با توکل به ذات خداوند بر مشکلات خود فائق می‌آیند. این روش می‌تواند افق تازه‌ای را پیش روی ملّت‌های دیگر قرار دهد.مظاهر تمدن و فرهنگ غرب در برابر اسلام ضریب نفوذ خود را از دست داده‌اند. به‌رغم زرق و برق دنیای صنعتی و مصرفی غرب، ریشه‌های خداشناسی و معنویت در مسلمانان کم‌رنگ نشده است. مسلمانان می‌توانند با اعتقادات مذهبی و ارزش‌های اخلاقی که در نهاد خود دارند با رسیدن به مرزهای فناوری و عبور از آن‌ها نقش اصلی خود را در جهان تثبیت و پر رنگ‌تر کنند. جهانی‌شدن اسلام، با قیام جهانی حضرت مهدی(عج) روی می‌دهد و این وعده‌ای قطعی و تخلف‌ناپذیر است. روایتی از پیامبر(ص) می‌فرماید:«هیچ خانه آباد و هیچ چادری در زمین نخواهد بود مگر این‌که خداوند به واسطه مهدی(عج) اسلام را در آن وارد می‌کند.» عدالت‌محوری، یکی از ویژگی‌های ظهور مهدویت و جهانی‌شدن اسلام است. همان‌گونه که می‌دانیم عدالت از اصول دین و در اندیشه سیاسی و اجتماعی اسلام جایگاه ویژه‌ای دارد. بنابر روایات، ظهور حضرت مهدی(عج) برای ایجاد عدالت است. در دوران حکومت او بر زمین ظلم و ستمی یافت نمی‌شود و کسی نسبت به دیگری ظلمی روا نمی‌دارد. زمین برکات خود را بیرون می‌ریزد و هر حقی به صاحبش باز می‌گردد. بر روی زمین پیرو هیچ دینی یافت نمی‌شود مگر این‌که اسلام آورده باشد. این آثار مغایر با اصل لیبرالیسم است که مبنای خود را بر پذیرش نابرابری‌ها قرار داده است. حکومت‌های لیبرال‌دموکرات، توسعه اقتصادی و رفاه اجتماعی را در اختیار عده‌ای محدود قرار می‌دهند و همین باعث ظهور فقر و فساد و بی‌عدالتی در افراد دیگر بشر خواهد شد.”(مهدویت و جهانی‌شدن- تابناک - سیدجواد میرخلیلی) جهانی‌شدن و ظهورباورداشتن به ظهور یک منجی آخرالزمان در همه مذاهب و ادیان الهی یافت می‌شود. ظهور این منجی باعث ایجاد عدالت و منجر به سعادت انسان‌ها خواهد شد. مسلمانان به حضرت مهدی(عج)؛ مسیحیان به حضرت مسیح(ع) و زرتشتیان به سوشیانت معتقدند. شاید اعتقاد به منجی تنها راه نجات بشریت از وضعیت فعلی باشد. در این میان، مهدویت به‌عنوان مدینه فاضله اسلامی، و ظهور حضرت ولی‌عصر(عج) در یک تدبیر الهی می‌گنجد تا سختی‌ها و رنج‌های بشر به پایان برسد و آن‌چه را که آرزو دارد محقق شود. در همین موضوع می‌توانیم مهدویت را با جهانی‌شدن مرتبط بدانیم.دین اسلام، تاریخ را برخلاف سایر ادیان که دوری و تکراری می‌دانند دارای آغاز و پایان می‌داند. در ادیان ابراهیمی، جهان را آغاز و فرجامی است. تحقق ظهور منجی و رسیدن به جهانی عاری از هر گونه فساد، وعده‌ای الهی است. فطرت انسانی هم به همین سو در حرکت است. در عصر ظهور حضرت مهدی(عج) نژادها و اقوام گوناگون در زیر یک پرچم و در کنار یک عدالت‌گستر جمع می‌شوند و این خود آغاز حرکتی است عظیم برای جهانی‌کردن قیامی که خداوند تحقق آن را به مسلمانان وعده داده است. از نگاه دین‌داران، جهانی‌شدن یعنی جهانی‌شدن دین. چنین دیدگاهی در کشور ما نیز مطرح است. وقتی صحبت از صدور اسلام می‌شود به همین موضوع پرداخته شده است. بسیاری حتی با توسل به فرهنگ دینی شیعه، حکومت جهانی امام عصر حضرت بقیه‌الله(عج) را با جهانی‌شدن یکی می‌پندارند ولی همان‌طور که می‌دانیم همه ادیان خصلتی الهی دارند.تنوع ادیان الهی در محتوا و کلام نیست، بلکه در شرایط روزگاری است که نازل شده است و مخاطب آن تمام انسان‌ها هستند. مهدویت یک دین جهانی است و مخاطب آن فقط پیروان شیعه نیستند. پس این ظهور متعلق به قوم و نژاد خاصی نیست؛ تدبیری الهی است که به همین خاطر در یک گستره جهانی مطرح می‌شود. انسان‌ها فطرتی خداجو دارند. فطرت همه انسان‌ها به سمت کمال در حرکت است. حال اگر در این میان مهدویت عاملی برای کمال‌گرایی انسان‌ها محسوب شود، موجب نوعی اشتراک فطریِ بشری خواهد شد؛ اشتراکی که از مرزهای جغرافیایی ملّت‌ها می‌گذرد و همه را در برمی‌گیرد. آن‌جاست که خداوند می‌فرماید: «دین در نزد خدا دین اسلام است.» جهانی بر این تدبیر تسلیم می‌شوند و این نخستین گام از مهدویت جهانی است. مهدویتی که فرازمانی و فرامکانی است و همه انسان‌ها را برای رسیدن به کمال نهایی دعوت می‌کند. شکست مکاتب مدرن و گذر از بینش سکولاری در جوامع آزاد، که محصول تفکیک و جدایی دین از سیاست بوده است، مردم را به یک نقصان هویتی و فکری تبدیل کرده است. در اسلام، حیات فردی و اجتماعی انسان‌ها در هم تنیده شده و برخلاف جوامع سکولار، اسلام برای این پیوند ناگسستنی هم دستورالعمل‌هایی را صادر کرده است. در جامعه مهدوی، امام معصوم(ع) لطف الهی است. او با اعمال و کردار خود جامعه را به سوی سعادت رهنمون می‌کند. و این مطلب مهمی است که در جوامع مدرن به آن توجهی نمی‌شود. بیش‌تر این جوامع در پی دادن آزادی‌های فردی به افراد جامعه خویش‌اند. بر همین اساس، اعتقادی به فضیلت و سعادت انسان‌ها ندارند. در این نگاه یعنی اعطای آزادی‌های فردی، زندگی بر اساس محوریت فرد و عناصر مادی تنظیم می‌شود و شکل می‌گیرد. ایدئولوژی چنین جوامع و افرادی در یک بازه زمانی و مکانی بسته قرار دارد، فاقد خاصیت جهانی‌شمولی و فراگیری است و به‌مرور رو به افول خواهد رفت.در عصری که ناکارآمدی ایدئولوژی‌های سکولار آشکار شده، حکومت جهانی آینده، ناگزیر از توجه ویژه به عنصر دین است. سیر تفکر بشر، به‌خاطر انحرافات فکری در ادوار مختلف تاریخ، در جست‌وجوی جهان ناشناخته‌هاست؛ چیزی که بر اصل تکامل بشری استوار است. در این میان، شناخت جهان و جهان‌شناسی، یک حرکت رو به جلو تلقی می‌شده که انسان، در قیاس با قبل، از آگاهی بیش‌تری نسبت به آن برخوردار بوده است. هم‌چنین بسیاری از اکتشافات و اختراعات به‌واسطه القای نیروهای الهام‌بخش اعتقادی و دینی به دست آمده است. به‌رغم همه این پیشرفت‌های علمی هنوز دنیاهای ناشناخته‌ای فراروی او قرار دارد. گذر زمان هر چند توانسته است به بسیاری از پرسش‌های او پاسخ گوید، ولی هنوز هم خیلی از پرسش‌های او را بی‌پاسخ گذاشته است.دستاوردهای علمی در دنیای امروز، اگر منفعتی برای عامه جامعه نداشته باشد، دارای ارزش قابل قبولی نیست. مهدویت در هنگام جهان‌شمولی به بسیاری از این پرسش‌های بر جا مانده از قرن‌ها تلاش و تفکر انسان پاسخ می‌گوید. آن‌چه در آن عصر به پیشرفت می‌رسد به هیچ عنوان قابل قیاس با روی‌کرد به گذشته دین نیست. روایت است که هنگام ظهور حضرت(ع) بسیاری از نکته‌های علوم مختلف در شاخه‌های مختلف برای بشر روشن می‌شود. سخن آخرفرهنگ‌های پویا و تمدن‌ساز، تحت هیچ شرایطی به اضمحلال کشیده نمی‌شوند، تحت تأثیر فرهنگ‌های هم‌طراز قرار نمی‌گیرند و همیشه درخشان باقی می‌مانند. شاید جهانی‌شدن و گوناگونی فرهنگ‌ها هِژِمونی فرهنگ غربی و آمریکایی را مورد تعارض قرار دهد، ولی بنیاد اصالت همیشه پابرجاست. سهم اقتصاد، سیاست و مولفه‌های دیگر در جهانی‌شدن مهم است، ولی همه آن‌ها درصددند تا فرهنگ‌ها را به سلطه بکشند. چرا که وقتی فرهنگ‌ها بَرده شدند می‌توان هویت‌ها را به‌راحتی و از کانال‌های اقتصادی از بین برد. ملّت‌هایی که به‌دنبال هویت گمشده خویش می‌گردند آسیب‌پذیرتر می‌شوند و زودتر به خواسته‌های استعمارگران تن می‌دهند. در این میان، اسلام با اصل نخست جهان‌شمولی خود کلید نجات بسیاری از کشورهاست. زمانی که ابعاد ناشایست فرهنگ‌های وارداتی، اصالت جوامع را زیر سؤال می‌بَرَد، اعتقاد به اسلام و باور آن می‌تواند تا حدّ زیادی از این فجایع جلوگیری کند. عدالت‌محوری در سایه اسلام نیز می‌تواند بعد دیگر جهانی‌شدن اسلام قرار بگیرد.تا آن‌جا که تجربه بشر نشان می‌دهد، در سایه عدالت‌محوری می‌توان هویت خود را پاس داشت. همه این شرایط با ظهور مهدویت به وقوع خواهد پیوست. مهدویت در بطن خود آزادی و آزادگی را به همراه می‌آورد و این‌ها دو اصل اساسی است که در این زمان، انسان‌ها از حوزه آن در حال خروج هستند.سعید ناظمیمنبع:ماهنامه سوره شماره 42انتهای پیام/ق/0 ]]> میراث معنوی Tue, 15 May 2012 12:18:09 GMT http://bfnews.ir/vdchwwnm.23nxidftt2.html توصیه آیت الله بهجت برای نجات در عصر غیبت http://bfnews.ir/vdccxoqp.2bq1e8laa2.html به گزارش آینده روشن، فقیه فقید، و عارف دانای راز، حضرت آیت الله بهجت که به تعبیر مقام معظم رهبری، سرچشمه پایان ناپذیر فیوضات معنوی بودند، یکی از نمونه‌های انتظار فرج است، آنچه می‌خوانید درباره انتظار فرج و تحصیل مقدمات آن است:همه می‌دانیم زعیم ما در این زمان غیبت، دست بسته و زندانى است و حق ندارد در میان جمعیت، خود را معرفى کند و نشان دهد.آقایى گفته بود: در خواب دیدم گروهى آمدند از شهر عبور کنند، مخفیانه با هم وعده گذاشتند که خود و جاى خود را پنهان کنند و پس از خرید از بازار و انجام کارهایشان، یکى یکى در محل و یا قهوه خانه اى خاص همدیگر را ببینند. ـ نعوذُبالله ـ مثل قاچاقچى ها و دزدها که از شهر و اهل آن در وحشتند، جدا جدا و یکى یکى در فلان محل یا قهوه خانه یکدیگر را ملاقات کنند.تا اینکه در خواب دیدم دور هم جمع شدند، همه آدم هاى نورانى بودند، به حدى که نمی‌شناختم رییس آن ها کدام است، و مُعَمم نبودند، جز یکى از آن ها ولى از بس نورانى بودند، تشخیص نمی‌دادم که او رییس است. یکى از آن ها درباره من چیزهایى می‌گفت، خبرهایى می‌داد. یک مرتبه یکى از آن ها به او اشاره کرد که دیگر نگو، و او ساکت شد، از اینجا فهمیدم که رییس همان شخص است و متوجه شدم که مُعَمم در میان آن ها فقط او بود.بله، کار صاحب ما ـ عجل الله تعالى فرجه الشریف ـ نعوذ بالله به جایى رسیده که یقین داریم بسیارى از حکومت ها، او و یارانش را مفسد و جانى و اخلالگر می‌دانند و اگر به آن‌ها دسترسى پیدا کنند، اعدام می‌کنند! اگر ما او را نمی‌شناسیم، او همه ما را می‌شناسد و می‌داند و می‌بیند.بالاخره، در این عصر بین ما و زعیم ما فاصله افتاده و او گرفتار است، خدا می‌داند اگر نُواب اربعه زیادتر بودند، چه بلاهایى بر سر آن ها می‌آوردند! اگر چه علماى بزرگى هم چون شیخ مفید ـ قدس سره ـ بوده اند، ولى نواب اربعه از جهاتى راجح بوده اند.آیا با وجود این می‌شود در این زمان غیبت کارى کرد؟! آیا مقاتله و جهاد، بر ضرر مسلمانان تمام نمی‌شود؟! حال اگر مقاتله نشد و یا نکردیم، آیا راهى براى اصلاح خود و اصلاح دیگران و جامعه داریم یا نه؟ آیا راهى جهت حفظ خود از فساد و اصلاح فاسدهاى قابل اصلاح در جامعه وجود دارد یا خیر؟به گمان بنده این یک راهى است که هیچ کس نمی‌تواند انکار کند که نشدنى است، و یا این که پیش نمی‌رود و بى نتیجه و بى فایده است. و در عین حال، اشکالاتى و معذوراتى را که راه هاى دیگر دارند، ندارد.آن راه این است که هر شخصى باید برنامه اصلاحیه اى براى خود تهیه کند؛ به این صورت که مشخص کند این ها اصول اعتقاداتى است که من به آن ها یقین دارم، در زمینه توحید و نبوت و امامت و... و این ها معتقدات بنده است و از روى دلیل بدان عقیده دارم، خواه اظهار بکنم یا نکنم، و خواه چیزى اتفاق بیفتد، یا نیفتد، حتى اگر حکومت، دست سفیانى بیفتد و من مجبور شوم که از روى تقیه به او بگویم: «أَلْحَق مَعَک»؛ (حق با تو است.) ـ چون اگر نگویم کشته می‌شوم، و یا نزدیکان و دوستانم کشته می‌شوند ـ اشکالى نداشته باشد.پس از آنکه انسان برنامه خود را درست کرد، باید اول خودش به آن التزام عملى داشته و به آن متعهد شود تا از ناحیه آخرتى خاطر جمع گردد و پس از آنکه خود را با این برنامه اصلاحى اصلاح کرد، می‌تواند دیگران را، هر چند افراد مُنصِف را، با خود هم عقیده کند، و تدریجا به افراد بگوید که این عقیده من است و این هم دلیل من.به این ترتیب، هر کس می‌تواند کم و بیش دیگران را در برنامه صحیح خود داخل کند. آن افرادى که به این برنامه عمل می‌کنند اول خود را اصلاح می‌کنند و بعد به نوبه خود با فرد سومی‌مطرح می‌کنند، و مانند شخص اول او را به طریقه صحیح خود دعوت می‌کنند.بدین ترتیب، هر طالب اصلاحى از روى برنامه و ادله صحیحه وقتى خود را اصلاح کرد، دومی‌و سومی‌و چهارمی‌و... را اصلاح می‌کند، و کار به جایى می‌رسد که محیط و افراد جامعه همه صالح می‌شوند. آیا این مطلب قابل تشکیک است؟!با این راه، اهل ایمان و عُقلا و اهل انصاف صالح می‌شوند، و لازم نیست شمشیر به دست بگیریم و با اهل باطل محاربه کنیم و یا با اهل حق محاربه کنیم؛ زیرا در جنگ شروط محاربه لازم است که براى همه و همیشه میسر نیست؛ ولى ما با این راه می‌توانیم شرایطى را فراهم نماییم که گروه هاى بسیار و جامعه را اصلاح کنیم و شرط آن چیزى جز اصلاح خود و اصلاح غیر، نیست.اگر کسى در این کار جدى باشد، گمان نمی‌کنم پشیمان شود، و اگر این برنامه به دست افراد منصف افتاد، دیگرى را اصلاح می‌کند و آن دیگرى هم همین طور، و در نتیجه، برخلاف امراض مُسرى، اصلاحات مسرى، تحقق پیدا می‌کند. خداوند متعال می‌فرماید:«وَمَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنمَآ أَحْیَا الناسَ جَمِیعًا»(۲) هر کس یکى را احیا کند، گویا همه مردم را احیا کرده است.منظور از حیات در این آیه شریفه، نجات دادن از ضلالت و گمراهى در دین است.این راه اصلاح را نباید کَالعَدَم و نشدنى حساب کنیم، و گرنه پشیمان می‌شویم از این که می‌توانستیم عادل و صالح فراهم کنیم و نکردیم، و در وُسع ما بود و قدرت داشتیم که دنیا را به امن و امان و عدالت وادار کنیم و نکردیم.انوشیروان از مزدک پرسید: قاتل را می‌کشى؟ گفت: نه. گفت: اگر او را نکشى ممکن است صد نفر دیگر را بکشد. او را و صد هزار تابع او را در یک روز، در یک مجلس کشت.پی نوشت:۱. بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۳۵۶؛ الغیبة طوسى، ص ۳۸۴.۲. سوره مائده، آیه ۳۲.انتهای پیام/ق/ن/0 ]]> میراث معنوی Wed, 16 May 2012 11:39:26 GMT http://bfnews.ir/vdccxoqp.2bq1e8laa2.html زندگی نامه امام خمینی(ره) http://bfnews.ir/vdcb80b5.rhb9apiuur.html پیشینه تاریخی سال 1320 هـ. ق. از نیمه می گذشت خیانت و سرسپردگی سلاطین قاجار و همزمانی آن با دخالت های آشکار دولت انگلیس و روسیه تزاری در ایران دردناک ترین شرایط را پدید آورده بود. بخش های وسیعی از خاک میهن اسلامی طی قراردادهای ننگین به بیگانگان واگذار شده و در داخل کشور نیز ناامنی و بی عدالتی و فساد حکومت بیداد می کرد. فتوای روحانی بزرگ و مجاهد آیت الله العظمی شیرازی در نهضت تنباکو و فریادهای اصلاح طلبانه سید جمال الدین اسدآبادی و قیام های علما در ایران و نجف علیه استعمار انگلیس، اقتدار روحانیت اسلام را آشکار ساخته بود. دولت بریتانیا کانون خطر را شناخته بود از این رو موجی از روحانیت ستیزی و سیاست زدایی از دین، با انواع شیوه ها به راه افتاد و در این میان فراماسونرها و غربزدگان نوظهور تحت لوای روشنفکری آتش بیار این معرکه در داخل کشور بودند. مظفرالدین شاه قاجار نیز که پایگاهی برای خود در مردمش نمی دید چشم امید به دربار روس و انگلیس دوخته بود. از ولادت تا هجرت به قم در چنان شرایطی در روز بیستم جمادی الثانی 1320 هـ. ق. مطابق با 30 شهریور 1281 هـ. ش. (24 سپتامبر 1902 م.) در شهرستان خمین از توابع استان مرکزی ایران در خانواده ای اهل علم و در خاندانی از سلاله زهرای اطهر سلام ا...(س) «روح ا... الموسوی الخمینی» تولد یافت. کسی که سال ها بعد، مسیر تاریخ ایران و اسلام را عوض کرد. پدر ایشان آیت ا... مصطفی موسوی –از معاصران مرحوم آیت ا... میرزای شیرازی– بود که پس از آن که سالیانی چند در نجف اشرف علوم و معارف اسلامی را فرا گرفته و به درجه اجتهاد نایل آمده بود به ایران بازگشت و در خمین ملجاء مردم و هادی آنان در امور دینی بود هنوز بیش از پنج ماه از ولادت «روح ا...» نمی گذشت که طاغوتیان و خوانین تحت حمایت عمال حکومت ایشان را که در مقابل زورگویی هایشان به مقاومت برخاسته بود به شهادت رساندند. بستگان شهید برای اجرای حکم الهی قصاص به تهران (دارالحکومه وقت) رهسپار شدند و بر اجرای عدالت اصرار ورزیدند تا قاتل قصاص گردید. بدین ترتیب روح ا... دوران کودکی و نوجوانی را تحت سرپرستی مادر مومنه اش (بانو هاجر) که خود از نوادگان آیت ا... خوانساری (صاحب زبده التصانیف) بود و همچنین نزد عمه مکرمه اش (صاحبه خانم) سپری کرد. اگر چه در سن 15 سالگی از نعمت وجود آن دو عزیز نیز محروم گردید. حضرت امام از سنین کودکی و نوجوانی با بهره گیری از هوشی سرشار، قسمتی از معارف متداول روز و علوم مقدماتی و سطح حوزه های دینیه، از آن جمله ادبیات عرب، منطق، فقه و اصول را نزد معلمان و علمای منطقه نظیر (آقا میرزا محمود افتخار العلماء، میرزا رضا نجفی خمینی، شیخ علی محمد بروجردی، آقاشیخ محمد گلپایگانی و مرحوم آقا عباس اراکی و بیش از همه نزد برادر بزرگش آیت ا... سید مرتضی پسندیده) فرا گرفت و در سال 1298 هـ. ش. عازم حوزه علمیه اراک شد. مبارزات و قیام 15خرداد مبارزات ایشان از نوجوانی و با مقابله با برخی خوانین و اشرار ستمگر که در پناه حکومت مرکزی به غارت اموال و نوامیس مردم می پرداختند، آغاز و سیر تکاملی آن به موازات تکامل ابعاد روحی و علمی ایشان از یکسو و اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی ایران و جوامع اسلامی از سوی دیگر در اشکال مختلف ادامه یافته است. کودتای رضاخان در سوم اسفند 1299 شمسی که بنا بر گواهی اسناد به وسیله انگلیس ها حمایت و سازماندهی شده بود. دیکتاتوری پدید آورد که سیاست داخلی آن بر سه اصل «حکومت خشن نظامی و پلیسی»، «مبارزه همه جانبه با مذهب و روحانیت» و «غرب زدگی» پایه ریزی شده بود و در تمام دوران سلطنتش استمرار داشت. در چنین شرایطی روحانیت ایران برای دفاع از اسلام و حفظ موجودیت خویش به تکاپو افتاد. آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حایری به دعوت علمای وقت قم از اراک به این شهر هجرت کرد، اندکی پس از آن هم امام خمینی(ره) با هجرت به قم عملاً در تحکیم موقعیت حوزه نو تأسیس قم مشارکتی فعال داشت. رضا خان علاوه بر انواع تضییقات برای روحانیان، طی دستور العمل های رسمی مجالس روضه و خطابه های مذهبی را تعطیل کرد. تدریس امور دینی و قرآن در مدارس و اقامه نماز جماعت را ممنوع و زمزمه های کشف حجاب بانوان مسلمان ایرانی را آغاز کرد، روحانیت متعهد ایران نخستین قشری بود که با آگاهی از اهداف پشت پرده به مخالفت و اعتراض برخاست. امام خمینی (ره) علاقه خاصی به پیگیری مسایل سیاسی و اجتماعی داشت و بر همین اساس با حضور در متن جریان از نزدیک با مسایل مبارزه و چگونگی ستیز روحانیت و رضا خان آشنا می شد در این میان مبارزات روحانی مجاهد آیت الله مدرس تأثیر خود را بر روح پرشور امام بر جای می نهاد. هنگامی که رضا خان برای از هم پاشیدن حوزه علمیه قم فرمان برگزاری امتحانات دولتی برای روحانیون را صادر کرد امام خمینی(ره) به افشای اهداف پشت پرده و مخالفت با آن برخاست. متاسفانه در این ایام روحانیت ایران در پی تبلیغات وسیع رسانه های دولتی و شرایط پیش آمده بعد از نهضت مشروطیت دچار انزواگرایی شده بود به گونه ای که تدریس و تدرس رشته هایی چون عرفان و فلسفه از سوی بعضی کج اندیشان و راحت طلبان مقدس مآب مهجور و مطرود معرفی شد و امام خمینی(ره) ناگزیر به تغییر مکان درس وتدریس در خفا گردید. محصول این تلاش ها پرورش شخصیت هایی چون علامه آیت ا... مطهری بود. پس از رحلت آیت ا... العظمی حایری (10 بهمن 1315 هـ. ش.) حوزه علمیه قم را خطر انحلال تهدید می کرد. علمای متعهد به چاره جویی پرداختند. شخص امام در دعوت از آیت ا... بروجردی برای هجرت به قم و پذیرش مسوولیت خطیر زعامت حوزه مجدانه تلاش کرد ایشان که دریافته بود تنها نقطه امید به رهایی در بیداری حوزه های علمیه و پیش از آن تضمین حیات حوزه ها و ارتباط معنوی مردم با روحانیت می باشد. در تعقیب هدف های ارزشمند خویش در سال 1328 طرح اصلاح اساسی ساختار حوزه علمیه را با همکاری آیت ا... مرتضی حایری تهیه و به آیت ا... بروجردی پیشنهاد کرد که البته تلاش همان خناسان و مقدس مآبها مانع اجرای این طرح شد. در شهریور 1320 کشور ایران در جریان جنگ جهانی دوم به اشغال قوای متجاوز متفقین در آمد رضا شاه با همه ادعاهایش ذلیلانه از تخت سلطنت به زیر کشیده شد و از کشور اخراج گردید. فرمان سلطنت از سفارت انگلیس و با چراغ سبز روس ها به نام محمدرضا پهلوی صادر گردید. امام خمینی(س) اینک فرصت را مغتنم شمرد و با تدوین و انتشار کتاب کشف الاسرار (1322 هـ. ش.) فجایع سلطنت 20 ساله پهلوی را افشا کرد و با دفاع از اسلام و روحانیت و پاسخگویی به شبهات و هجمه های منحرفین پرداخت و در همین کتاب ایده حکومت اسلامی و ضرورت قیام برای تشکیل آن را مطرح ساخت. سال بعد نخستین بیانیه سیاسی حضرت امام خمینی که در آن آشکارا علمای اسلام و جامعه اسلامی را به قیام عمومی فراخوانده بود صادر شد که انگیزه و انتشار آن بیدارباشی برای طلاب جوان بود و بدین ترتیب به تدریج حلقه ای از یاران همفکر در جمع شاگردان امام شکل گرفت. بنابه اسناد و خاطرات موجود حضرت امام خمینی(س) در تمام دوران زعامت آیت ا... بروجردی(ره) سعی خویش را مصروف حمایت از اقتدار مرجعیت، انتقال اطلاعات سیاسی و هشدارهای به موقع، جلوگیری از نفوذ عناصر کج فهم و در همین حال ارتباط با عناصر سیاسی موجه در تهران نظیر آیت ا... کاشانی و پیگیری مستمر مذاکرات مجلس شورای ملی و نشریات معتبر وقت می کرده و تحولات جاری را به دقت زیرنظر داشته اند. در جریان انتخابات دوره شانزدهم مجلس، آیت ا... کاشانی از سوی مردم تهران انتخاب گردید و همکاری ائتلاف جناح روحانی آیت ا... کاشانی با جبهه ملی کفه را به نفع طرفداران نهضت ملی شدن صنعت نفت و به زیان شاه سنگین کرد. دکتر مصدق رهبر جبهه ملی با بهره مندی از همین حمایت ها به صدارت رسید. قیام 30 تیر 1331 در تهران شکل گرفت و ایران پیروزی ملی شدن صنعت نفت را جشن گرفت ولی به زودی ناسازگاری در جبهه ائتلاف رخ نمود و اختلافات بین فداییان اسلام و آیت ا... کاشانی و رهبران جبهه ملی تا مرز رویارویی توسعه یافت. فقدان رهبری واحد، نفوذ عناصر ناصالح و نبود اهداف مشترک سیاسی و فرهنگی از جمله موانعی بود که صرف نظر از تحرکات آمریکا و فشارهای خارجی ادامه مسیر نهضت را ناممکن ساخت. آنچه از مجموعه پیام ها و سخنرانی های بعدی امام خمینی(س) استنباط می شود این است که آن حضرت از ابتدا بر ناپایداری ائتلاف پیش آمده واقف بود. سرانجام کودتای 28 مرداد بوقوع پیوست. فداییان اسلام دست از مبارزه نکشیدند ولی دو سال بعد رهبران آن در دی ماه سال 1334 پس از محاکمه به جوخه اعدام سپرده شدند و تلاش های امام خمینی(س) و دیگر علما در جلوگیری از اعدام آنان به نتیجه نرسید. شاه و دربار او بعد از کودتا در شرایطی متفاوت با دوره قبل بطور کامل در اختیار آمریکا قرار گرفتند و دولت انگلیس جای خود را به آمریکا داد. بافت اجتماعی و اقتصاد سنتی کشاورزی ایران مانعی عمده برای اصلاحات آمریکا در ایران به حساب می آمدند و طرح اصلاحات ارضی گامی آزمایشی برای تغییر این شرایط بر زمینه سازی برای تصویب اصول انقلاب سفید شاه بود. دهم فروردین سال 1340 آیت ا... العظمی بروجردی رحلت کرد و امام خمینی(س) پس از رحلت ایشان، علی رغم استقبال حوزه علمیه و مردم همچون ادوار گذشته زندگی خویش کوچک ترین قدمی برای مرجعیت خود برنداشت. این در حالی بود که تحریر فتوای امام خمینی(س) برتمام ابواب کتاب عروه الوثقی 5 سال قبل از رحلت آیت ا... بروجردی پایان یافته بود و در همین سال ها نیز حاشیه امام خمینی(س) بر کتاب وسیله النجاه –به عنوان رساله عملیه– نگارش یافته بود. پس از رحلت آیت ا... بروجردی، رژیم شاه شتاب بیشتری به اصلاحات مورد نظر آمریکا داد و همزمان کوشید تا امر مرجعیت را به خارج از ایران منتقل کند. لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی که به منظور قانونی کردن حضور عناصر بهایی در مصادر کشور انتخاب شده بود به تصویب کابینه اسداله علم رسید (16 مهر 1431) امام خمینی(س) به همراه علمای بزرگ قم و تهران به محض انتشار خبر دست به اعتراضات همه جانبه زدند که موجی از حمایت را در اقشار مختلف مردم برانگیخت. رژیم شاه ابتدا دست به تهدید و تبلیغات علیه روحانیت زد ولی دامنه قیام رو به فزونی نهاد در برخی شهرها بازارها تعطیل و مردم در مساجد به حمایت از حرکت علما گرد آمدند. یک ماه و نیم پس از آغاز ماجرا، دولت یک گام عقب نشست و با ارسال پاسخ مکتوب شاه و نخست وزیر در صدد توجیه و دلجویی ا ز علما برآمد. اما امام خمینی(س) سرسختانه مخالفت کرد ایشان معتقد بود که دولت می بایست رسماً لایحه را لغو کند و خبر آن را انتشار دهد. سرانجام رژیم شاه تن به شکست داد و رسماً در 7 آذر 1341 هیأت دولت مصوبه قبلی را لغو و خبر آنرا به علما اطلاع داد. امام خمینی(س) لغو مصوبه در پشت درهای بسته را کافی ندانست و بر ادامه قیام تأکید ورزید فردای آنروز خبر لغو لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی در روزنامه های دولتی منعکس شد و مردم نخستین پیروزی خود را پس از ملی شدن صنعت نفت جشن گرفتند. با وجود شکست شاه در ماجرای انجمن ها، فشار آمریکا برای انجام اصلاحات مورد نظر ادامه یافت. شاه در دی ماه 1341 هـ. ش. اصول شش گانه اصلاحات خویش را برشمرد و خواستار همه پرسی (رفراندم) شد. امام خمینی(س) بار دیگر مراجع و علمای قم را به نشست و چاره جویی و قیام دوباره فرا خواند و سرانجام بر اثر اصرار و مقاومت ایشان در مقابل برخی محافظه کاران قرار شد مراجع و علما مخالفت با رفراندم را صریحاً اعلام و شرکت در آن را تحریم کنند. حضرت امام خمینی(س) بیانیه ای کوبنده صادر کرد و متعاقب آن بازار تهران تعطیل شد و مأمورین پلیس به تجمع مردم حمله بردند در آستانه رفراندم تحمیلی ابعاد مخالفت مردمی فزونی گرفت. رفراندم غیر قانونی در شرایطی که به جزکارگزاران رژیم کسی دیگر در آن شرکت نداشت برگزار شد. امام خمینی(س) با سخنرانی ها و بیانیه های خویش همچنان به افشاگری دست می زد از آن جمله می توان به اعلامیه 9 امضایی اشاره کرد که در آن ضمن برشماری اقدامات خلاف قانون اساسی شاه و دولت، سقوط کشاورزی و استقلال کشور و ترویج فساد و فحشا به عنوان نتایج قطعی اصلاحات شاهانه پیش بینی شده بود. با پیشنهاد امام خمینی(س) عید باستانی نوروز سال 1342 در اعتراض به اقدامات رژیم تحریم شد. در اعلامیه امام خمینی(س) از انقلاب سفید شاه به انقلاب سیاه تعبیر و همسویی شاه با اهداف آمریکا و اسراییل افشا شد. شاه که برای انجام اصلاحات آمریکا به مقامات واشنگتن اطمینان داده بود، تصمیم به سرکوبی قیام داشت برای همین مأمورین مسلح رژیم در روز دوم فروردین که مصادف با شهادت حضرت امام جعفر صادق(ع) بود اجتماع طلاب علوم دینی در مدرسه فیضیه را برهم زدند و به کشتار و جرح طلاب پرداختند. در پی این حوادث منزل امام خمینی(س) در قم هر روز شاهد حضور مردم انقلابی بود که برای حمایت از علما و دیدن آثار جنایت رژیم به قم می آمدند. امام خمینی(س) در اجتماع مردم بی پروا از شخص شاه به عنوان عامل اصلی جنایات و هم پیمان با اسراییل یاد می کرد و مردم را به قیام فرا می خواند. در 14 فروردین 1342 آیت ا... العظمی حکیم طی تلگرافی به علما خواستار هجرت آنان به نجف شد. این پیشنهاد که برای حفظ جان و کیان حوزه ها مطرح شده بود با خشم رژیم شاه از جانبداری علمای نجف و کربلا از قیام علمای ایران مواجه شد حضرت امام خمینی(س) بدون اعتنا به تهدید رژیم پاسخ تلگراف آیت ا... حکیم را ارسال نمود و در آن تأکید کرد که هجرت علما و خالی کردن حوزه علمیه قم به مصلحت نیست. امام خمینی(س) در پیامی (تاریخ 12 /2/1342) به مناسبت چهلم فاجعه فیضیه در همراهی علما و ملت ایران در رویارویی سران ممالک اسلامی و دول عربی با اسراییل غاصب تأکید ورزید و پیمان های شاه واسراییل را محکوم کرد و بدین ترتیب در آغاز قیام خویش نشان داد که نهضت اسلامی در ایران از مصالح امت اسلامی جدا نیست و محدود به مرزهای جغرافیایی ایران نیست. قیام 15 خرداد ماه محرم 1342 که مصادف با خرداد بود فرارسید. روز عاشورا جمعیت صد هزار نفری در تهران با در دست داشتن عکس هایی از امام به تظاهرات علیه رژیم شاه پرداختند. عصر همان روز (13 خرداد) امام خمینی(س) نطق تاریخی خویش را که آغازی بر قیام 15 خرداد بود در مدرسه فیضیه قم ایراد کرد. بخش عمده ای از سخنان ایشان به نتایج زیان بار سلطنت دودمان پهلوی و افشای روابط پنهانی شاه و اسراییل اختصاص داشت بار دیگر فرمان خاموش کردن صدای قیام صادر شد. نخست جمع زیادی از یاران امام دستگیر و خود ایشان نیز در سحر گاه 14 خرداد در حالی که مشغول نماز شب بودند دستگیر شدند و غروب آن روز به زندان قصر تهران منتقل شدند. با انتشار خبر دستگیری امام در شهر قم سیل جمعیت با شعار «یا مرگ یا خمینی» به سوی منزل قائد خویش به حرکت در آمدند و در کنار حرم حضرت معصومه به رگبار نیروهای نظامی شاه بسته شدند. در صبحگاه 15 خرداد خبر دستگیری رهبر انقلاب به تهران، شیراز، مشهد و دیگر شهرها رسید و وضعیتی مشابه قم پدید آمد. امام خمینی(س) پس از 19 روز حبس در زندان قصر به زندانی در پادگان نظامی عشرت آباد منتقل شد. ایشان در حبس از پاسخ گفتن به سوالات بازجویان با اعلام این که هیئات حاکمه ایران و قوه قضاییه آن را غیر قانونی می داند، اجتناب ورزید. پس از دستگیری امام خمینی(س) اعتراضات گسترده ای از سوی روحانیت و اقشار مختلف مردم در سراسر کشور آغاز و خواستار آزادی رهبر خویش شدند، شاه نیز که در صدد عادی جلوه دادن اوضاع بود در 11 مرداد 1342 امام را به منزلی تحت محاصره نیروهای امنیتی در منطقه داوودیه تهران منتقل کرد و به دنبال آن خبرهای جعلی مبنی بر تفاهم مراجع تقلید با مقامات دولتی منتشر ساخت که با مخالفت شدید علمای وقت مواجه گردید. سرانجام رژیم شاه با این تصور که شدت امر در ماجرای 15 خرداد مردم را متنبه و وادار به سکوت کرده در شامگاه 18 فروردین 43 بدون اطلاع قبلی امام خمینی(س) را آزاد و به قم منتقل ساخت. سه روز از آزادی امام نمی گذشت که ایشان طی سخنرانی دیگری به تفصیل ابعاد قیام 15 خرداد پرداختند و هر گونه تفاهم با رژیم را رد کردند ایشان در این سخنرانی بار دیگر علیه روابط پنهانی شاه و اسراییل افشاگری کردند و بدین ترتیب مهر بطلانی بر همه تصورات و تبلیغات رژیم زدند. نخستین بیانیه سیاسى حضرت امام خمینى رحمت الله علیه بسم الله الرحمن الرحیم «قیام لله، یگانه راه اصلاح جهان» قال الله تعالى: قل انما اعظکم بواحدة ان تقوموالله مثنى و فرادا خداى تعالى در این کلام شریف، از سر منزل تاریک طبیعت تا منتهاى سیر انسانیت را بیان کرده و بهترین موعظه هایى است که خداى عالم از میانه تمام مواعظ انتخاب فرموده و این یک کلمه را پیشنهاد بشر فرموده، این کلمه تنها راه اصلاح در جهان است. قیام براى خدا است که ابراهیم خلیل الرحمن را به منزل خلت رسانده و از جلوه‏هاى گوناگون عالم طبیعت رهانده. خلیل‏آسا در علم الیقین زن نداى لا احب الافلین زن قیام لله است که موسى کلیم را با یک عصا به فرعونیان چیره کرد و تمام تخت و تاج آنها را به باد فنا داد و نیز او را به میقات محبوب رساند و به مقام صعق و صحو کشاند. قیام براى خدا است که خاتم النبیین صلى الله علیه و آله را یک تنه بر تمام عادات و عقاید جاهلیت غلبه داد و بت‏ها را از خانه خدا برانداخت و به جاى آن توحید و تقوا را گذاشت و نیز آن ذات مقدس را به مقام قاب قوسین او ادنى رساند. بدبختى و تیره روزى ما به خاطر قیام براى منافع شخصى است خودخواهى و ترک قیام براى خدا ما را به این روزگار سیاه رسانده و همه جهانیان را بر ما چیره کرده و شورهاى اسلامى را زیر نفوذ دیگران درآورده. قیام براى منافع شخصى است که روح وحدت و برادرى را در ملت اسلامى خفه کرده. قیام براى نفس است که بیش از 10 میلیون جمعیت‏ شیعه را به طورى از هم متفرق و جدا کرده که طعمه مشتى شهوت پرست پشت میزنشین شدند. قیام براى شخص است که یک نفر مازندرانى بیسواد را بر یک گروه چندین میلیونى چیره مى‏کند که حرث و نسل آنها را دستخوش شهوات خود کند. قیام براى نفع شخصى است که الان هم چند نفر کودک خیابانگرد را در تمام کشور بر اموال و نفوس و اعراض مسلمانان حکومت داده. قیام براى نفس اماره است که مدارس علم و دانش را تسلیم مشتى کودک ساده کرده و مراکز علم قرآن را مرکز فحشا کرده. قیام براى خود است که موقوفات مدارس و محافل دینى را به رایگان تسلیم مشتى هرزه گرد بى‏شرف کرده و نفس از هیچ کس در نمى‏آید. قیام براى نفس است که چادر عفت را از سر زن‏هاى عفیف مسلمان برداشت و الان هم این امر خلاف دین و قانون در مملکت جارى است و کسى بر علیه آن سخن نمى‏گوید. قیام براى نفع‏هاى شخصى است که روزنامه‏ها که کالاى پخش فساد اخلاق است، امروز هم همان نقشه‏ها را که از مغز خشک رضاخان بى‏شرف تراوش کرده تعقیب مى‏کنند و در میان توده پخش مى‏کنند. قیام براى خود است که مجال به بعضى از این وکلاى قاچاق داده که در پارلمان بر علیه دین و روحانیت هر چه مى‏خواهد بگوید و کسى نفس نکشد. براى نجات دین از دست مشتى شهوتران قیام کنید هان‏ اى روحانیین اسلامى! اى علما ربانى! اى دانشمندان دیندار! اى گویندگان آیین دوست! اى دینداران خداخواه! اى خداخواهان حق پرست! اى حق پرستان شرافتمند! اى شرافتمندان وطنخواه! اى وطنخواهان با ناموس! موعظت‏خداى جهان را بخوانید و یگانه راه اصلاحى را که پیشنهاد فرموده بپذیرید و ترک نفع‏هاى شخصى کرده تا به همه سعادت‏هاى دو جهان نایل شوید و با زندگانى شرافتمندانه دو عالم دست در آغوش شوید. «ان لله فى ایام دهرکم نفحاث الافتعرضوالها» امروز روزى است که نسیم روحانى الهى وزیدن گرفته و براى قیام اصلاحى بهترین روز است، اگر مجال را از دست‏ بدهید و قیام براى خدا نکنید و مراسم دینى را عودت ندهید، فرداست که مشتى هرزه گرد شهوتران بر شما چیره شوند و تمام آیین و شرف شما را دستخوش اغراض باطله خود کنند. امروز شماها در پیشگاه خداى عالم چه عذرى دارید؟ همه دیدید کتاب‏هاى یک نفر تبریزى بى‏سر و پا را که تمام آیین شماها را دستخوش ناسزا کرد و در مرکز تشیع به امام صادق(ع) و امام غایب روحى له الفداء آن همه جسارت‏ها کرد و هیچ کلمه از شماها صادر نشد. امروز چه عذرى در محکمه خدا دارید؟ این چه ضعف و بیچارگى است که شماها را فراگرفته؟ اى آقاى محترم که این صفحات را جمع آورى نمودید و به نظر علما بلاد و گویندگان رساندید، خوب است ‏یک کتابى هم فراهم آورید که جمع تفرقه آنان را کند و همه آنان را در مقاصد اسلامى همراه کرده، از همه امضا مى‏گرفتید که اگر در یک گوشه مملکت ‏به دین جسارتى مى‏شد، همه یک دل و یک جهت از تمام کشور قیام مى‏کردند. خوب است دیندارى را دست کم از بهاییان یاد بگیرید که اگر یک نفر آنها در یک دیه زندگى کند، از مراکز حساس آنها با او رابطه دارند و اگر جزیى تعدى به او شود، براى او قیام کنند. شماها که به حق مشروع خود قیام نکردید، خیره سران بیدین از جاى برخاستند و در هر گوشه زمزمه بیدینى را آغاز کردند و به همین زودى بر شما تفرقه زده‏ها چنان چیره شوند که از زمان رضاخان روزگارتان سخت تر شود: «و من یخرج من بیته مهاجرا الى الله و رسوله ثم یدرکه الموت فقد وقع اجره على الله» 11/شهر جمادى الاولى 1363 سید روح الله خمینى امام در تبعید شاه تحت فشار آمریکا در انجام اصلاحات دیکته شده کاخ سفید مصمم بود. از این رو برداشتن موانع حقوقی و قانونی برای حضور نیروهای آمریکایی در ایران و تضمین امنیت آنها شرط اولیه بود. تصویب لایحه کا پیتولاسیون (مصونیت سیاسی و کنسولی اتباع آمریکایی در ایران) گامی مهم در این زمینه بود در این ماجرا نیز امام خمینی(س) برای انجام رسالت به قیامی دوباره برخاست. روز چهارم آبان که روز تولد شاه و برگزاری جشن های فرمایشی به همین مناسبت بود به عنوان روز افشاگری از سوی امام خمینی(س) انتخاب شد. ایشان بی اعتنا به تهدیدها در جمع کثیری از روحانیان و مردم قم طی نطقی به محاکمه دخالت های غیر قانونی هیات حاکمه امریکا در کشور اسلامی ایران و افشای خیانتهای شاه پرداخت. این افشاگری، ایران را در آبان سال 43 در آستانه قیامی دوباره قرار داد. رژیم شاه با تجربه ای که از بازداشت امام خمینی(س) در داخل کشور داشت سرانجام تصمیم به تبعید ایشان به خارج کشور گرفت کماندوهای مسلح در سحرگاه 13 آبان امام را دستگیر و به ترکیه تبعید کردند با انتشار خبرتبعید امام موجی از اعتراضات جلوه گر شد. آیت الله حاج آقا مصطفی خمینی نیز که در روز تبعید امام بازداشت شده بود پس از چندی در 13 دی ماه به ترکیه نزد پدر تبعید گردید. اقامت امام در ترکیه 11 ماه به درازا کشید در این مدت رژیم شاه با شدت عمل بی سابقه ای بقایای مقاومت در ایران را در هم شکست و در غیاب امام خمینی دست به اصلاحات آمریکاپسند زد. حضرت امام خمینی(س) دراقامت اجباری در ترکیه تدوین کتاب بزرگ تحریرالوسیله را آغاز برای نخستین بار در آن روزها، احکام مربوط به جهاد، دفاع و امر به معروف و نهی از منکر را به عنوان تکالیف شرعی مطرح ساختند. تبعید امام خمینی(ره) از ترکیه به عراق روز 13 مهر ماه 1344 حضرت امام خمینی(س) به همراه فرزندشان آیت الله حاج آقا مصطفی خمینی از ترکیه به کشور عراق تبعید شدند. علل عمده این تغییر محل عبارت بود از: فشارهای مداوم جامعه مذهبی از داخل و خارج کشور، تلاش رژیم برای عادی جلوه دادن اوضاع، فشارهای جامعه مذهبی ترکیه و از همه مهم تر فضای ساکت و سیاست ستیز آن ایام در حوزه نجف و وضعیت رژیم حاکم بر بغداد که به تصور شاه می توانست فعالیت های امام خمینی(س) را محدود کند. گفت وگوی کوتاه امام با نماینده اعزامی عبدالسلام عارف رییس جمهور عراق و رد پیشنهاد مصاحبه رادیو تلویزیونی از سوی امام از همان آغاز ثابت کرد که او شخصیتی نیست که اصالت مبارزه الهی خویش را وجه المصالحه رژیم های حاکم بر بغداد و تهران قرار دهد. حضرت امام به منظور اصلاح و تغییر تدریجی شرایط در عراق و تربیت نسلی که پیام و آرمان او را دریابند، سلسله درس های خارج فقه خویش را با وجود همه مخالفت ها و کارشکنی ها در مسجد شیخ انصاری نجف آغاز کرد. حوزه درسی ایشان که تا زمان هجرت به پاریس ادامه داشت همواره به عنوان یکی از برجسته ترین حوزه های درسی نجف از لحاظ کیفیت و کمیت شاگردان شناخته می شد. با تبعید امام خمینی(س) و قلع و قمع شدید مخالفان، سیاه ترین دوران حکومت پلیسی شاه آغاز شد. در این سال ها تلاش عمده ساواک به استناد اسناد و مدارک، بر قطع ارتباط امام با مقلدان و جلوگیری از پرداخت شهریه و وجوهات شرعی به ایشان متمرکز شده بود. در عین حال هدایت جریانات داخل دربار و حتی تعیین وزرا و امرای ارتش و تنظیم لوایح حساس دولتی نیز در سفارت آمریکا و در مواردی سفارت انگلیس صورت می گرفت. امام خمینی(س) در تمام دوران پس از تبعید، علی رغم دشورای های پدید آمده، ارتباط خویش را با مبارزان حفظ نموده و آنان را در هر مناسبتی به پایداری در پیگری اهداف قیام 15 خرداد فرا می خواند. ایشان در 27 فروردین 1346 در نامه ای سر گشاده به امیر عباس هویدا نخست وزیر شاه، ضمن برشماری فجایع رژیم شاه، نسبت به جبهه گیری شاه در برابر دولت های اسلامی هشدار داد. همچنین در پیامی به مناسبت جنگ شش روزه اعراب و اسراییل، فتوای انقلابی خویش، مبنی بر حرمت هر گونه رابطه تجاری، سیاسی دولت های اسلامی با اسراییل و همچنین حرمت مصرف کالاهای اسراییلی در جوامع اسلامی را صادر کرد که لطمه ای جدی به روابط رو به توسعه شاه و اسراییل وارد ساخت. اوایل سال 1448 اختلافات بین رژیم شاه و حزب تازه تأسیس بعث عراق بر سر مرز آبی دو کشور شدت گرفت. حزب بعث کوشید تا از دشمنی امام خمینی(س) با رژیم ایران در آن شرایط بهره گیرد و از سوی دیگر شاه مترصد بود تا استقلال نهضت امام را مخدوش جلوه دهد. اما امام خمینی(س) با هوشمندی در مقابل هر دو رژیم ایستاد و پیامی بر رد هر گونه مصالحه بین ایشان و حزب بعث را به اطلاع حسن البکر رییس جمهور عراق رساند. اکنون پس از چهار سال تدریس و روشنگری امام در نجف علاوه بر مبارزان داخل کشور، مخاطبان زیادی در عراق، لبنان و دیگر بلاد اسلامی نهضت امام را الگوی خویش می دانستند. حضرت امام سلسله درس های خویش در باره حکومت اسلامی یا ولایت فقیه را در بهمن 1348 آغاز کرد. انتشار مجموعه این درس ها در قالب کتابی با همین عنوان شور تازه ای به مبارزه می داد. در این کتاب دورنمای مبارزه و هدف های نهضت ترسیم شده بود و مبانی فقهی، اصولی و عقلی حکومت اسلامی و مباحث تئوریک مربوط به شیوه های حکومت اسلامی از زبان رهبری انقلاب ارایه می شد. امام خمینی(ره) و استمرار مبارزه (1356 – 1350) نیمه دوم سال 1350 اختلافات رژیم بعثی عراق و شاه بالا گرفت و به اخراج و آواره شدن بسیاری از ایرانیان مقیم عراق انجامید. امام خمینی(س) طی تلگرافی به رییس جمهور عراق شدیداً اقدامات این رژیم را محکوم نمود و حتی تصمیم به خروج از عراق را داشتند که اجازه خروج به ایشان داده نشد. از سوی دیگر همزمان با افزایش تولید و بهای نفت از سال 1350 روابط تجاری و سیاسی ایران نیز با آمریکا و اسراییل گسترش پیدا کرد. در جریان جنگ چهارم اعراب و اسراییل در حالیکه شاه به عنوان حامی مقتدر اسراییل شناخته می شد امام خمینی طی پیامی (آبان 1352) بر وجوب حمایت مادی و معنوی ملل اسلامی از مبارزان فلسطینی فتوا داد. اواخر اسفند سال 1353 شاه با تشکیل حزب درباری «رستاخیز» اعلام کرد که تمام ملت ایران باید عضو این حزب شوند. امام خمینی بلافاصله طی فتوایی شرکت در آن را بر عموم ملت حرام کردند. فتوای امام و برخی دیگر از علمای اسلام باعث شد رژیم شاه پس از چند سال رسماً شکست این حزب را اعلام کند. شاه در ادامه سیاست های مذهب ستیز خود در اسفند 1354 وقیحانه تاریخ رسمی کشور را از مبدأ هجرت پیامبر اسلام(ص) به مبدأ سلطنت شاهان هخامنشی تغییر داد و بار دیگر با فتوای امام به حرمت استفاده از این تاریخ و استقبال مردم، رژیم شاه ناگزیر از لغو این تاریخ در سال 1357 شد. سرانجام با امضای موافقنامه 1975 در الجزایر، خصومت های دو رژیم ایران و عراق که به زیان ثبات مورد نظر آمریکا در خلیج فارس ارزیابی شده بود، پایان یافت، این توافق شرایطی به مراتب دشوارتر از گذشته در مسیر مبارزات امام خمینی(س) پدید می آورد. علی رغم کمک های مالی گسترده شاه به جمهوریخواهان در جریان انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، دموکرات ها به کاخ سفید راه یافتند (1355). متعاقب سیاست های حزب دموکرات، شاه در ایران سیاست «فضای باز سیاسی» را اعلام و دست به تغییرات ظاهری و جا به جایی مهره ها زد. گرچه اسناد و مدارک نشان می دهد که هیچ گونه تغییری در روند حمایتی همه جانبه آمریکا از شاه بروز نکرده و شاه همچنان عامل اساسی برای حفظ منافع آمریکا در منطقه خلیج فارس به شمار می رفت. اوج گیری انقلاب اسلامی در سال 1356 و قیام مردم شهادت آیت الله حاج آقا مصطفی خمینی در اول آبان 1356 ، نقطه آغازی بر خیزش دوباره حوزه های علمیه و قیام جامعه مذهبی ایران بود. امام خمینی(س) در همان زمان به گونه ای شگفت این واقعه را از الطاف خفیه الهی نامید. رژیم شاه با درج مقاله ایی توهین آمیز علیه امام در روزنامه اطلاعات انتقام گرفت. اعتراض به این مقاله، به قیام 19 دی ماه قم در سال 56 منجر شد و البته در شرایطی کاملاً متفاوت با 15 خرداد سال 42 در سراسر کشور همگانی شد. مانورها و ترفندهای سیاسی و نظامی شاه با صدور بیانیه های افشاگرانه امام خمینی و دستورالعمل های مبارزاتی ایشان خنثی می شدند. جایگزینی یک تکنوکرات غربزده به نام جمشید آموزگار به جای هویدا نخست وزیر 13 ساله شاه، کمکی به حل بحران رژیم نکرد شریف امامی که یکی از پیشکسوتان جریان استعماری فراماسونری در ایران بود با شعار «دولت آشتی ملی» روی کار آمد در زمان دولت او بود که کشتار بی رحمانه مردم بوسیله نیروهای نظامی در میدان شهدا (ژاله) تهران در روز 17 شهریور اتفاق افتاد امام خمینی(س) نهضت خویش را بر اساس تقدم انقلاب فرهنگی و آنگاه دست زدن به انقلاب و تحول اجتماعی به وسیله خود مردم رهبری می کرد. در انقلاب اسلامی ایران، مساجد و مراکز مذهبی پایگاه اصلی حرکت و تجمع مردم بود. احزاب و جمعیت های سیاسی ایران هیچ گاه به عنوان یک جریان موثر در تعیین و تغییر مسیر مبارزات ملت ایران شناخته نمی شدند و ناگزیر از دنباله روی حرکت وسیع و بسیار شتابان مردم بودند. هجرت امام خمینی(ره) از عراق به پاریس در دیدار وزرای خارجه ایران و عراق در نیویورک تصمیم به اخراج امام خمینی(س) از عراق گرفته شد. روز 12 مهر 1357 امام خمینی(س) نجف را به قصد مرز کویت ترک گفت دولت کویت با اشاره رژیم ایران از ورود امام به این کشور جلوگیری کرد حضرت امام خمینی پس از مشورت با فرزندشان (حجت الاسلام حاج سید احمد خمینی) تصمیم به هجرت به پاریس (پایتخت فرانسه) گرفتند و در روز 14 مهر ایشان وارد پاریس شد و دو روز بعد در نوفل لوشاتو مستقر شدند. ایشان در طول اقامت 4 ماهه خویش در پاریس طی مصاحبه ها و دیدارهای مختلف دیدگاه های خویش را پیرامون حکومت اسلامی و هدف های آتی نهضت برای جهانیان بازگو نمودند. دولت شریف امامی دوماه بیشتر دوام نیاورد. شاه ریاست کابینه را به دولت نظامی «ازهاری» سپرد کشتارها رو به فزونی نهاد اما تأثیری در قیام مردم نداشت. راهپیمایی های گسترده و میلیونی در روز تاسوعا و عاشورا در تهران و دیگر شهرها برگزار شد که به رفراندم غیر رسمی مردم علیه سلطنت شاه شهرت یافت. شاپور بختیار آخرین مهره آمریکا بود که برای تصدی پست نخست وزیری به شاه پیشنهاد شد متعاقب آن ژنرال هایزر (معاون فرماندهی سازمان ناتو) برای جلب حمایت نظامیان و سامان دادن به دولت به تهران آمد. پیام های امام خمینی(س) مبنی بر وجوب ادامه مبارزه، طرح های رژیم را نقش بر آب ساخت امام خمینی(س) در دی ماه 57 شورای انقلاب را تشکیل داد. شاه نیز پس از تشکیل شورای سلطنت و اخذ رای اعتماد برای کابینه بختیار در روز 26 دی ماه از کشور فرار کرد. انقلاب اسلامی ایراناوایل بهمن 57 خبر تصمیم امام در بازگشت به کشور منتشر شد در عین حال هنوز دولت دست نشانده شاه سرپا و حکومت نظامی برقرار بود. اقدامات فراوانی از تهدید به انفجار هواپیما گرفته تا وقوع کودتای نظامی برای تعویق سفر ایشان صورت گرفت. اما امام خمینی(س) طی پیام هایی گفته بود می خواهد در این روزها در کنار مردمش باشد دولت بختیار با هماهنگی ژنرال هایزر فرودگاه های کشور را به روی پروازهای خارجی بست ولی پس از چند روز ناگزیر از پذیرفتن خواست ملت شد. سرانجام امام خمینی(س) بامداد 12 بهمن 1357 پس از 14 سال دوری از وطن وارد کشور شد. سیل جمعیت از فرودگاه به سوی بهشت زهرا مزار شهیدان انقلاب روانه شد تا سخنان تاریخی امام را بشنود. در همین نطق بود که امام خمینی(س) فرمود: «من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین می کنم.» 16 بهمن 57 امام خمین (س) آقای مهندس مهدی بازرگان را به عنوان رییس دولت موقت انقلاب تعیین نمود. این انتخاب با راهپیمایی های گسترده در سراسر کشور حمایت شد. سرنگونی نظام شاهنشاهی و پیروزی انقلاب اسلامی (یوم الله 22 بهمن) روز 19 بهمن 1357 پرسنل نیروی هوایی در (مدرسه علوی تهران) با امام خمینی(س) بیعت کردند، بسیاری از سربازان و درجه داران ارتش با فتوای امام به صفوف ملت پیوستند. روز 20 بهمن همافران تهران دست به قیام زدند. که مردم به حمایت از آنان وارد صحنه شدند. روز 21 بهمن پایگاه های پلیس و مراکز دولتی یکی پس از دیگری به دست مردم سقوط کردند. بختیار جلسه اضطراری شورای امنیت را تشکیل داد و فرمان اجرای کودتای طراحی شده از سوی هایزر را صادر کرد. سیل جمعیت به فرمان امام به خیابان ها ریختند و حکومت نظامی عملاً لغو شد بدین ترتیب آخرین مقاومت های رژیم شاه در هم شکسته شد و خورشید پیروزی انقلاب اسلامی در ایران طلوع کرد. تشکیل حکومت اسلامی و جبهه گیری دول استعماریپیروزی انقلاب اسلامی از دیدگاه صاحب نظران زلزله ای ویرانگر برای جهان غرب بود که موجی از خیزش های رهایی بخش را در کشورهای اسلامی و جهان سوم به حرکت درآورد. انقلاب اسلامی ایران در زمانی که مناطق مختلف جهان بین دو قدرت شرق و غرب تقسیم شده بود با شعار «نه شرقی، نه غربی» به پیروزی رسید و برای نخستین بار در عصر حاضر دین را به عنوان عاملی حرکت زا در پهنه مبارزات ملت ها مطرح می ساخت. به همین جهت از صبحدم 22 بهمن 1357 خصومت با نظام نوپای اسلامی در پهنه ای گسترده آغاز شد. جبهه دشمنی ها را آمریکا رهبری می کرد و دولت انگلیس و شوروی و برخی دول اروپایی دیگر، به همراه تمامی رژیم های وابسته به غرب در آن مشارکت فعال داشتند. آمریکا درصدد بود با دامن زدن به اختلافات داخلی فرصت را برای سرنگونی نظام اسلامی فراهم سازد. ضعف دولت موقت آقای بازرگان که اکثریت آنها را محافظه کاران ملی گرا تشکیل می دادند و روحیه مماشات آنها، باعث شد تا گروهک های ضد انقلاب با استفاده از کمک های خارجی به سرعت سازماندهی شده و در گنبد و کردستان و دیگر مناطق دست به تشنج آفرینی بزنند. از سوی دیگر آمریکا و اروپا با کاهش چندین برابری نفت، اقتصاد به ارث رسیده از رژیم شاه را که کاملاً وابسته به درآمدهای نفتی بود، دچار اختلال فراوان کردند. با وجود همه مشکلات، امام خمینی(س) حاضر به مصالحه نشد و با تشکیل نهادهای انقلابی به ترمیم ضعف های دولت موقت وتضمین ادامه انقلاب پرداخت. مردم ایران نیز که فداکارانه در صحنه انقلاب ایستاده بودند در رفراندم 12 فروردین 1358 ، با 2/98 درصد آرا به استقرار نظام جمهوری اسلامی جواب مثبت دادند و متعاقب آن انتخابات پیاپی برای تدوین و تصویب قانون اساسی و انتخاب نمایندگان مجلس شورای اسلامی برگزار گردید. انقلاب دوم، تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در ایران روز 13 آبان 1358 گروهی از دانشجویان به نام «دانشجویان مسلمان پیرو خط امام» به نشانه اعتراض به ملاقات آقای بازرگان با برژینسکی مشاور امنیت ملی کاخ سفید در الجزایر، سفارت آمریکا در تهران را اشغال کرده و جاسوسان آمریکایی را بازداشت کردند. سندهای به دست آمده از سفارت پرده از اسرار جاسوسی ها و دخالت های بیشمار آمریکا در ایران و دیگر کشورها برمی داشت. یک روز پس از این واقعه دولت موقت آقای بازرگان، به امید این که امام خمینی(س) دانشجویان را برای تخلیه محل اشغال، تحت فشار بگذارد، استعفا داد. امام خمینی(س) با پذیرفتن استعفا، فرصت را برای حاکمیت نیروهای انقلابی و کوتاه کردن دست محافظه کاران از دست نداد و این حرکت انقلابی دانشجویان را انقلابی بزرگ تر از انقلاب اول نامید. پس از این ماجرا، ایران اسلامی رسماً از سوی آمریکا و اقمار آن تحریم و محاصره اقتصادی، سیاسی شد. طرح عملیات آزاد کردن جاسوسان بازداشت شده که در زمان ریاست جمهوری بنی صدر اتفاق افتاد با واقعه معجزه آسای صحرای طبس به شکست انجامید. ابوالحسن بنی صدر که در انتخابات اولین دوره ریاست جمهوری ایران (5/11/ 1358) از رقبای خود پیشی گرفته بود. از آغاز بنا را بر مخالفت با جناح خط امام و سازش و زد و بند های سیاسی با کشورهای قدرتمند گذاشت. در دوران ریاست جمهوری او خاک ایران بر اثر تجاوز نظامی گسترده عراق اشغال شد. عوامل وابسته به رییس جمهور با استفاده از موقعیت بنی صدر به عنوان فرمانده کل قوا در کار دفاع کارشکنی می کردند. سرانجام امام خمینی(س) طی حکمی کوتاه در 20 خرداد 1360 بنی صدر را از فرماندهی کل قوا عزل و متعاقب آن مجلس شورای اسلامی رأی به بی کفایتی وی داد. از این پس منافقین رسماً دست به اقدامات براندازی و فعالیت های تروریستی زدند. حزب جمهوری اسلامی که با همت بزرگانی مثل حضرات آقایان: خامنه ای، دکتر بهشتی، دکتر باهنر، هاشمی رفسنجانی و موسوی اردبیلی و به منظور سازماندهی نیروهای مومن به راه امام و مقابله با تحریکات گروهک های سیاسی ضد انقلاب تشکیل شده بود، در رأس حملات تروریستی منافقین قرارداشت. در فاجعه 7 تیر، دکتر بهشتی به همراه 71 تن از کارآمدترین عناصر نظامی اسلامی (در مقر حزب جمهوری اسلامی) و دو ماه بعد در 8 شهریور 1360 آقای محمد علی رجایی رییس جمهور و حجت الاسلام دکتر محمد جواد باهنر نخست وزیر بر اثر انفجار بمب به شهادت رسیدند. تصمیم سریع و قاطع حضرت امام در انتخاب و نصب افراد به جای شهیدانی که از مدیریت نظام گرفته می شدند، نقش بسیار مؤثری در سامان دادن امور و مأیوس کردن دشمن داشت. حضرت امام از آغاز نهضت خویش بارها به مردم آموخته بود که انقلاب اسلامی وابسته به اشخاص نیست، حافظ انقلاب خدا و ایمان مردم خداجوست. اما نکته قابل تأمل آن که در برابر همه فجایعی که اتفاق افتاد آمریکا و سازمان های بین المللی نه تنها سکوت کردند بلکه به تروریست ها پناه و امکان ادامه حیات دادند و دقیقاً به همین دلیل بود که امام خمینی(س) هیچ گاه مبنای ارزیابی و مواضع خویش را داوری دولت های بیگانه و سازمان های بین المللی قرار نمی داد و معتقد بود که این سازمان ها جز ابزاری در اختیار سلطه گران بین المللی نیست. جنگ تحمیلی و دفاع مقدس شکست طرح های براندازی نظام جمهوری اسلامی، هیات حاکمه آمریکا را در سال 1359 به سمت تجربه راه حل نظامی تمام عیار سوق می داد. شرایط آن روز جهان مانع از اقدام یکجانبه آمریکا می گردید. انتخاب عراق به عنوان آغازگر جنگ، انتخابی بسیار حساب شده بود. این کشور متحد شوروی و بلوک شرق شناخته می شد و به طور طبیعی آنها را در حمایت از صدام در کنار آمریکا و اروپا قرار می داد. همچنین عراق در صورت لزوم می توانست تا مدت ها با ثروت ملی خود، جنگ علیه ایران را اداره کند. روحیه قدرت طلبی صدام و خصومت های مرزی دو کشور در گذشته شرایطی ایده آل برای آمریکا پدید می آورد تا به صدام برای تجاوز به ایران چراغ سبز نشان دهد. به هر حال ارتش عراق در روز 31 شهریور 1359 تجاوز گسترده نظامی خویش را علیه ایران آغاز کرد. ماشین جنگی صدام که از مدت ها قبل به کمک دولت فرانسه و کارتل های اسلحه سازی آمریکایی و انگلیسی و تجهیزات نظامی روسی آماده این تجاوز شده بود به سرعت کیلومترها در خاک ایران پیشروی کرد و مناطقی وسیع از پنج استان ایران را اشغال کرد. ایران در مقابل عمل انجام شده قرار گرفته بود و دو راه بیشتر نداشت: یا تصمیم به مقاومت در جنگی نابرابر؛ با اشاره به این که ارتش ایران بعد از حوادث انقلاب دوران اولیه بازسازی خود را می گذراند و سپاه پاسداران انقلاب هم که به فرمان امام خمینی(س) تشکیل شده بود، در آغاز راه بود و نیرو و تجهیزات و تجربه کافی نداشت و یا تسلیم شدن در برابر خواست های آمریکا و در نهایت دست کشیدن از انقلاب و اسلام. امام بی درنگ فرمان مقاومت صادر کرد و در اولین تحلیل هایش طی سخنانی آمریکا را عامل اصلی جنگ و حامی و تحریک کننده صدام خواند و به مردم اطمینان داد اگر به دفع تجاوز دشمن به عنوان یک تکلیف شرعی بپاخیزند، شکست دشمن قطعی است. چرا جنگ ادامه یافت؟ نیروهای عراقی قبل از رسیدن به هدف های تعیین شده با دفاع مردم ایران مواجه شدند. واقعیت های محاسبه نشده و تلخ برای آمریکا کم کم هویدا شد. دور تازه ای از فشارهای سیاسی بر ایران با سردمداری کاخ سفید آغاز شد. آنها به جای محکوم کردن این تجاوز آشکار جمهوری اسلامی را تحت فشار گذاشتند که آتش بس پیشنهادی را بپذیرد. ایران برای سد پیشروی دشمن در سخت ترین شرایط دفاع می کرد و چندین هزار کیلومتر مربع از خاک ایران هنوز در اشغال دشمن بود. ضمن این که صدام در هیچ یک از پیشنهادها نه تنها تضمینی برای عقب نشینی به مرزها نداده بود بلکه رسماً مدعی بود که مناطق وسیع اشغال شده و مناطق دیگر که هنوز به اشغال درنیامده اند می بایست به خاک عراق ملحق شوند. واقعیت اینست که کشورهایی که دم از آتش بس می زدند. خواستار صلح نبودند، بلکه شعار صلح طلبی را به عنوان اهرمی برای منزوی ساختن ایران به کار می بردند. آنها اگر در ادعاهایشان صادق بودند کافی بود به جای تحریم تسلیحاتی و اقتصادی و نفتی جمهوری اسلامی ایران، کمک های خود را به صدام متوقف می کردند. امام خمینی(س) عزم خویش و ملت را برای ادامه دفاع تا عقب نشینی متجاوز به مرزهای شناخته شده و جبران خسارت وارده اعلام می داشت. پس از عزل بنی صدر و حاکمیت خط امام بر ارکان اجرایی کشور سلسله عملیات آزادسازی مناطق اشغال شده به وسیله سپاه اسلام شتاب گرفت. در سومین سال جنگ پس از عملیات بیت المقدس که در سوم خرداد 1361 منجر به آزادسازی بندر مهم و استراتژیک خرمشهر از دست قوای متجاوز عراقی گردید، رهبری و ملت ایران چاره ای جز ادامه دفاع مقدس خود نداشتند؛ هنوز قسمت هایی از خاک ایران در اشغال قوای متجاوز بود و صدام با دلگرمی از حمایت های بی دریغ دولت های بزرگ جهان به تقویت مجدد و حمله نظامی می اندیشید، نه صلح و توقف یکجانبه جنگ از سوی ایران. کشور را در برابر هجوم های بعدی عراق بی دفاع می ساخت. آمریکا تنها راه باقی مانده را بین المللی کردن بحران جنگ می دانست، بر همین اساس جنگ موسوم به جنگ نفتکش ها آغاز شد. ناوهای جنگی فرانسه، انگلیس، آمریکا و روسیه به آب های خلیج فارس وارد شدند. مأموریت نیروهای اعزامی، جلوگیری از صدور نفت ایران و توقف و بازرسی کشتی های تجاری و جلوگیری از صدور کالاهای اساسی به جمهوری اسلامی بود و این مسایل همه به خاطر آن بود که اینک در ماه های آخر جنگ هشت ساله، سپاه اسلام در موضعی کاملاً برتر قرار گرفته بود و دشمن را در اکثر مناطق اشغال شده به پشت مرزهایش فراری داده بود. آمریکا در آخرین اقدام تجاوز کارانه اش هواپیمای مسافربری ایران را که حامل 290 مسافر بود (12/4/1367) بر فراز خلیج فارس سرنگون و کلیه مسافران آن را قتل عام کرد. صدام نیز کارنامه جرایمش را با بمباران شیمیایی شهر عراقی حلبچه به پایان رسانید. قطعنامه 598 شورای امنیت از تصویب گذشت این قطعنامه قسمت عمده نقطه نظرات و شرایط قبلی ایران برای ترک نبرد را که از آغاز دفاع خویش بر آنها اصرار می ورزید ولی سازمان های بین المللی به امید پیروزی صدام زیر بار نمی رفتند، پذیرفته بود. در پیام امام خمینی(س) معروف به پیام قبول قطعنامه (29/4/1367) کارنامه جنگ تحمیلی و ابعاد آن به روشنی بازگویی شده و خطوط آینده نظام در همه زمینه ها و از آن جمله مواجهه با ابرقدرت ها و پایداری بر اهداف انقلاب ترسیم شده است. بدین ترتیب جنگ تحمیلی 8 ساله به پایان رسید و جمهوری اسلامی حضور خود را به عنوان یک قدرت با ثبات و غیر قابل شکست در پهنه بین المللی به اثبات رسانید و پیام خویش را ابلاغ نمود. ارسال پیام به رهبر شوروی سابق گورباچف آخرین صدر هیات رییسه اتحاد جماهیر شوروی دست به اصلاحات و تغییراتی در قطب کمونیستی جهان زده بود. تحلیلگران سیاسی و رهبران جهان غرب هیچیک باور نداشتند که این تحولات نظام الحادی 70 ساله کمونیسم را در شوروی از بیخ و بن برخواهد کند. حداکثر چیزی که در آن شرایط پیش بینی می شد آن بود که رهبران کرملین نظام تازه ای از اردوگاه کمونیسم با رهبریت محدودتر شوروی پدید آورند. ولی امام خمینی(س) در همان ایام در تاریخ (11/10/1367) طی نامه ای خطاب به گورباچف چنین پیش بینی کرد: «از این پس کمونیسم را باید در موزه های تاریخ سیاسی جهان جستجو کرد». امام خمینی(س) در همین نامه ژرف ترین تحلیل ها که نشانگر تسلط ایشان بر ارزیابی شرایط سیاسی آن روز جهان است را ارایه کرد و به وضوح نسبت به در غلطیدن روس ها به سمت سرمایه داری غرب و فریب خوردن از آمریکا هشدار داده است. امام خمینی(س) با پیش کشیدن مسایل عمیق فلسفی و عرفانی از گورباچف خواست که به جای امید بستن به ماده پرستی غرب، به خدا و مذهب روی آورد. سال های آخر عمر و ارتحال صرف نظر از حالات عرفانی امام در این سال ها، ویژگی هایی نیز در پیام ها، سخنرانی ها و نوع مواضع و برخوردهای سیاسی او وجود دارد که آنها را با موارد پیشین متفاوت می سازد. یکی از حوادثی که آثار آن بر روح و خاطره امام سنگینی می کرد، شهادت مظلومانه حجاج بیت الله الحرام در کنار خانه خدا و در مراسم حج سال 1366 پس از پیروزی انقلاب بود، امام خمینی با صدور پیام های سالانه در مراسم حج بر وجوب توجه مسلمانان به مسایل سیاسی جهان اسلام و برائت از مشرکین به عنوان رکن حج تأکید می کرد. همه ساله آیین برائت از مشرکین با حضور 10 ها هزار زایر ایرانی و شرکت مسلمانان انقلابی از کشورهای دیگر برگزار می شد. تأثیر فوق العاده این اقدامات سبب شد تا آمریکا فشار خویش را بر دولت سعودی برای جلوگیری از آن افزایش دهد. در روز جمعه ششم ذیحجه سال1407 هجری قمری هنگامی که بیش از 150 هزار زایر در خیابان های مکه برای شرکت در مراسم برائت از مشرکین حرکت می کردند مأموران دولت سعودی با انوع سلاح های سرد و گرم به سرکوبی تظاهر کنندگان پرداختند. در این واقعه حدود 400 نفر از حجاج شهید، تعداد زیادی مجروح و عده ای دستگیر شدند. بی تفاوتی دولت های اسلامی در قبال تجاوز اسراییل به جنوب لبنان و سرکوبی مسلمانان به پاخاسته فلسطین در سرزمین های اشغالی و بدتر از آن رویکرد دولت های عربی به سمت سازش با اسراییل، رنج های دیگری بود که بر قلب امام سنگینی می کرد. در پهنه مسایل داخلی نیز شرایطی که منجربه برکناری قائم مقام رهبری از سوی امام خمینی (در تاریخ 8/1/68) گردید از جمله حوادث ناگوار دیگر بود نخستین مجلس خبرگان در جلسه تیرماه 1362، آیه الله منتظری را به عنوان قائم مقام رهبری برگزیده بود. امام خمینی در آخرین نامه ای که خطاب به وی نوشت و منجر به پذیرش استعفا و برکناری او از قائم مقام رهبری گردید این نکته را تصریح کرده بود که او از ابتدا با انتخاب آقای منتظری به عنوان رهبر آینده نظام اسلامی مخالف بوده و ایشان را فاقد طاقت لازم برای پذیرش این مسوولیت سنگین و خطیر می دانسته است.در این نامه تصریح شده بودکه عدم موضعگیری امام خمینی در مقابل انتخاب مجلس خبرگان رهبری به این دلیل بوده که او نمی خواسته در محدوده وظایف قانونی این مجلس دخالت کند. در پیام ها و سخنرانی های سال های آخر عمر امام، مجموعه ارزش ها و آرمان هایی که اساس نهضت برای تحقق آنها پایه ریزی شده بود، یادآوری و اولویت های نظام و انقلاب جهانی اسلام بر اساس این آرمان ها ترسیم شده است. وصیت نامه سیاسی الهی حضرت امام که در تاریخ 26 بهمن 1361 بر همین مبنا نوشته شده گویای آگاهی عمیق ایشان از نیازهای جاری و آتی جوامع اسلامی و احساس مسوولیت او در این رابطه است. ازجمله ویژگی های پیام های اخیر تأکید امام بر ضرورت توجه مسلمین به دو نوع برداشت متقابل از اسلام است. در یک سوی «اسلام آمریکایی» است که در پناه آن حکومت های وابسته به بیگانگان سر کار می آیند و به نام اسلام رو در روی مسلمانان واقعی قرار گرفته و در همان حال با اسراییل و آمریکا، دشمنان اسلام طرح تسلیم و دوستی می ریزند و در سوی دیگر «اسلام ناب» است که با نثار خون مجاهدان و تلاش بی وقفه عالمان متعهد در طول تاریخ از گزند پیرایه و تحریفات مصون مانده است و یگانه راه رهایی ممالک اسلامی از وضعیت اسفبار کنونی است. رحلت امام خمینی؛ وصال یار، فراق یاران امام خمینی هدف ها و آرمان ها و هر آنچه را که می بایست ابلاغ کند گفته بود و در عمل نیز تمام هستیش را برای تحقق همان هدف ها به کارگرفته بود. اینک در آستانه نیمه خرداد 1368 خود را آماده ملاقات عزیزی می کرد که تمام عمرش را برای جلب رضای او صرف کرده بود. ساعت 20/22 بعد از ظهر روز شنبه سیزدهم خرداد ماه سال 1368 لحظه وصال بود. قلبی از کار ایستاد که میلیون ها قلب را به نور خدا احیا کرده بود. وقتی که خبر رحلت منتشر شد، سرتاسر ایران و همه کانون هایی که در جهان با نام و پیام امام خمینی آشنا بودند، یکپارچه گریستند. روز 14 خرداد 1368 ، مجلس خبرگان رهبری تشکیل گردید و پس از قرائت وصیتنامه امام خمینی توسط حضرت آیت الله خامنه ای، بحث و تبادل نظر برای تعیین جانشین امام خمینی و رهبر انقلاب اسلامی آغاز شد و پس از چندین ساعت، سرانجام حضرت آیت الله خامنه ای (رییس جمهور وقت) که از شاگردان امام و از چهره های درخشان انقلاب اسلامی و از یاران 15 خرداد بود و در همه فراز و نشیب های نهضت، در جمع دیگر یاوران انقلاب جانبازی کرده بود، به اتفاق آرا برای این رسالت خطیر برگزیده شد این انتخاب سریع و شایسته امیدهای ضدانقلاب را بر باد داد و عصر امام خمینی در پهنه ای وسیع تر از گذشته آغاز شد. سلام علیه یوم ولد و یوم مات ویوم یبعث حیّاً منبع: پایگاه اطلاع رسانی جماران ]]> میراث معنوی Wed, 03 Jun 2009 19:30:00 GMT http://bfnews.ir/vdcb80b5.rhb9apiuur.html بررسی عرفان‌های نوظهور در ماهنامه معارف http://bfnews.ir/vdcdfn0k.yt0s96a22y.html به گزارش آینده روشن، شماره نود و یکم ماهنامه آموزشی اطلاع‌رسانی «معارف» ویژه استادان معارف و مبلغات دینی از سوی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها منتشر شد. بخش نخست این ماهنامه با عنوان «پرتویی از خورشید» به بازخوانی پیام‌های نوروزی رهبر معظم انقلاب از سال ۷۲ ـ ۹۱ اختصاص دارد. در این بخش، بیانات مقام معظم رهبری در رابطه با نامگذاری هرسال مطرح و علت نامگذاری از زبان معظم‌له نقل شده است. دومین بخش از این ماهنامه به وحدت اسلامی درقالب مجموعه نوشتاری با عنوان «کلام خدا نخستین سروش وحدت» پرداخته است. این شماره ماهنامه در ابتدای سخن به بررسی ضرورت و اهمیت وحدت اسلامی پرداخته و در ادامه از امام علی(ع) به عنوان بنیانگذار تقریب مذاهب یاد کرده است. سپس نقش قرآن را در تحیکم این موضوع بررسی می‌کند. در بخشی از این مقاله آمده است: «نگاهی به عملکرد امیرالمؤمنین علی(ع) در زمان خانه‌نشینی حاکی از آن است که حضرت در واقع نخستین بنیانگذار تقریب بین مذاهب و انسجام‌بخشی به جامعه اسلامی است؛ زیرا با اینکه می‌دانست از دیگران به خلافت سزاوارتر است، ولی با خلفا به مدارا رفتار کرد و از هیچ‌گونه کمکی به آنان دریغ نکرد... .» بخش دیگری از این ماهنامه به بررسی «جایگاه زن در اندیشه شهید مطهری» اختصاص دارد که در این نوشتار، بررسی این موضوع براساس کتاب «نظام حقوق زن در اسلام» در سه محور «حقوق زن و مرد و تفاوت‌های موجود در آن»، «حجاب زن» و «حق مالکیت زن» مورد بررسی قرار گرفته است. «شعر فاطمی» عنوان یکی دیگر از مقالات مندرج در این شماره از ماهنامه است که به قلم محمدعلی مجاهدی به رشته تحریر درآمده است. وی در این مقاله به بررسی شعر فاطمی در حوزه ادب فارسی پرداخته که در آن آسیب‌های موجود در این نوع سروده‌ها را نیز برشمرده است. ازجمله مواردی که از نظر نویسنده به عنوان آسیب بیان شده است می‌توان به اغراق در مراثی، به تصویر کشیدن صورت ائمه ‌اطهار(ع)، تکیه بر برخی صفات و توجه نکردن به خصائص نیک اهل بیت(ع، کم‌توجهی به نقش اجتماعی حضرت زهرا(س) در ماجرای خلافت و ... اشاره کرد. «حقوق بشر با وحی یا بی‌وحی» عنوان یکی دیگر از این مقالات است که در آن متن کامل گفت‌وگوی آیت‌الله‌ جوادی‌آملی با پرفسور مارکو ساسولی، استاد برجسته حقوق بین‌الملل بشر دوستانه دانشگاه ژنو نقل شده است. در این گفت‌وگو آیت‌الله جوادی‌آملی حقوق بشر را بدون پذیرش وحی، فاقد پایه علمی می‌داند. بخش دیگری از مقالات مندرج در این شماره از ماهنامه «معارف»، به بررسی و آسیب‌شناسی عرفان‌های نوظهور اختصاص دارد که در آن ضمن ارائه تعریف عرفان، به حضور آن در گستره اسلام پرداخته شده و به سؤالاتی چون آیا عرفان از دین جداست، پاسخ گفته شده و به بررسی عرفان‌هایی چون هندوئیسم پرداخته و آن را با اسلام مقایسه کرده است. «عرفان و مؤلفه‌های آن»، «اخلاق شعرانی»، «نمونه‌خوانی حاکمیت اخلاق در شرایط اختلاف فکری»، «چشم در راه مرتضایی دیگر»، «ضرورت و چگونگی طرح درس در معارف اسلامی» و ... ازجمله عناوین این اثر است که از منظر پژوهشگران و کارشناسان مختلف مورد بررسی قرار گرفته است. انتهای پیام/ق/0 ]]> میراث معنوی Wed, 16 May 2012 14:11:47 GMT http://bfnews.ir/vdcdfn0k.yt0s96a22y.html موانع و دستاوردهاي عدالت اجتماعي در نگاه امام علي(ع) http://bfnews.ir/vdcjvhei.uqet8zsffu.html به گزارش آینده روشن، شماره ۱۷۱ ماهنامه علمي و ترويجي معرفت با عناوين زير منتشر شده است: در جستجوي قرب الهي، اصول مديريت شهري و شهرسازي حضرت رسول‌اكرم(ص) در مدينه‌النبي، اصل عدالت اجتماعي در مديريت اسلامي و شاخص‌هاي آن، نظام تقيسم كار عادلانه در اسلام، موانع و دستاوردهاي عدالت اجتماعي در نهج‌البلاغه و عناوين متعدد ديگر. در بخشي از مقاله اخير چنين آورده است: موانع اجراي عدالت اجتماعي اگر تمام زمينه‌هاي اجراي عدالت عملي نشود يا برخلاف آن رفتار گردد، همه آنها به موانع تحقق عدالت تبديل خواهند شد. بنابراين، بخش عمده‌اي از موانع تحقق عدالت اجتماعي را بايد زمينه‌هاي تحقق نيافته عدالت اجتماعي دانست كه فهرست‌وار عبارت‌اند از: ۱ - توجه به هوا و هوس و خواهش‌هاي نفساني.۲ - محقق نكردن حكم درباره خودش.۳- نداشتن جديت و تلاش.۴ - دوري از آرامش و امنيت و دامن‌زدن به درگيري و اختلاف.۵ - نشناختن و رعايت نكردن حقوق يكديگر.۶ - احساس مسئوليت و تعهد و دردمندي نكردن در برابر ستم.۷ - خودداري مردم از گفتن حرف حق و مشورت با حاكمان.۸ - همكاري نكردن مردم با حاكم در احقاق حق.۹ - تعيين نكردن شرح وظايف مديران حكومت.۱۰ - رعايت نكردن مساوات و ايجاد فرصت‌هاي برابر بين مردم.۱۱ - قاطعيت نداشتن رهبر در اجراي عدالت.۱۲ - فقدان بازرسي و نظارت در مورد مديران دستگاه‌هاي دولتي.۱۳ - نبود ارتباط بسيار نزديك حاكم با مردم. بخش ديگر موانع تحقق عدالت، بحث مستقلي است كه از دو قسمت تشكيل مي‌شود: الف. موانعي كه به حكومت مربوط است. ب. موانعي كه به مردم مربوط است. الف. موانع مربوط به حكومت ۱ - تحمل شنيدن حرف حق را نداشتن: منطق امام علي(ع) در مديريت سياسي حكومت دقيقا بر مبناي پذيرش انتقادها و شنيدن حرف حق است. آن حضرت آشكارا در خطاب به مردم مي‌گويند: «... با من چنان كه با سركشان گويند، سخن مگوييد و چونان كه با تيزخويان كنند از من كنار مجوييد و با ظاهرآرايي آميزش مداريد، و شنيدن حق را بر من سنگين مداريد...، چه، آن كس كه شنيدن سخن حق بر او گران افتد و نمودن عدالت بر وي دشوار بود، كار به حق و عدالت كردن بر او دشوارتر است.» سرانجام حضرت براي اينكه به مردم اطمينان دهند از شنيدن حرف حق و مشورت به عدل، نه تنها ناراحت نمي‌شوند، بلكه از آن استقبال هم مي‌كنند، مي‌فرمايند: «فلا تكفوا عن مقاله بحق او مشوره بعدل»، پس، از گفتن حق يا راي زدن در عدالت باز مايستيد. ۲- انحصارطلبي و امتيازجويي: تاريخ، ماجراهاي فراواني به خاطر دارد از سقوط حكومت‌هايي كه «انحصارطلبي و ويژه‌خواري» را مبناي حكومت خويش قرار داده بودند. سقوط سلطه قدرتمند ساساني يكي از اين نمونه‌هاست. امام علي(ع) در جاي جاي نهج‌البلاغه از اين پديده به زشتي ياد مي‌كنند. شايد صريح‌ترين عبارت آن حضرت در مخالفت با جريان انحصارگرايي، جمله معروف و هشدارگونه بخشي از نامه پنجاه و سوم باشد كه به مالك‌اشتر فرمودند: «بپرهيز از آنكه چيزي را به خود مخصوص‌داري كه بهره همه مردم در آن يكسان است.» در كمتر از يك سطر بعد، حضرت علت پرهيز از ويژه‌خواري را اين گونه بيان مي‌دارند: «چه آن را كه به ناروا ستاده باشي از چنگ تو درآرند و به زودي پرده كارها از پيش ديده‌ات بردارند و داد از تو بستانند و به ستمديده رسانند.» در ذيل اين قسمت از نامه حضرت، محمدجواد مغنيه مي‌نويسد: «بر حاكم واجب است كه خود را آقا و سرور و مردم را برده و نوكر نبيند، بلكه براي مردم آنچه در زندگي‌شان به آن نيازمندند، (بايد) فراهم نمايد و خود و خانواده‌اش را با ضعيف‌ترين مردم،‌ برابر بداند.» نمونه ديگر نامه‌اي است كه امام(ع) به سهل‌بن حنيف انصاري در توصيف كساني كه نزد معاويه رفتند، مي‌نويسند و علت اصلي فرار آنها را بيان مي‌كنند. در بخشي از آن نامه چنين آمده است: «در گمراهي آنان و رهايي‌ات از رنج ايشان، بس بود از حق‌شان گريختن و به كوري و ناداني شتافتن. آنان مردم دنيايند، روي بدان نهاده و شتابان در پي‌اش افتاده. عدالت را شناختند و ديدند و شنيدند و به گوش كشيدند و دانستند مردم به ميزان عدالت در حق يكسان‌اند. «فهربوا الي الاثره»، پس گريختند تا تنها خود را به نوايي برسانند.» جان كلام مولا (ع)، در بيان علت فرار عده‌اي از يارانش به سمت معاويه، جمله اخير است، يعني انحصارطلبي، و به نوايي رساندن خود. آنها چون به فكر خود بودند نمي‌توانستند در حكومتي كه هرگز به خود نمي‌انديشد بلكه به فكر تمام مردم جامعه است دوام بياورند. در شرح نهج‌البلاغه مغنيه علت فرار ياران امام به سوي معاويه، از زبان امام اين گونه بيان شده است: «آنها از آن جهت ما را ترك كردند كه ما در باب مردم به عدالت رفتار مي‌كرديم و (بيت‌المال) را به طور مساوي بين آنها تقسيم مي‌كرديم، به دنيا و ستم روي آوردند.»علت اساسي مخالف امام علي(ع) با امتيازجويي و انحصارطلبي اين است كه اصولا آنها بر هم زننده اهداف بلند حكومت اسلامي و از جمله آنها عدالت اجتماعي‌اند، از اين رو، حضرت در نامه به مالك‌اشتر مي‌نويسند: «نيز والي را نزديكان است و خويشاوندان كه خوي برتري جستن دارند و گردن فرازي كردن و در معاملت انصاف را كمتر به كار بستن... ريشه ستم اينان را با بريدن اسباب آن برآر و به هيچ يك از اطرافيان و خويشاوندانت زميني را به بخشش وامگذار.» ۳- غفلت از رسيدگي به امور مهم: در نامه پنجاه و سوم امير مومنان با واژه تخدير «اياك» حاكم و زمامدار را از بسياري امور نهي مي‌كنند. يكي از امور نهي شده، غفلت از كارهاي مهم است، كلام حضرت چنين است: «اياك... والتغابي عما يعني به مما قد وضع للعيون»، بپرهيز از غفلت در آنچه بدان توجه بايد و در ديده‌ها نمايان است. آن حضرت والي خود را از كدام غفلت باز مي‌دارد؟ در شرح نهج‌البلاغه مغنيه منظور از آن غفلت، چيزي است كه حاكم از آن در مقابل خدا و مردم بايد پاسخگو باشد، يعني اگر حاكم هر شكايتي را از دولتي و مردم عادي دريافت كرد و آن را فهميد و رسيدگي نكرد، در برابر آن مسئول است و بايد به سبب آن مجازات و در دنيا و آخرت رسوا شود. ابن ابي‌الحديد در معناي «تغابي» و غفلت حاكم نوشته است: «تصوير اين (غفلت) آن است كه به امير گزارش داده شود كه فلان شخص از نزديكانش، كارهاي زشت گوناگوني را پنهاني انجام داده است(اما) او از آن غفلت نمايد يا خود را به غفلت بزند. علي(ع) حاكم را از اين كار نهي كرده است.»در شرح منهاج البراعه نيز ذيل اين قسمت از نامه پنجاه و سوم آمده است: «[حضرت] حاكم را از غفلت و تسامح در آنچه براي او مهم و به او مرتبط است، به ويژه نظم در امور و گسترش عدل در جامعه همان‌گونه كه در چشم‌هاي مردم زشت به شمار مي‌رود نهي كرده است. پس تسامح در گرفتن حق مظلوم از ظالم، از طرف والي به نفع غير او يعني همان ظالم خواهد بود.» ۴ - پيش‌داوري گمان‌مندانه: امام علي(ع) دراين باره مي‌فرمايد: «ليس من العدل القضاء علي الثقه بالظن». از عدالت نبود حكم دادن به گمان. مرحوم مغنيه بحث بسيار عالمانه‌اي در ذيل اين حكمت طرح كرده كه خواندني است. او مي‌نويسد: وقتي از امانت [فرد] اميني يقين‌داري، سپس براي تو درباره امين بودن او شك يا ظن حاصل شد، از انصاف و علم به دور است كه يقين قوي خود را (مبني بر امين بودن آن شخص) نقض كني و آن را به مجرد شك يا ظن از بين ببري، بلكه (تنها) با يقين مثل خودش مي‌تواني اين كار را بكني و عقل و شرع و فقها و عقلا اتفاق دارند بر اينكه چيزي كه ثبوتش يقينا حاصل شد، همواره باقي مي‌ماند تا انقطاع و زوال آن به نحو ثبوتي يقيني كامل همان وجود خودش، ثابت شود و رساترين چيزي كه در اين باره آمده، قول امام جعفرصادق(ع) است كه: «لاينض اليقين بالشك و لايدخل الشك في‌اليقين ولايخلط احدهما بالاخر»، (هرگز) يقين با شك، نقض نشود و شك در يقين داخل نگردد و يكي از آنها با ديگري مخلوط نشود. ۵ - گوناگوني هواهاي حاكم: در نهج‌البلاغه آمده است: «ان الوالي اذا اختلف هواه منعه ذلك كثيرا من العدل»، چون والي را هواها گونه‌گون شود او را از بسياري عدالت، باز دارد. از بين شارحان بزرگ نهج‌البلاغه، تنها كسي كه «اختلاف هواي والي» را دقيق معنا كرده و منظور عبارت را بهتر رسانده ميرزا حبيب‌الله هاشمي خوئي است. او در تبيين هواهاي گوناگون والي مي‌نويسد: «حضرت وصيت كرد به اينكه وقتي هواهاي والي گوناگون شد او را از رعايت عدل باز مي‌دارد. و چيره‌ترين هواهاي پي در پي بر صاحبان قدرت در بين عرب، همان تعصب عربي و خودبرتربيني ذاتي آنهاست كه در جاهليت بر عرب نفوذ يافته بود. اسلام در زمان پيامبر(ص) آتش آن [تعصب] را خاموش كرد، سپس حكومت عرب و تمام حاكمان صاحب نفوذ بني‌اميه دوباره آن را در تمام سرزمين‌هاي اسلامي خصوصا شام و عراق زنده كردند... [در اين شرايط و فضا بود كه] حضرت به رعايت تساوي در حقوق نسبت به تمام مردم امر فرمود و هشدار داد به اينكه ستم به هر شكلي اسلام را تقويت نمي‌‌كند». [كنايه از اينكه كار بني‌اميه در قبال غير عرب ظلم به شمار مي‌رفت و اين ظلم باعث تقويت اسلام نمي‌شد.] ب. موانع مربوط به مردم ۱ - گريز از حق و عدالت: امام علي(ع) گله خود را از مردم گريزان از حق و عدالت، اين گونه بيان مي‌كنند: «اظاركم علي الحق، و انتم تنفرون عنه نفور المعزي من وعوعه الاسد...»، در شناخت حق شما را مي‌پرورانم، همچون دايه مهربان، و شما از حق مي‌رميد چون تاريكي را از چهره عدالت بزدايم، و كجي را كه در حق راه يافته راست نمايم. چنان كه ملاحظه مي‌شود، حضرت در اين عبارات، آشكارا فرار مردم از حق و عدالت را مانع دستيابي به عدالت معرفي فرمودند. در نامه هفتاد نهج‌البلاغه، امام علي(ع) بي‌خرداني را كه جذب معاويه شده بودند اين‌گونه توصيف مي‌كنند: «عدالت را شناختند... و دانستند مردم به ميزان عدالت در حق يكسان‌اند... پس گريختند.» ۲ - اختلاف و پراكندگي: يكي از بيماري‌هاي سخت اجتماعي كه ريشه عدالت را مي‌خشكاند، اختلاف و پراكندگي است. از اين رو، رهبران آگاه و مديران هشيار، هميشه مردم را در اين امر مهم هشدار مي‌دهند. در خطبه‌هاي بيست و نهم، نودوهفتم و صدوسي‌ويكم به اين بيماري خانمان‌سوز با الفاظي تقريبا مشابه اشاره مي‌شود. در كتاب پيام اميرالمومنين(ع) ذيل خطبه بيست و نهم آمده است: امام (ع) اين خطبه را در شرايط بسيار سخت و بحراني ايراد فرموده است، در شرايطي كه دشمن جسور و غارتگر براي تضعيف روحيه مردم عراق، در هر گوشه و كنار به حملات ايذايي و غافلگيرانه پرداخته بود، امام(ع) كه راه چاره را در يك حركت قوي و تهاجم همه‌جانبه مي‌ديد، به آماده ساختن مردم مشغول بود، ولي ناتواني و سستي و ضعفي - كه به علل گوناگون بر آن گروه مسلط شده بود - امكان تشكيل چنين نيرويي را سلب كرده بود. امام(ع) چاره‌اي جز اين نداشت كه از آخرين حربه براي بسيج اين گروه سست عنصر و پر ادعاي كم قدرت، استفاده كند و آنان را زير ضربات شلاق ملامت قرار دهد. شايد به خود آيند و خطراتي را كه از هر سوآنها را احاطه كرده است، با چشم خود ببينند. در همان شرح نامبرده شده، ذيل خطبه صدوسي ويكم نوشته شده است: «امام(ع) در اينجا انگشت روي نقطه اصلي درد جامعه و جمعيت‌ها گذارده است و آن مسئله اختلاف و پراكندگي است كه سبب درگيري‌ها و از ميان رفتن نيروها مي‌شود. تعبير به «الشاهده ابدانهم» اشاره به حضور جسماني آنها در اجتماع و غيبت فكري و روحاني و بيگانگي آنان از حوادث خطيري است كه در جامع مي‌گذرد.»حضرت علي(ع) بعد از برشمردن پراكندگي و اختلاف مردم با عبارات مزبور در خطبه مذكور، مي‌فرمايد: «هيهات ان اطلع بكم سرار العدل، او اقيم اعوجاج الحق» هيهات كه به ياري شما تاريكي را از چهره عدالت بزدايم، و كجي را كه در حق راه يافته است نمايم. ۳ - ترك جهاد و ناخوشايند داشتن آن: امام(ع) در خطبه‌اي پس از توصيف جهاد، پيامدهاي ناگوارتر ترك كردن آن را چنين گوشزد مي‌كنند: «هر كه جهاد را واگذارد و ناخوشايند داند، خدا جامه خواري بر تن او پوشاند، و فوج بلا بر سرش كشاند و در زبوني و فرمايگي بماند. دل او در پرده‌هاي گمراهي نهان، و حق از او روي گردان. به خواري محكوم و از عدالت محروم.»در اين بخش از خطبه، حضرت ضمن برشمردن آثار زيانباري چون خواري، گرفتاري، فرومايگي و گمراهي براي ترك جهاد به دو اثر تخريبي بسيار مهم اجتماعي يعني روي‌گرداني از حق و محروم ماندن از عدالت اشاره مي‌فرمايند. در كتاب پيام اميرالمومنين(ع) علت محروميت از عدالت در صورت ترك جهاد چنين بيان شده است: دليل اين معنا روشن است، زيرا طرفداران عدالت، غالبا در اقليت‌اند. اگر در اقليت كمي نباشند، از نظر كيفيت و قدرت، در اقليت هستند. به همين دليل، سلطه‌گران سودپرست، تا آنجا كه به اصطلاح كاردشان ببرد، پيش مي‌روند و حقوق ملت‌هاي مظلوم را پايمال مي‌كنند و پيوسته بر مال و جاه و جلال خود مي‌افزايند. ملت‌هاي مظلوم و ستمديده، تنها در ساية جهاد مي‌توانند عدالت اجتماعي را تحقق ببخشند و از فشار ظلم و ستم آنان برهند. ۴.ضعف نفس: امام علي(ع) درعبارتي كوتاه اما پر معني و دقيق به اين نكته اشاره مي‌فرمايند كه : «لا يمنع الضيم الذليل»، آنكه تن به خواري داده، دفع ستم را چگونه شايد؟ اين عبارت و عبارت‌هاي قبل و بعد آن، اشاره به كساني است كه از حضرت مي‌خواستند جنگ با طاغوت شام، معاويه، را به تأخير بيندازد. علامه جعفري در ذيل اين عبارت امام(ع) مي‌نويسد: »آن كس كه به ذلت تن در داده و خود را تسليم انواع ستم‌ها و تجاوزها نموده است، چگونه مي‌تواند در صدد رفع ظلم از ديگران برآيد؟» ستمگران جهان هرگز به افراد ذليل و ناتوان رحم نمي‌كنند و حق آنها را با ميل و رغبت به آنان تقديم نمي‌كنند. حق گرفتني است و با كوشش و ايثار و فداكاري بايد آن را به چنگ آورد. نبايد فراموش كرد كه با زورمندان و ستمگران جز با زبان زور نمي‌توان سخن گفت. اصولاً طبيعت زندگي اين جهان چنين است كه در راه رسيدن به مقاصد عالي مادي يا معنوي موانع فراواني وجود دارد و آن كس كه با اين موانع پيكار نكند و ضعف و سستي نشان دهد، هرگز به مقصد نخواهد رسيد. دستاوردهاي اجراي عدالت الف. دستاوردهاي سياسي تحقق عدالت ۱. ايجاد امنيت: بي‌شك مهم‌ترين ثمرة اجراي عدالت، امنيت سياسي است. البته امنيت فرهنگي، اقتصادي، رواني و اجتماعي نيز در فضاي امنيت سياسي پديد خواهد آمد. امام علي(ع) در خطبه‌اي، يكي از فلسفه‌هاي به دست گرفتن حكومت را برقراري امنيت معرفي مي‌فرمايند: "خدايا! تو مي‌داني آنچه از ما رفت، نه به خاطر رغبت در قدرت بود،و نه از دنياي ناچيز خواستن زيادت، بلكه تا بندگان ستمديده‌ات را ايمني فراهم آيد." مرحوم مغنيه در ذيل اين عبارت حضرت علاوه بر امنيت سياسي، از جمله آزادي و نترسيدن از سركشان و متجاوزان، به امنيت جاني مالي نيز اشاره مي‌كند. نكته بسيار مهم اين است كه از يك طرف «امنيت»زمينه‌ساز «عدالت» است و عدالت نتيجه و دستاورد آن، و از طرف، «عدالت» زمينه‌ساز «امنيت» است و امنيت نتيجه و دستاورد آن. ۲. شكست دشمن: دشمن در هر شرايطي منتظر فرصت است تا روزنه‌اي بيابد و ضربه‌اش را بزند. تحقق عدالت تمام روزنه‌هاي نفوذ دشمن را مي‌بندد و اجازة ورود به حريم خصوصي يك ملت منسجم و يكپارچه را به او نمي‌دهد. شايد با چنين رويكردي است كه امام علي(ع) مي‌فرمايد:«بالسيره العادله يقهر المناوي»، ... به عدالت كردن، دشمن از پا در آيد. مرحوم مغنيه عبارت «بالسيره العادله» را «حسن السيرة» معني كرده يعني به جهت اخلاقي عدالت توجه داشته است، در حالي كه صاحب منهاج‌البراعه در شرح اين تركيب تنها به روش اخلاقي توجه ندارد. او مي‌نويسد:«رياست و سروري بدون داشتن دشمناني سرسخت كه قصد براندازي و چيرگي داشته باشند نمي‌شود و قوي‌ترين وسيله در راندن مخالف همان تمسك به روش دادگري و عدالت است كه دل‌هاي مردم را جلب و دشمن را دفع مي‌نمايد.» به نظر مي‌رسد رفتار غيرسياستمدارانة صرفاً اخلاقي، نه تنها موجب شكست دشمن نمي‌شود بلكه مي‌تواند زمينه سوءاستفادة او را نيز فراهم آورد. مؤمنان به تأسي از پيامبر گرامي(ص) ضمن داشتن رفتاري مهربانانه با دوستان، بر دشمنان خود سخت‌گير هستند: (اشداء علي الكفار رحماء بينهم) (فتح:۲۹) ۳. اجراي احكام و حدود شرعي: در بياني از مولاي متقيان آمده است:«و تقام‌المعطله من حدودك» و حدود ضايع مانده‌ات اجرا گردد... بايد ديد منظور از «حدود تعطيل شده» چيست؟ مرحوم مغنيه در اين باره مي‌نويسد: «حدود خداي سبحان مختص به شلاق زناكار و قطع دست دزد نيست، بلكه شامل هر ممنوعي مي‌شود و بزرگترين ممنوعات عبارت‌اند از:‌سيطره بر بندگان، ترويج فساد، در اختيار گرفتن اموال و مقدرات، ترساندن در امان ماندگان، در غل و زنجير كشيدن انسان‌هاي فقير و گمراه‌كردن افراد ساده‌لوح با نيرنگ و فريب و ادعاهاي دروغ و اتهام دروغين و بهتان به انسان‌هاي آزاده.» ابن ابي‌الحديد در ذيل اين قسمت از خطبة حضرت علي(ع) مي‌آورد: «تا حدود الهي بر طبق آنچه شايستة آن است بر پا شود و امر دين و مردم، همان‌گونه كه در روزگار پيامبر اكرم(ص) جاري بود، جريان يابد.» با اجراي عدالت، كشتي دين از امواج متلاطم و طوفاني‌كج‌راهه‌ها و بي‌راهه‌ها به سرعت عبور مي‌كند و به ساحل سلامت مي رسد تا وعده الهي در ماندگاري و برتري اسلام با عبارت نوراني (ليظهره علي‌الدين كله) (توبه:۳۳) محقق شود. ب. دستاورد رواني تحقق عدالت ۱. خشنودي مردم: در نامه امام(ع) به مالك اشتر چند نمونه از تأكيد حضرت بر رضايت‌مندي مردم وجود دارد، از جمله «بايد از كارها آن را بيشتر دوست بداري كه نه از حق بگذرد و نه فرو ماند و عدالت را فراگيرتر بود و رعيت را دلپذيرتر». سپس علت راضي داشتن مردم را چنين بيان مي‌دارند: «ناخشنودي همگان خشنودي نزديكان را بي‌اثر گرداند و خشم نزديكان خشنودي همگان را زياني نرساند و به هنگام فراخي زندگاني، سنگيني بار نزديكان بر والي از همه افراد رعيت بيشتر است و در روز گرفتاري ياري آنان از همه كمتر... همانا آنان كه دين را پشتيبان‌اند و موجب انبوهي مسلمانان و آماده پيكار با دشمنان، عامه مردمان‌اند. پس بايد گرايش تو به آنان باشد و ميلت به سوي ايشان...» حضرت در اين بخش از نامه، خشنودي مردم را به سبب آثار و بركاتي كه براي حفظ دين و حكومت و تحمل سنگيني مصيبت‌هاي آن دارد، از راضي نگه‌داشتن عده‌اي از نزديكان مفت‌خور در حكومت بهتر مي‌داند. ۲. ايجاد پيوند ميان انسان‌ها: عدالت رشته‌اي است كه قلب‌ها را به هم گره مي‌زند و زنجيرهاي عاطفي ارتباطي را به هم مي‌دوزد، چرا كه باوجود عدالت، مردم احساس مي‌كنند بين آنها تبعيض وجود ندارد و همه به يك چشم ديده مي‌شوند. اميرمؤمنان اين پيوستگي عاطفي را اين‌گونه بيان مي‌فرمايند: «بالنصفه يكثر المواصلون»، با داد دادن، دوستان فراوان گردند. ميرزا حبيب‌الله هاشمي خوئي در شرح اين عبارت مي‌نويسد: «رعايت انصاف و عدل بين خود و مردم و رعايت حقوق براي صاحبان حق، مراجعه و پيوند به او بيشتر مي‌كند.» شبيه چنين برداشتي را مرحوم مغنيه در شرح خود آورده است: «انصاف اين است كه درحق مردم كم‌ نگذاري، به آدم پاك جرمي را نسبت ندهي و براي هر انساني آنچه را براي خود لازم مي‌داني، واجب بداري، كسي كه كارش چنين باشد برادران [دوستانش] زياد مي‌شوند.» ۳. استواري در بردباري: عدالت، زمينه‌هاي بردباري را براي شخص محكم‌تر مي‌كند و او را به ثبات حقيقي شخصيت مي‌رساند. در حكمت سي و يكم نهج‌البلاغه آمده است كه وقتي از علي(ع) دربارة ايمان سئوال شد ايشان ضمن برشمردن عدل به عنوان يكي از اركان چهارگانة آن، چهار شعبه براي عدل ذكر فرمودند كه شعبة چهارم آن، «در بردباري استوار بودن» است. اين ويژگي در حقيقت يكي از دستاوردهاي بالاي عدالت علمي است. به اين معنا كه وقتي انسان فهم دقيق شد كه زمينه پي بردن به عمق دانش است، مي‌تواند در مرحله داوري نيكو عمل كند و همين داوري نيكو، شخص را به استواري در بردباري مي‌كشاند. ج. دستاوردهاي اقتصادي اجراي عدالت ۱. توسعه و رفاه: با تحقق عدالت، هر نوع گشايشي ممكن است صورت بگيرد. يكي از مصاديق بارز توسعه، توسعة اقتصادي است. حضرت امير در خطبة پانزدهم نهج‌البلاغه، پس از آنكه به خداي بزرگ سوگند ياد مي‌كنند كه آنچه راعثمان به عنوان تيول به اين و آن واگذارده است به مسلمانان مي‌گردانند حتي اگر به مهر زنان يا بهاي كنيزكان رفته باشد، علت اين اقدام عبارت بيان مي‌فرمايند:«فان في‌‌العدل سعه»، كه در عدالت گشايش است. يعني در عدالت اين گنجايش وجود دارد كه توسعه ايجاد كند و اصولا برگردندان اموال مسلمانان به بيت‌المال در يك ظرفي بايد محقق شود كه آن ظرف، عدالت است. صاحب‌ منهاج البراعه ذيل خطبة پانزده و عبارت بالا، مي‌نويسد: «وجوب برگرندان [قطايعي كه عثمان به خويشاوندان خود بخشيده بود] به مقتضاي عدالت است و در آن براي مردم توسعه و گشايشي است، زيرا به وسيله آن، امورشان نظام و قوام پيدا مي‌كند و اگر آن [عدل] نباشد، نظام مختل مي‌شود و قوام حكومت از بين مي‌رود. ۲. اصلاح و آباداني شهرها: يكي از اهداف حكومت اسلامي، اصلاح و آباداني شهرهاست، همان چيزي كه اميرمؤمنان(ع) در آغاز نامه به مالك اشتر از آن با اين عبارت ياد كرده‌اند: «و عماره بلادها.» در همان‌نامه حضرت بار ديگر از آباداني‌ شهرها ياد مي‌كنند، آنجا كه به مأموران خراج‌گير، دستورهاي لازم را براي گرفتن خراج مي‌دهند و مي‌نويسند: «آنچه بدان بار آنان را سبك گرداني بر تو گران نيايد، چه، آن اندوخته‌اي بودكه به تو بازش دهند، با آباداني كه در شهرهايت كنند و آرايشي كه به ولايت‌ها دهند.» حضرت در اين عبارت‌ها، عدالت در گرفتن خراج از مردم را به عنوان سرمايه‌اي از رضايت دروني آنها جهت آباداني و زيباسازي فضاي شهرها توصيف فرموند. امام علي(ع) در كلامي ديگر مبنا و هدف پذيرش خلافت را «اصلاح شهرها»ياد كرده‌اند: «و اصلاح را در شهرهايت ظاهر گردانيم.» حضرت امير(ع) در كنار «اصلاح بلاد»، «اصلاح مردم» را نيز طرح مي‌كنند، گويا بين اين دو رابطه‌اي تنگاتنگ وجود دارد. يكي از نويسندگان درباره ارتباط بين اين دو اصلاح مي‌نويسد: «بين اين دو ارتباط محكمي است، زيرا بدون اصلاح عباد، آباداني بلاد ممكن نمي‌گردد و بدون آباداني كشور مردم اصلاح نپذيرند. اين دو در يك دايره بسته قرار دارند. جامعة بيمار توانايي توليد (آباداني) ندارد. در حالي كه جامعة سالم كه بر مشكلات غلبه مي‌كند و موانع را از سر راه بر مي‌دارد، جامعه‌اي است كه مي‌تواند خوراك، پوشاك و نيازهاي خود را از دل زمين بيرون كشد.» ۳. كمك به ستمديده: از محوري‌ترين عوامل پذيرش خلافت مولاي متقيان(ع) به ياري شتافتن ستمديده است. حضرت دراين باره قسم ياد مي‌كنند: «به خدايي كه دانه را كفيد(شكافت) و جان را آفريد، اگر اين بيعت كنندگان نبودند و ياران، حجت بر من تمام نمي‌نمودند و خدا علما را نفرموده بود تا ستمكار شكمباره را برنتابند و به ياري گرسنگان ستمديده بشتابند، رشتة اين كار از دست مي‌گذاشتيم و پايانش را چون آغازش مي‌انگاشتم و چون گذشته خود را به كناري مي‌ داشتم.» حضرت در بياني ديگر در خطبة سي و هفتم فرموده‌اند: «الذليل عندي عزيز حتي اخذ الحق له و القوي عندي ضعيف حتي اخذ الحق منه»، خوار نزد من گران مقدار تا هنگامي كه حق او را بدو برگردانم و نيرومند خوار تا آنگاه كه حق را از او باز ستانم. علامه جعفري در ذيل اين بخش از خطبه، با طرح كردن سئوالاتي انسان را به تأمل وا مي‌‌دارند: «آيا من مي‌توانم به عنوان يك انسان آگاه و مطلع از ناتواني كه اقويا حق او را طعمة خود ساخته‌‌اند، بنشينم و دست روي دست بگذارم و بگويم: به من چه؟ آيا اين آگاهي مادامي كه اقدام به گرفتن حق آن ناتوان ننموده‌ام، زندگي مرا از معناي اصلي خود ساقط نخواهد كرد؟ اگر من كه از اصل تعهدبرين دربارة انسان‌ها اطلاع دارم، اقدام به ايفاي چنين تعهد نكنم، مي‌توانم خود را انسان مسلم بنامم؟» اميرمؤمنان(ع) در جايي ديگر مي‌خواهند تا در گرفتن حق مظلوم از ظالم به او ياري كنند: «... اي مردم! مرا بركار خود يار باشيد و فرمانم پذيرفتار. به خدا سوگند كه داد ستمديده را از آنكه بر او ستم كرده بستانم و مهار ستمكار را بگيرم و به ناخواه او تا به آبشخور حق كشانم.» د.دستاوردهاي حقوقي اجراي عدالت حضرت علي(ع) در خطبة دويست و شانزدهم با تأكيد بر رعايت كلية حقوق انسان‌ها، به اين حقوق متقابل، عنايت ويژه‌اي نشان مي‌دهد و هفت دستاورد را براي رعايت اين حقوق بر مي‌شمارند: ۱. عزتمندي حق در جامعه، ۲. پديداري راه‌هاي دين، ۳. برقراري نشانه‌هاي عدالت، ۴. پايداري سنت پيامبر(ص)، ۵. اصلاح روزگار، ۶. اميدواري مردم در تداوم حكومت، ۷. نااميدي دشمن در دستيابي به آرزوهايش. اين دستاوردها در حقيقت اهداف اصلي تشكيل حكومت اسلامي به شمار مي‌روند. انحصارطلبي و امتيازجويي، غفلت از رسيدگي به امور مهم، گريز از حق و عدالت، اختلاف و ضعف نفس از موانع تحقق عدالت اجتماعي است ايجادامنيت، غلبه بر دشمن، خشنودي مردم، ايجاد پيوند ميان انسان‌ها، توسعه و رفاه، اصلاح و آباداني شهرها، عزت‌مندي حق در جامعه و اميدواري مردم به حكومت از دستاوردهاي عدالت اجتماعي است. انتهای پیام/ق/0 ]]> میراث معنوی Mon, 14 May 2012 09:25:18 GMT http://bfnews.ir/vdcjvhei.uqet8zsffu.html نشانه‌های ظهور قیامت در قرآن و کتب عهدین http://bfnews.ir/vdcbawbs.rhbf5piuur.html به گزارش آینده روشن، حیات فکری و معنوی جامعه در گروِ پویایی و بالندگی فرهنگ آن است و این زائیده عمق و وسعت فرهنگ‌ها و شناخت افکار متفکّرانی است که در خارج از مرزهای جغرافیایی ما زندگی می‌کنند، به ویژه آنان که به هستی به گونه‌ای دیگر می‌نگرند، می‌تواند نقش مهمّی در تعمیق و توسعه بینش و دانش سازندگان فرهنگ و گسترش اخلاق و معنویّت جامعه ایفا کند. طیّ سال‌های اخیر، مجموعه‌ای از عوامل و شرایط در میان مناسبات فکری و اجتماعی مردم، موجی از گفت‌وگو درباره آخرالزّمان و نشانه‌های ظهور قیامت را به راه انداخته است. موجی که هزاران سؤال درباره آینده و سرانجام زمین و عاقبت انسان را متبادر به ذهن ساخته و جمیع بی‌شماری را برای دریافت پاسخ، راهی مجالس گوناگون کرده است. همه ادیان در موضوع تاریخ و پایان جهان سخن گفته‌اند. مسئله بشارت‌ها و نشانه‌های ظهور هم سنّتی است که در زمان همه پیامبران۱ و در میان تمامی امّت‌ها رایج بوده و پیش از ظهور او تمامی پیامبران، نشانه‌هایی در مورد ظهور یا نزدیکی ظهور ایشان را به مردم بشارت داده‌اند، این نشانه‌ها و بشارت‌ها در حقیقت، پرتوهایی هستند که حق‌جویان را راهنمایی می‌کنند و نوید فرج را به آنها می‌دهند و هر چه درد و رنج و مصیبت افزون‌تر می‌شده، در مقابل این نشانه‌ها و بشارت‌ها نیز بیشتر و پیوسته‌تر می‌شده و اشکال و صورت‌های گوناگون به خود می‌گرفته است. از مهم‌ترین فایده‌های وجود این نشانه‌ها، جلوگیری از رخنه حتّی نومیدی در دل منتظران و همچنین جلوگیری از پیمودن راه باطل است. ادیان در مسئله پایان جهان، پایانی خوش‌بینانه و سعادت‌آمیز و روشن برای بشر ترسیم نموده‌اند که در اندیشه شیعی، به صورت عدالت جهان‌گستر مهدی(عج) ظهور و بروز می‌کند. مطالبی که در پی می‌آید، درباره نشانه‌های ظهور قیامت در قرآن و کتب مقدّس است و اینکه قرآن و عهدین چه سرنوشت و نشانه‌هایی برای پایان جهان بیان کرده‌اند؟ واژه روز (یوم) ۴۴۰ بار در قرآن به کار رفته که حدود ۳۸۵ مورد آن به لحظه‌ای اشاره دارد که نمایان‌گر جهان حاضر، روز رستاخیز، داوری و آغاز عذاب جهنّم برای کافران و زندگی نوین در بهشت برای صالحان است. نام‌های متفاوتی که بر این روز نهاده‌اند، ویژگی‌های اساسی آن را نشان می‌دهد. این ویژگی‌ها نخست از جنبه معاد شناختی و سپس به لحاظ زندگی پس از مرگ بررسی خواهند شد. در «مکاشفه» توماس نیز چنین آمده است: موهای خاکستری بر پیران جوان خواهیم دید. در آن روز آدمی که خوف بر او چیره شده، از برادر خود می‌گریزد.۱ اصحاب کلیسا به پیروی از ملاکی نبی آتش را نیز بر توصیفات خود از روز آخر می‌افزایند؛ در حالی که جز در مورد جهنّم، سخنی از آن به میان نمی‌آورد. ایمان به زندگی بازپسین همچون پذیرش پیام قرآنی، از عناصر سازنده ایمان اسلامی است. کسانی که بدان باور ندارند یا آنان که اندرزهای پیامبر را تکذیب می‌کنند، کیفر خواهند یافت.۲ باور به زندگی اخروی که از عهد عتیق، به صورتی مبهم با انتظار دوران مسیحیایی، امید به ظهور منجی اسرائیل و شهر آسمانی آغاز می‌گردد، جزء مکمّل اعتقاد نامه مسیحی است. کلیسا از آغاز تأسیس خود، از مؤمنان خواسته تا هر روزه عباراتی را که بیانگر ایمان آنان به خدا و زندگی واپسین است، بخوانند: من خدای یکتا، آفریننده، به عیسی مسیح، پسر یکتای او که برای داوری بر زندگان و مردگان خواهد آمد، باور دارم ... من به رستاخیز ... به زندگی جاودان باور دارم. محمّد(ص) همچون بسیاری از انبیا از نهایت این جهان حاضر خبر می‌دهد، نهایتی که برای هر موجود انسانی آغاز زندگی دیگر است که پیش‌بینی نشانه‌های رستاخیز و نشانه‌های قیامت را متعاقباً خواهیم دید. با نگاهی به مجموعه آیات قرآن درمی‌یابیم که قرآن زوال جهان کنونی را مترادف با نیستی محض آن نمی‌داند؛ بلکه آن را در بخشی از یک فرآیند قرار داده که مفهومی پایانی برای آن متصوّر نیست. به این معنا که نیستی و زوال دنیا و جهان مادّی کنونی برای تبدیل شدن به جهانی نو با شکل و شمایل و ماهیّتی دیگر می‌باشد. جهان هنگام تبدیل از صورتی به صورت دیگر و ایجاد طرحی نو، دچار نوعی حوادث و رخدادهایی می‌گردد که در قرآن از آن به اشراط السّاعـه تعبیر شده است. معنای اشراط الساعة در قرآن اشراط الساعة جمع «شرط» به معنی نشانه یا آغاز و ابتدای چیزی است و ساعت نیز به جزیی از شبانه‌روز گفته می‌شود. مقصود از ساعت در آیات قرآنی، قیامت است. بنابراین مراد از اشراط الساعة نشانه‌هایی است که پیش از قیامت یا در آستانه ظهور قیامت واقع می‌شود؛ البتّه برخی از مفسّران درباره تغییر ساعت، به این معنا اختلاف کرده‌اند و گفته‌اند: ساعت به معنای زمان محدود و منظور از الساعة در آیات قرآن، زمان مرگ انسان است. برخی معتقدند نشانه‌های رستاخیز به سه دسته از رخدادها اطلاق می‌گردد: ۱. حوادث مهمّ پیش از پایان جهان، مانند بعثت پیامبر(ص)؛ ۲. حوادث هولناکی در آستانه پایان جهان رخ می‌دهد، مانند فروپاشی کوه‌ها؛ ۳. حوادث تکان دهنده در آغاز رستاخیز و نشانه‌های شروع قیامت، مانند تبدیل زمین و آسمان. از سوی دیگر، در تفاسیر بسیاری از برخی حوادث اجتماعی و طبیعی که پیش از وقوع قیامت رخ می‌دهد و بعضی از آنها در قرآن آمده است، به عنوان حوادث آخرالزّمان یاد شده که آن حوادث از نشانه‌های رستاخیز نیز هست. از آخرالزّمان و اوضاع آن در «انجیل قدیم» هم موضوعاتی مطرح شده بود که البتّه بین انجیل قدیم با انجیلی که هم اکنون هست، تفاوت بسیار است و خیلی از مطالبی که در آن بوده، امروز وجود ندارد و کاملاً حذف شده است. در ابتدا به نشانه‌های پایان جهان در قرآن می‌پردازیم از قرآن استفاده می‌شود که در پایان این جهان و با نفخ صور انقلاب عظیمی را در کائنات و آسمان و زمین رخ می‌دهد. برپا شدن قیامت، مقارن با تحوّلات بزرگی در نظام این جهان است؛ به گونه‌ای که با برچیده شدن بساط این عالم، عالم دیگری برپا می‌گردد. آنگاه همه انسان‌ها از آغاز تا پایان خلقت زنده می‌گردند. دگرگونی زمین، کوه‌ها، دریاها در زمین، زلزله عظیمی پدید می‌آید۳ و آنچه در درون زمین است، خارج می‌شود.۴ اجزای زمین متلاشی می‌گردد.۵ دریاها شکافته می‌شوند.۶ کوه‌ها به حرکت درمی‌آیند۷ و در هم کوبیده می‌شوند۸ و مانند توشه شن می‌گردند.۹ سپس به صورت پشم حلّاجی شده در آمده،۱۰ آنگاه در فضا پراکنده می‌شوند۱۱ و از سلسله کوه‌های سر به آسمان کشیده، جز سرابی باقی نمی‌ماند.۱۲ دگرگونی آسمان و ستارگان ماه،۱۳ خورشید۱۴ و ستارگان عظیمی که بعضی از آنها میلیون‌ها بار از خورشید بزرگ‌تر و پر فروغ‌ترند تیره و خاموش می‌شوند۱۵ و نظم حرکت آنها به هم می‌خورد.۱۶ خورشید و ماه به هم می‌پیوندند۱۷ آسمان که مانند سقفی محفوظ و محکم این جهان را احاطه کرده، متزلزل می‌گردد۱۸ و می‌شکافد و از هم می‌درد۱۹ و طومار آن در هم می‌پیچد.۲۰ روزی که آسمان‌ها به مانند فلز گداخته شود۲۱ و فضای جهان پر از ابر و دود می‌شود. در چنین شرایطی، شیپور مرگ نواخته می‌شود، همه موجودات زنده، می‌میرند و در جهان طبیعت، اثری از حیات نمی‌ماند و وحشت و اضطراب بر تمام جان‌ها سایه می‌افکند؛ پس از آن، جهان دیگری که جاودان و همیشگی است، برپا می‌گردد. صحنه گیتی با نور خدا روشن می‌شود و آنگاه شیپور حیات به صدا درمی‌آید و همه انسان‌ها، بلکه همه حیوانات، در یک لحظه زنده می‌شوند و سراسیمه و هراسان همانند ملخ‌ها و پروانگان که در هوا منتشر می‌شوند و با سرعت به سوی محضر الهی روانه می‌گردند. در صحیحین از سهل بن سعد ساعدی از رسول خدا(ص) آمده است که: «روز قیامت مردم بر سرزمینی بسیار سفید و صاف که هیچ مرز بلندی بر آن وجود ندارد، محشور می‌شوند.» و در بعضی از اخبار، زمین مبدّل به آتش خواهد شد و در بعضی از اخبار زمین محشر برای مؤمنان مبدّل می‌شود به نان بسیار خوبی که از آن می‌خورند تا خلایق از حساب فارغ شوند و از آن جمله انخساف قمر و انکساف شمس است و انتشار نجوم و کواکب است ... «و این چنین خداوند، موجودات را از صحنه‌های رستاخیز آگاه می‌کند و این چنین قرآن از فناپذیری گریز ناپذیر زندگی زمینی سخن می‌گوید. هر کجا باشید شما را مرگ درمی‌یابد؛ هر چند در برج‌های استوار باشید.»۲۲ بعد از نوشتاری مختصر درباره نشانه‌های قیامت در قرآن، اینک گذری بر متون مقدّس می‌کنیم و نشانه‌های برپایی قیامت را در کتب عهدین بررسی می‌کنیم تا درون مایه‌های مشترک بین قرآن و عهدین را درباره این موضوع بیابیم. قیامت در متون مقدّس در اسفار نخستین عهد عتیق، سخنی از رستاخیز نیست؛ همان‌گونه که خبری از جهان پس از مرگ نیست؛ امّا در کتب متأخّر مانند زکریّا، میکاه و ملاکی که سومی آخرین کتاب از مجموعه کتب عهد عتیق است در مورد قیامت سخنانی به میان آمده است که پیش‌گویی این پیامبران است. میکاه نبی در کتاب خویش که خطاب به قوم بنی‌اسرائیل است، پایان جهان را بدین گونه بازگو می‌کند: و امّا در روزهای آخر، کوه خانه خداوند مشهورترین کوه جهان خواهد شد و مردم از سراسر جهان به آنجا آمده، خواهند گفت: بیایید به دیدن کوه خدا برویم و خانه خدای اسرائیل را زیارت کنیم، او راه‌های خود را به ما خواهد آموخت و مطابق آن عمل خواهیم کرد؛ چون شریعت و کلام خداوند از اورشلیم صادر می‌شود. ملاکی قیامت را چنین توصیف می‌کند و آن را به مردم بشارت می‌دهد: خداوند می‌فرماید: روز داوری مثل تنوری شعله‌ور فرا می‌رسد و همه اشخاص مغرور و بدکار را مثل کاه می‌سوزاند آنان مانند درخت تا ریشه خواهند سوخت و خاکستر خواهند شد؛ امّا برای شما که ترس مرا در دل دارید، آفتاب عدالت طلوع خواهد کرد. پیش از فرا رسیدن روز بزرگ و هولناکِ داوری، خداوند من، رسولی شبیه ایلیای نبی برای شما می‌فرستد. او دل‌های پدران و فرزندان را دوباره به هم نزدیک خواهد کرد و این باعث خواهد شد که من سرزمین شما را ویران کنم. بحث از قیامت، در دین یهود به همین موارد نادر و سربسته محدود می‌شود؛ امّا کتب مقدّس دین مسیح از «انجیل متّی» گرفته تا «مکاشفه یوحنّا» در موارد بسیاری به حادثه آخر جهان اشاره می‌شود و آن را نوید بشارتی برای پیروان راستین دین و مؤمنان می‌داند. در باور مسیحیان، حوادث پایان جهان که همراه با علائم رعب‌آور، به وقوع می‌پیوندد، بیشتر به قصد اصلاح جهان و مردمان است. قبل از ظهور این منجی یا مسیح، آسمان‌ها و زمین دوباره به هم می‌ریزد و آشوب و بی‌نظمی با کابوس اوّلیه که جهان درگیر آن بود، دوباره تکرار می‌شود که با آمدن مسیح دوباره به نظم و ترتیب و شکلی ایده‌آل برمی‌گردد، در نامه دوم پولس به تیموتائوس رهبر «کلیسای افسس» درباره حوادث قبل از قیامت یا به قول خودش زمان‌های آخر آمده است که: این را نیز باید بدانی که در زمان‌های آخر، مسیحی بودن بسیار دشوار خواهد بود؛ زیرا مردم، خودپرست، پول‌پرست، مغرور و متکبّر خواهند بود. مردم سنگ‌دل و بی‌رحم، تهمت‌زن، خشن و متنفّر از خوبی خواهند بود، در نامه دوم پولس به مسیحیان تسالو نیکیان، درباره حوادث رستاخیز آمده است؛ امّا بدانید که تا این دو رویداد واقع نشود، آن روز هرگز نخواهد آمد، نخست شورش بر ضدّ خدا برپا خواهد شد. دوم، مردی جهنّمی که عامل این شورش است، ظهور خواهد کرد؛ امّا او با هر چه که مربوط به دین خداست مخالفت خواهد کرد؛ حتّی وارد خانه خدا خواهد شد و در آنجا نشسته ادّعا خواهد کرد که خداست. انبیای عهد عتیق از جمله اشعیای نبی که چشم‌اندازهای تاریخی و برداشت‌های معادشناختی را با هم ذکر می‌کنند، از روزی به نام روز یهوه سخن می‌گویند که خداوند در آن روز، خود را مکشوف می‌سازد (این تعبیر به همین صورت در قرآن نیامده، با وجود این، قرآن همین تصویری که قدیمیان یهودی مسیحی نگاشته‌اند، ارائه می‌دهد) بر آنان روشن بود که این روز، عظیم و بسیار مهیب و آکنده از بیم و هراس است، روز یهوه با غضب و شدّت خشم، مانند هلاکتی که از جانب قادر مطلق فرا می‌رسد، است. روز غضب خداوند، روز عقاب، روز انتقام برای یهوه. در آن روز است که عدالتی کامل اعمال خواهد شد. در «کتاب صفنیا» می‌خوانیم: روز عظیم خداوند نزدیک است، آواز روز خداوند مسموع است و مرد زورآور در آن روز به تلخی فریاد می‌زند، آن روز، روز غضب است، روز تنگی، روز خرابی، روز تاریکی و ظلمت، روز ابرها و ظلمت غلیظ ... در روز غضب خداوند، نه نقره و نه طلای ایشان را تواند رهانید و تمامی جهان از آتش غیرت او سوخته خواهد شد؛ زیرا که بر تمامی ساکنان جهان، هلاکتی هولناک وارد خواهد شد ... نویسندگان مسیحی به این روز، به عنوان روز آخر اشاره می‌کنند که به گفته پطرس رسول، آخرین روز است. تصوّر لحظه‌ای که چهره عالم را دگرگون می‌سازد، در عهد جدید دیده می‌شود، مسیح(ع) از مصائب خود با (گفتن ساعت من) سخن گفته است. این ساعت، در عین حال، همچون ظهور او پیش‌بینی شده است. [این ساعت]، همچون لحظه‌ای است که بار سنگین به مقصد می‌رسد. یوحنّا به پایان جهان، به عنوان ساعت آخر اشاره می‌کند. خداوند در آیه ۷۷ «سوره نحل» می‌فرماید: «کار قیامت جز مانند یک چشم بر هم زدن یا نزدیک‌تر از آن است» و عیسی(ع) می‌فرماید: همچنان که برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر می‌شود، ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد بود.۲۳ مانند همین موضوع در کتب مقدّس نیز گفته شده است. در این کتب مانند قرآن کریم از ساعت هولناک برای قیامت یاد می‌شود. پولس اعلام می‌دارد که رستاخیز در لحظه‌ای، در طرفه العینی برپا خواهد شد.۲۴ پدیده کیهانی به گفته قرآن، پایان زمان مسبوق همراه با پدیده‌های کیهانی گوناگون است، مشابه آنچه که در «یسنا» از فرود خداوند خبر داد. «زمین به لرزه خواهد آمد، زمین و کوه‌ها خواهند لرزید.»۲۵ «از آسمان دودی نمایان بر خواهد آمد»۲۶ و در آیه ۲ «سوره حج» می‌خوانیم: «روزی که آن را ببینید، هر شیر دهنده‌ای آن را شیر می‌دهد [از ترس] فرو می‌گذارد و هر آبستنی بار خود را فرو می‌نهد و مردم را مست می‌بینی و حال آنکه مست نیستند؛ ولی عذاب خدا شدید است.» مسیح نیز با ارتباط دادن میان دورنمای ویرانی اورشلیم و چشم‌انداز پایان جهان می‌فرماید: «وای بر آبستنان و شیردهندگان در آن ایّام»۲۷ و در قرآن می‌خوانیم: «زمین با تکان [سختی] لرزانده می‌شود و کوه‌ها [جمله] ریزه ریزه می‌شوند و غباری پراکنده گردد.»۲۸ مضامینی که قرآن در وصف زلزال نهایی از رو به رو شدن جهان به کار برده است، در سنّت‌‌های یهودی و مسیحی شناخته بود. اینک توصیف اشعیای نبی از عقابی که فرا خواهد رسید: «ولوله کنید؛ زیرا که روز خدا نزدیک است. مثل هلاکتی از جانب قادر مطلق می‌آید از این جهت، همه دست‌ها سست می‌شود و دل‌های همه مردم گداخته می‌گردد و ایشان متحیّر شده، الم‌ها و دردها برایشان عارض می‌شود، مثل زنی که می‌زاید، درد می‌کشند. اینک روز خداوند با غضب و شدّت خشم و ستم‌کشی می‌آید تا جهان را ویران سازد و گناه‌کاران را از میانشان هلاک می‌نماید؛ زیرا که ستارگان آسمان و برج‌هایش روشنایی خود را نخواهند داد و آفتاب در وقت طلوع خود تاریک خواهد شد ... بنابراین آسمان را متزلزل خواهد ساخت و زمین از جای خود متحرّک خواهد شد. آفتاب تاریک می‌گردد و ماه نور خود را ندهد و ستارگان از آسمان فرو ریزند و قوّت‌های افلاک متزلزل می‌گردد۲۹ اینک آنچه بر زمین و آسمان‌ها، واقع خواهد شد، زمین به لرزه خواهد آمد؛ چنان‌که در یسنا هنگامی که یهوه بر موسی ظاهر گشت۳۰ و در پاتموس، هنگامی که بر یوحنّای رسول تجلّی نمود، زمین به لرزه آمد. کوه‌ها و جزیره‌ها جابه‌جا می‌گردند،۳۱ کوه‌ها به لرزه می‌آیند، تل‌ها از جای خود به حرکت درمی‌آیند۳۲ کوه‌ها پهن و گسترده می‌گردند؛ کوه‌ها گداخته می‌شود، مثل موم پیش آتش و مثل آب که به نشیب ریخته شود،۳۳ یهوه به یوئیل نبی می‌گوید: آیات را از خون و آتش و ستون‌ها دور در آسمان و زمین ظاهر خواهیم ساخت آفتاب به تاریکی و ماه به خون مبدّل خواهند شد.۳۴ از حضور ایشان، زمین و آسمان‌ها مرتعش می‌شود، آفتاب و ماه سیاه می‌شوند و ستارگان نور خویش را باز می‌دارند۳۵ در ادامه توصیف پایان جهان در متن مکاشفه می‌خوانیم: ستارگان آسمان بر زمین فرو ریختند. مانند درخت انجیری که از باد سخت به حرکت آمده، میوه‌ها نارس خود را می‌افشاند و آسمان چون طوماری پیچیده، از جا برده شود. انبیا در این پیش‌گویی که به دنبال این فاجعه جهانی همه چیز نو می‌شود و زمین نوین و آسمان‌های جدید پدید می‌آیند، هم سخنند؛ چنان که الو (Allo) خاطرنشان می‌سازد، بازگشت به زندگی و آفرینش نوین است که در انجیل متّی یاد شده است. یهوه بر زبان اشعیا نبی فرمود: اینک من آسمانی جدید و زمینی نو خواهم آفرید. بدین گونه، مجموعه این پدیده‌ها از آمدن شکوهمند مسیح خبر می‌دهد. مسیحیان، در انتظار آمدن شکوهمند پسر خدا، بازگشت مسیح و آمدن رجعتی هستند که عیسی(ع) هنگامی که نشانه‌های رستاخیز را توصیف می‌فرمود، از آن خبر داد. وی می‌افزاید: «آنگاه که ولایت پسر انسان در آسمان پدیدار گردد و پسر انسان را ببینید که بر ابرهای آسمان با قوّت و جلال عظیم می‌آید،۳۶ در عهد عتیق نیز بر انتظار مسیح نجات‌بخش متمرکز است که با حکومت خویش امیدهای برگزیده را تحقّق خواهد بخشید. خداوند می‌گوید: اینک آیا می‌آید که شاخه عادل برای داوود برپا می‌کنم و پادشاهی سلطنت نموده و به فطانت رفتار خواهد کرد و انصاف و عدل را در زمین مجری خواهد داشت.۳۷پی‌نوشت‌ها: ۱. مضمون این سخن در آیه ۳۴ سوره عبس آمده است. ۲. سوره بقره (۲)، آیه ۴. ۳. سوره زلزال (۹۹)، آیه ۱. ۴. همان، آیه ۲. ۵. سوره الحاقه (۶۹)، آیه ۴. ۶. سوره تکویر (۸۱)، آیه ۶. ۷. سوره کهف (۱۸)، آیه ۴۷. ۸. سوره واقعه (۵۶)، آیه ۵. ۹. سوره مزمّل (۷۳)، آیه ۱۴. ۱۰. سوره بروج (۸۵)، آیه ۹. ۱۱. سوره طه (۲۰)، آیه ۱۰۷. ۱۲. سوره نبأ (۷۸)، آیه ۲۰. ۱۳. سوره قیامت (۷۵)، آیه ۸. ۱۴. سوره تکویر (۷۱)، آیه ۱. ۱۵. همان، آیه ۲. ۱۶. سوره انفطار (۸۲)، آیه ۲. ۱۷. سوره قیامت (۷۵)، آیه ۹. ۱۸. سوره طور (۵۲)، آیه ۹. ۱۹. سوره الرّحمن (۵۵)، آیه ۳۷. ۲۰. سوره انبیاء (۲۱)، آیه ۱۰۴. ۲۱. سوره معارج (۷۰)، آیه ۸. ۲۲. سوره فرقان (۲۵)، آیه ۲۵. ۲۳. انجیل متّی، ۲۴ : ۲۷. ۲۴. نامه اوّل پولس به قرنطیان، ۱۵ : ۲۵. ۲۵. سوره مزمّل (۷۳)، آیه ۱۴. ۲۶. سوره دخان (۴۴)، آیه ۱۰. ۲۷. انجیل متّی، ۲۴ : ۱۹. ۲۸. سوره واقعه (۵۶)، آیه ۴. ۲۹. سوره فرقان (۲۵)، آیه ۲۵. ۳۰. سفر خروج، ۱۹: ۱۶. ۳۱. مکاشفه یوحنّا، ۶: ۱۴. ۳۲. کتاب ارمیا، ۴: ۲۴. ۳۳. کتاب میکاه نبی، ۱: ۴. ۳۴. کتاب یوئیل نبی، ۲: ۳۰ ـ ۳۱. ۳۵. همان، ۱۰. ۳۶. انجیل متّی، ۲۴: ۳۰. ۳۷. کتاب ارمیای نبی، ۲۳: ۵. موسسه موعودانتهای پیام/ق/0 ]]> میراث معنوی Tue, 08 May 2012 13:59:14 GMT http://bfnews.ir/vdcbawbs.rhbf5piuur.html تفسیر نمونه چکیده نگاری شده است http://bfnews.ir/vdce.o8zbjh87x9bij.html حجت الاسلام الهي در گفتگو با آینده روشن، اظهار داشت: با اجازه آیت الله العظمی مکارم شیرازی از تفسیر نمونه و بیان، روایات و مسايلی را که مورد توجه جوانان نبود، حذف کردیم. وی افزود: تفسیر نمونه در 27 جلد و تفسیر بیان در 30 جلد کوچک سازی شده که به همت دکتر محمد بیستونی، از استادان دانشگاه، نوشته شده است. وی ادامه داد: اين تفسیر  27 جلدی را در 10 هزار موضوع به صورت لغات جمع آوری کردیم و فهرست وار به شکل موضوعی برای جوانان نوعی دایره المعارف از تفسیر نمونه ایجاد کرده ایم. تفسیر مجمع البیان هم کوچک و به شکل بیان، ویژه جوانان تبدیل شده، اما در محتوا همان تفسیر علامه طبسی است که 900 سال پیش نگاشته شده است. الهی گفت: کارگاه آموزش قرآن که در نمایشگاه بین المللی قرآن ارايه می شود، به این شکل است که فهرست های خلاصه شده این دو کتاب که حدودا هر کدام 10 هزار فهرست است، برای جوانان بر اساس خواست آنها تشریح کنیم. مثلاً یک جوان در مورد «ارزش های اسلامی» سؤالی دارد و در این کارگاه ما برای او توضیح می دهیم و تا حد امکان مشکلش را حل می کنیم. وی گفت: 25 هزار جوان به این شکل با ما ارتباط دارند و ما در موسسه قرآنی تفسیر جوان به نوعی این اختیار را به جوانان شرکت کننده می دهیم تا تفسیر، تحلیل و حتی نظر شخصی خودشان را بدهند و بعدها تحقیق و تفسیر خود را با اسم خودشان منتشر کنند و مؤسسه تفسیر جوان این مسؤولیت را به عهده دارد. تهران، خبرنگار آینده روشن: جواد حیدریان انتهای پیام/گ/ ]]> میراث معنوی Sun, 23 Oct 2005 08:01:56 GMT http://bfnews.ir/vdce.o8zbjh87x9bij.html شرح حال و ویژگی‌های بانوان رجعت‌کننده در حکومت امام زمان(۴) http://bfnews.ir/vdcdx90k.yt0sj6a22y.html فصل سوم ره‌یافت ها دوران حکومت حضرت ولی عصر، بی تردید دوران طلایی حکومت فضیلت و معنویت است، و فساد و تباهی، ستم و گناه، رخت برمی بندد و زمین محل بندگی و عبادت خداوند می شود. پاکی همه‌جا موج می زند و انس و الفت و انسانیت در جامعه، به اوج می رسد. دیگر نیازمندی یافت نمی شود تا مشکلاتش دل را بیازارد و فرد هنجارشکنی نیست که امنیت و آسایش را سلب کند. در یک کلام، هم آخرت مردم آباد می شود و هم دنیای آنها. آرزوی هر كسي، حضور در چنين جامعه ای است تا بتواند از نعمت‌های معنوی و مادی آن بهره مند شود. حال که بر اساس روایات، دريافتيم كه راه حضور باز است و هرکس مانند سلمان باشد، و رفتار اين بانوان را داشته باشد مي‌تواند زنده شود و آن دوران را درک کند، باید شتافت و تا فرصت باقی است، به این سعادت بزرگ دست یافت. آري مي‌توان با الگو قرار دادن رفتار بانوان ياد شده خود را لايق حضور در دولت مهدي كرد. ایمان خالص داشتن اولین شرط رجعت و درک دولت مهدوی است، پس باید در کسب ایمان خالصانه تلاش كرد. شناخت مقام اهل‌بیت و فهم عظمت شخصیت و نقش آنها، در جهان آفرینش اولین قدم در راه پذیرش ولایت آنها و سنخیت یافتن با آنهاست. پس باید هر روز برای شناخت امامان مشتاق تر شویم و با مطالعه کتاب های معتبر و حضور در سخن‌رانی‌های مفيد بر آگاهی خود بيفزاييم. پذیرش ولایت آنها، آن هم از سر شناخت و معرفت، نه احساسات و تقلید، قدم بعدی است. به همين دليل باید همراه شناخت روزافزون، ولایت پذیر باشيم و در تقويت اين خصلت بكوشيم. به عبارت دیگر، آنها را خلیفه خدا در روی زمین و واسطه بین خدا و مخلوقات بدانیم و معتقد باشيم فيض الهی از مسير آنها به مخلوقات می رسد و آنها هدف از آفرینش و ادامه وجود تمام مخلوقات هستند. بدون اعتقاد به آنها، نه بندگی ممکن است و نه مقبول. از اين‌رو فرمان آنها، اراده و دستور الهی به حساب مي‌آيد و اطاعت از آنها، پيروي از خداوند و کفر و نافرمانی نسبت به آنها، کفر و نافرمانی نسبت به خداوند است. هم‌رنگی و سنخیت با اهل بیت، موجب رجعت و درک دوران ظهور است. لذا باید سعی کنیم رفتار و پنداري داشته باشيم كه اهل بیت مي‌پسندند. بايد مانند آنها بیندیشیم و عمل کنیم و عضو خانواده آنان گردیم. برای ایجاد سنخیت لازم است آنها را بشناسیم و از آنها پیروی كنيم و دوستانشان را دوست، و دشمنانشان را دشمن بداریم. کسانی که در راه اهل بیت فشارها و سختي‌ها را تحمل مي‌كنند، در دوران حکومت آنها زنده می شوند. پس نباید از مشکلات واهمه داشته باشيم بلكه بايد برای رشد فرهنگ آنان، با آغوش باز به استقبال سختی ها برويم و در برابر حق کشی سكوت نکنيم. هرکس در راه اهل بیت تلاش و مبارزه کند، سعادت یاری امام قائم را نیز خواهد داشت. پس بايد در عرصه‌هاي گوناگون، با تمام وجود حضور یافت. به‌ويژه، دلاوري در ميدان‌هاي جنگ و نترسیدن از رویارویی با دشمن. شهادت طلبی برای زمینه سازی ظهور، عاملی است که موجب رجعت مي‌گردد. امید است با کسب دانش و همت در عمل، توفیق حضور در دولت کریمه و سعادت درک جامعه مهدوی را بیابیم. انتهای پیام/ق/46 ]]> میراث معنوی Thu, 26 Apr 2012 09:22:09 GMT http://bfnews.ir/vdcdx90k.yt0sj6a22y.html