به یاد تلاشگران عرصه خبر در سانحه هوایی 15 آذر

یاران رفتند و باز هم ما ماندیم

خبرگزاری آینده روشن , 17 آذر 1384 ساعت 11:18

خبرهای مهم و تکان دهنده معمولاً کوتاه اند و با جمله ای چند واژه ای مخابره می شوند، اما این خبرها در عین کوتاه و خلاصه بودن، آدمی را شوکه و میخکوب می کند تا حدی که نمی توانی به راحتی از آن عبور کنی.


زلزله، سونامی و ... و سقوط هواپیما، همگی واژه هایی دلهره آور و پیام آور مرگ اند. کلمه هایی که به طور ذاتی مرگ و غم را به همراه دارند و واژه هایی که در عین حالی که از مرگ می گویند، هشدار هم می دهند، اما هشدارهایی که شاید ما نمی شنویم و یا اگر هم بشنویم در هیاهوی غم عزیزان، در فضایی احساسی به فراموشی سپرده می شوند. 

در یکی دو دهه اخیر تاکنون هواپیماهای بسیاری در سراسر این جهان فانی سقوط کرده اند و در کشور ما نیز چنین بوده است و انسان های بی شماری به این بهانه! به سرای باقی و جاودان که از رفتن به آن گریزی نیست شتافته اند.

مرگ و گریز! ... هرگز!

از مرگ گریزی نیست و از حادثه نیز همچنین.

در این سال ها همکاران (خبرنگاران) بارها دست به قلم برده و از زوایای مختلف به موضوع نگریسته، نوشته، بیان کرده و بعد آن مطلب ها هم به بایگانی خبرها رفته اند.

اما این بار چه؟!

این بار چه می توان نوشت و چه می توان گفت؟

که هر چه بنویسی در کنار واژه هایی که بر روی کاغذ و یا بر روی دنیای مجازی اینترنت حک می کنی نام دوستان و همکارانی را می بینی که با آنها خاطره ها داری!

خاطره هایی از تهیه خبر، خاطره هایی از تحصیل و دوستی!

«علیرضا افشار، خبرنگار شبکه خبر».

عبارتی که بارها، انسان های بی شماری از شبکه خبر شنیده اند، اما این عبارت برای تو که چند بار در تهیه خبر از طرف رسانه خود با او بوده ای و در میان خبرنگارانی که  او  هم جزو آنها بود به تهیه و تنظیم خبر  پرداخته ای و شور و نشاط او در تهیه خبر و ارسال سریع آن به تو نیرو داده است، معنایی دیگر می دهد.

اسم ابراهیم بقایی و سید مهدی میرافضلی به صرف هم دانشکده ای بودن ـ در دانشکده خبر تهران ـ داغ تو را تازه می کند. 

و وقتی می شنوی که مهدی ... «مهدی عباسی اناری» همکلاسی و هم دوره ایت در دانشکده نیز ... در میان کشته شدگان است ... . دیگر می مانی که چه بگویی؟! ... از خاطره هایت بگویی و یا از غم جدایی!

و از همه این نام ها هم که بگذری واژه خبرنگار (روزنامه نگار) حساسیت تو را به موضوع چند برابر می کند و این بار نمی توانی خبر را این گونه بخوانی که " هواپیمای سی 130 سقوط کرد". در این خبر دیگر" ارزش های خبری" برای تو معنا ندارند که مهم ترین "ارزش خبری" در این خبر برای تو همکارانی هست که دیگر نیستند.

این خبر برای تو فقط به خاطر وقوع یک حادثه مهم نیست، این بار تو نه درگیر خبر که در درون خبر گم شده ای و نمی دانی که چه بگویی؟!

"مجاورت ارزش خبری"  این بار  معنای  دیگری برایت دارد. این بار این مجاورت در ارزش خبری فقط  به خاطر  هم نوع بودن نیست.

این خبر؛ فقط به تو از سقوط یک هواپیما و کشته شدن عده ای انسان خبر نمی دهد.
این خبر به تو می گوید: عده ای از همکاران تو شهید شده اند و تو هنوز در این دنیای فانی هستی.
این خبر به تو می گوید: چند تن از هم دانشکده ای هایت هم رفتند و دیگر آنها را نمی بینی و تو هنوز هستی.
و این خبر به تو می گوید: دیگر مهدی ... "مهدی عباسی اناری" را نخواهی دید که بعد از دیدنش؛ واژه «سلام» را از او بشنوی و دست او را بفشاری، تا او لبخندش را نثارت کند. او با لبخندش رفت و تو هنوز هستی.

آری تو هنوز هستی و عرصه خبر نیز هم.
تو هنوز هستی و رسانه ها نیز هم.
تو هنوز هستی و مردم هم منتظر شنیدن اخبار.
و تو هستی و یک کوله بار از احساس مسوولیت.
تو هستی و راه شهیدان در پیش.
راه شهیدان قلم و عرصه رسانه.
شهیدانی که نه سید مرتضی آوینی و محمود صارمی اولینشان بودند و نه به طور حتم مهدی عباسی اناری و ... آخرینشان.

عرصه خبر و اطلاع رسانی در طول دوران دفاع مقدس هم نیز با خون شهیدان خبرنگار، فیلم بردار و عکاس بسیاری آبیاری شد. 
...
تا به اینجا رسید.
...
و امروز صبح با پیکر دوستان خود از مقابل میدان سپاه تهران وداع کردی، (دوستان هم دانشکده ای و ... ؛ دانشکده ای که در خیابان شهید بهشتی قرار دارد) که نام شهیدی دیگر به همراه 72 همرزم دیگرش را به یاد تو می آورد و به یادت می آورد که این انقلاب با خون بسیاری از کسان در کسوت های گوناگون و در موقعیت های مختلف آبیاری شد و امروز این تو هستی که در میدان سپاه تهران در میان انبوه خبرنگاران و عکاسان، استادان و دانشجویان دانش خبر و اطلاع رسانی، ذره ای هستی در دریای عرصه خبر؛ و عرصه خبر بخشی است از این جامعه.

از نسل هر چندم انقلاب (اول، دوم، سوم و یا نسل های بعدی) که باشی. تو می مانی و پاسخ این پرسش ... !؟

تو برای انقلاب اسلامی و این سرزمین کهن پارسی چه کرده ای و چه خواهی کرد؟!

و آیا فردا «راه» اینان که بر روی دوش ها می روند تا به آرامگاه خود برسند، همچون «نامشان» می خواهی به فراموشی بسپاری؟!
و یا آنکه ...
و یا آنکه معتقدی که در میدان دوی امدادی هستی و اینان که بر دوش ها می روند، مأموریتشان به اتمام رسیده است و مسیر را به تو سپرده اند و تو نیز می بایست برای این آب و خاک و این انقلاب بدوی تا به نقطه ای که پایان راه تو هست برسی و ادامه مسیر را به نفر بعدی بسپاری. 

اما این راه که من می پیمایم به کجا می رود؟!
فقط می توانم با پروردگار خود زمزمه کنان بگویم: اهدنا الصراط المستقیم، صراط الذین انعمت علیهم غیرالمغضوب علیهم و لاالضالین: خدایا ما را به راه راست هدایت فرما، راه آنان که به آنها اِنعام فرمودی، نه راه کسانی که بر آنها خشم فرمودی و نه گمراهان عالم.

پروردگارا چنان که پایان کار که تو خشنود باشی و ما رستگار!


کد مطلب: 2028

آدرس مطلب: http://bfnews.ir/vdcd.x0x2yt0zja26y.html

آينده روشن
  http://bfnews.ir