
امت اسلامی و پیامدهای مساله سلمان رشدی
4 تير 1386 ساعت 17:22
پیدایش مجدد یك حكومت اسلامی برای غرب غیرقابل تصور بود و به همین دلیل تبلیغات موذیانه علیه اسلام و حكومت اسلامی ایران آغاز گردید.
موضوع رشدی بهعنوان موضوعی كه سرانجام موجب رویاروئی كامل و مستقیم تمدن غرب با تمدن اسلام گردید، در تاریخ ثبت خواهد شد. كمتر قضیهای میتوانست بهروشنی این مسئله، كه دو تمدن را از هم متمایز نمود، نقشی را ایفا كند. بنابراین ضروری است كه ما برخی از موضوعات اساسی این درگیری را با تصویر روشنی در اذهان خود ترسیم نمائیم. این موضوعات عبارتند از: زمینه جهانی ماجرا، موقعیت جامعه مسلمانان در انگلستان و اهدافی كه باید دنبال شوند.
قبل از هر چیز، بگذارید اعتراف كنیم كه (ارتداد) از نوع ارتداد (سلمان رشدی) پدیدهای نیست كه ما با آن آشنا نباشیم. قدرتهای استكباری غرب در طول سلطه سیاسی خود، بر جوامع مسلمانان به نفوذی دست یافتند كه موجب ایجاد (طبقه تحصیلكرده) در بین ما گردید كه ارتباط بسیاری از اعضاء این طبقه با اسلام، در بهترین شرایط، بسیار كمرنگ و ضعیف بوده است.
بطور كلی (طبقه تحصیلكرده) كه اكنون به (طبقه نخبگان) حاكم در همه كشورهای مسلماننشین بدل شدهاند، همواره در رابطه با اسلام خدماتی لفظی ارائه كردهاند، اما هیچیك از این حكومتها، حتی برای نمونه و یكبار هم، از اسلام یا منافع حیاتی آن بطور جدی دفاع ننمودهاند. پس از گذشت یك نسل، در سایه باصطلاح (استقلال) این حكومتها همچنان از لحاظ سیاسی، اقتصادی و فرهنگی پیرو قدرتهای غربی بوده و ترجیح میدهند كه اینچنین باشند. این طبقات حاكمه، بعنوان حاكم دوره پس از استعمار در كشورهای مسلماننشین، مسئولیت عمده گسترش سریع فساد فرهنگی غرب در جوامع ما را بعهده دارند كه عمدتاً بنام (پیشرفت!) انجام پذیرفته است ولی درواقع حتی یك كشور مسلمان نتوانسته تاكنون پیشرفت یا توسعه واقعی از خود نشان دهد. ولی (سلمان رشدی)های بسیاری در این كشورها زندگی میكنند و تنها فرق آنها در اینست كه اغلب آنها تاكنون كتابی ننوشتهاند! بنابراین میتوانیم بگوئیم كه ارتداد پنهان یا منفعل در بین نخبگان و طبقات حاكمه غربزده در جوامع امروزی مسلمانان، موضوعی عادی است. با چنین پیش زمینهای، باید بر موضوع اخیر اجتماع وزرای خارجه 46 كشور مسلماننشین، كه خود را (حكومتهای اسلامی) مینامند و در (ریاض) دور هم جمع شدند و نتوانستند اقدامی عملی درخصوص قضیه رشدی بعمل آورند، نظری افكند. واقعیت این است كه درست همانگونه كه اسلام خاری در چشم زمامداران و طبقات حاكم غیرصالح است، بهمان میزان، مانعی است بر سر راه تلاش قدرتهای غرب، برای تسلط بلامنازع بر جهان!
قبل از اینكه توجه خود را بسوی موضوع اصلی، یعنی پیامدهای مسأله رشدی برای مسلمانان در انگلستان معطوف نمائیم، باید به بررسی زمینه جهانی ماجرا كه از اهمیت خاصی برخوردار است بپردازیم. شاید مهمترین عاملی را كه باید بهخاطر بیاوریم همان خصومت دیرینه و عمیقی است كه در درون تمدن غرب، نسبت به همه مذاهب، بویژه اسلام، وجود دارد. البته تمدن غرب مختص اروپا و آمریكا نیست، بلكه شامل اكثریت كشورهای آسیائی، آفریقائی، و آمریكای لاتین كه در آنها غربزدگی سریع سیاست رسمی حكومتهاست نیز میگردد.
این تمدن سكولاریست، ادیان را بصورت فرهنگهای درجه دومی كه سیادت انسان لائیك را بهمبارزه نمیطلبند، تحمل میكنند. درواقع وجود (كلیساهای) تشریفاتی وابسته به حاكمیتها، به جوامع غربی تصویری آرایششده از كثرتگرائی، آزادمنشی و (آزادی) ادیان میبخشد. در جهان امروز تمامی مذاهب دیگر از جمله مسیحیت و یهودیت، جرأت بهمبارزه طلبیدن سلطه بشر لائیك را ندارند. این اسلام و تنها اسلام است كه تسلیم انسان سكولاریست و تمدن فاسد وی نشده است و درواقع در تمامی طول دوره سلطه امپریالیسم، جنبشهای اسلامی در سراسر جهان اسلام سربرآورده و مبارزه كردند، ولی قدرتهای استعماری در قبال آنها توانستند عوامل (مسلمان) خود را تربیت كنند كه اكنون آنها بر كشورهای مسلمان حكومت میكنند و این امر باعث گردید كه غرب در تحلیل نهائی به این نتیجه برسد كه توانسته است (قدرت سیاسی اسلام) را برای همیشه متلاشی نماید و باور كند كه اسلام دیگر هرگز نمیتواند بعنوان یك (نیروی سیاسی مبارز) در صحنه ظهور كند، بلكه با مرور زمان، اسلام نیز همانند مسیحیت مبدل به یك سری تشریفات مذهبی میشود و تنها به (تقوای خصوصی) گروهی مؤمن در سنین بالا، مربوط میگردد!...
در سطح آكادمیك و علمی، غرب عدهای (اسلامشناس) غیرمسلمان موسوم به (شرقشناس!) نیز بهوجود آورده بود، كه همواره به نظام اعتقادی اسلام حمله برده و بهخیال خودشان، آنرا با تحلیلهائی مبتنی بر (استدلال) و (علم) منهدم كرده بودند.
اما با پیروزی انقلاب اسلامی ایران در 10 سال قبل، تمامی این تئوریها و ذهنیتهای غرب، باطل و نابود شد. پیدایش مجدد یك (حكومت اسلامی) برای غرب غیرقابل تصور بود و بهمین دلیل تبلیغات موذیانه علیه اسلام و حكومت اسلامی ایران آغاز گردید و در همین راستا تجاوز نظامی علیه ایران توسط (مجموعه دشمنان جهانی و منطقهای اسلام) انجام گرفت.
من معتقدم كه انتشار (آیات شیطانی)، تقریباً همزمان با پذیرفتن آتشبس در جنگی كه به ایران تحمیل شده بود، یك امر اتفاقی و تصادفی نبوده است. غرب بروشنی درك كرد كه كار شرقشناسان دانشمند!، ضربه لازم را به اسلام نزده و نیاز دارند كه با توسل به وسایل ارتباط جمعی و مردمی همچون رمان، فیلم، ویدئو و دیگر تسلیحات مرگبار فرهنگ مبتذل (پاپ) به هسته اسلام حملهور شوند و با برآوردی كه غرب داشت، جنگ موضع ایران را نرمتر كرده بود و اكنون آنها میتوانستند روابطشان را با ایران از طریق تهاجم دیپلماتیك (عادی) ساخته و ایران را با مسئله بازسازی اقتصادی مشغول سازند و اسلام را از طریق تجاوز فرهنگی (پاپی) و تحت پوشش (سورریالیزم) منهدم كنند.
كتاب (آیات شیطانی) كتاب بسیار زشت و كثیفی است و بسیاری از ناظران آنرا (غیرقابل مطالعه) میدانند، پس چگونه ممكن است چنین كتابی در این حد مورد تحسین ادبی قرار بگیرد و حتی یك جایزه بزرگ ادبی نیز به آن تعلق گیرد؟ خودتان میتوانید نتیجهگیری كنید.
این چارچوب اندیشه در صحنه جهانی بود. اكنون بازمیگردم به صحنه انگلستان. من در سال 1954م به انگلستان آمدم و هنوز سالها به مهاجرت گسترده از شبهقاره هند - پاكستان به این كشور باقی بود. من شاهد بودهام كه تعداد مسلمانان در این كشور از حدود یكصد هزار نفری كه غالباً دانشجو، افراد اهل حرفه و چند خانواده كه توسط اربابان استعماریشان ثروتمند شده بودند، به دو میلیون یا بیشتر كه اكثراً از طبقه كارگر هستند، افزایش یافته است. نسل اول مسلمانان مهاجر، كه تحصیلات زیاد و مهارت چندانی نداشتند، صاحب مسكن شده و فرزندانشان در تحصیلات از آنها جلو افتادهاند. نسل دوم مسلمانان كه در انگلستان بدنیا آمدهاند، اكنون زمینه كارگری والدین خود را پشتسر گذاشته و وارد مشاغل تخصصی میشوند. در بین ما، طبقه قدرتمندی از بازرگانان و صاحبان شركتها و مؤسسات بوجود آمده است. مهمتر از همه اینكه مسلمانان در 30 سال گذشته شبكهای در حدود 1000 مسجد، در سراسر این كشور تأسیس نمودهاند. برآورد من این است كه این 1000 مسجد مبین یك سرمایهگذاری یكصد میلیون پوندی است (با قیمتهای امروزه هر مسجد در میانگین یك سرمایهگذاری 200 هزار پوندی است) این مبلغ كلان از دستمزدهای ناچیز اشتغالهای بسیار كم درآمد نسل اول مسلمانان مهاجر بوجود آمده است. در طول این مدت همان طبقه كارگران مسلمان، هم مالیات، هم اجاره مسكن و هم اقساط وامهای خود را پرداختهاند.
بنابراین اولین چیزی كه باید گفت این است كه ما اكنون اعضاء كاملاً بدون منّت و دِین جامعه انگلستان هستیم. ما انگلیسی هستیم و فرزندانمان هم از بدو تولد انگلیسی بودهاند. ما بهای همهچیز را با عرق پیشانی و خون خود پرداخته و میپردازیم. كسی به ما التفات و مرحمتی نكرده و ما هم از كسی چنین التفات و مرحمتی درخواست نكردهایم! و به هیچكس مدیون نیستیم.
اما بگذارید این را هم اضافه كنم كه ملیت انگلیسی ما، به این معنی نیست كه ما حتی از بخش بسیار كوچكی از اصول اسلام دست كشیدهایم! هرگز! بلكه ما هماكنون همانقدر متعلق به جامعه جهانی اسلام - یعنی امت - هستیم كه در هر زمان دیگری بودهایم. وقتیكه از اسلام بعنوان روش كاملی در زندگی صحبت میكنیم، این موضوع شامل زندگی در یك كشور و محیط غیرمسلمان نیز میشود.
موقعیت ما بعنوان (اتباع انگلستان)! بمعنای كوتاهآمدن در قبال مسئولیتهای جهانیمان به عنوان جزئی از امت اسلام نبوده و نمیتواند باشد. دولت انگلستان باید اینرا درك كند كه مسلمانان این كشور با هر چیزی كه دراختیار دارند و با تمام نیرو از اسلام و عزت اسلامی در اینجا و در سراسر جهان، دفاع خواهند كرد. ما در پیشبرد اهداف مذهبی و فرهنگی و تمدن اسلام در جهان شركت خواهیم نمود، همانگونه كه انتظار داریم دولت انگلستان و جوامع مسیحیان و یهودیان انگلیسی در پیشبرد اهداف مذهب، تمدن و فرهنگ خود در جهان فعال باشند. (تبعه انگلیس) بودن به هیچوجه موجب مصالحه در وظایفمان بعنوان بندگان الله و پیروان پیامبران از جمله حضرت مسیح و حضرت موسی - سلام خداوند بر آنها باد - نخواهد گردید.
* * *
انقلاب اسلامی ایران
اكنون به انقلاب اسلامی و حكومت اسلامی در ایران بازمیگردم. نظرات مرا همه بخوبی میدانند، اما بهمنظور تكمیل آن برای هدف گردهمائی امروز، توضیحی كوتاه ارائه مینمایم. انقلاب اسلامی، بنحوی زیربنائی، به سلطه سیاسی و اقتصادی غرب در ایران پایان بخشیده و حكومتی اسلامی را بنیان گذارده است. این آزادی و استقلال سیاسی و اقتصادی، انقلابی فرهنگی بدنبال خود داشته كه جامعه ایران را از فرهنگ فاسد و برهنگی غرب به یك فرهنگ آشكارا متقی و مبتنی بر تواضع و تقوی متحول نموده است. این تحول با فرهنگ فراگیر فساد و برهنگی در تمامی بخشهای جهان اسلام، از جمله عربستان سعودی، مصر و تركیه، در تعارض شدید قرار دارد. انقلاب اسلامی نمایانگر هدفی جدید است كه هر جامعه مسلمان، باید به دنبال آن باشد تا به آزادی، استقلال، پالایش فرهنگی و تقوای جمعی واقعی دست یابد. مهمترین جنبه آن این است كه انقلاب اسلامی مبین تقارب افكار سیاسی تمامی مسلمانان نیز هست. اكنون دیگر اختلافی در مذاهب مختلف اسلام در اموری چون حكومت، سیاست، رهبری و تبعیت از آن وجود ندارد. بالاتر از همه این كه، همانگونه كه جریان سلمان رشدی و (آیات شیطانی) نشان داد، رهبری ایران مسئولیتهای جهانی خود را در خدمت به اسلام دریافته است.
آنچه كه شاید از همه اینها مهمتر باشد واكنش غرب در قبال فتوای امام خمینی در مورد سلمان رشدی است. ما كه در انگلستان هستیم واكنش غرب را از دید كسی كه در خارج از گود ایستاده است، میدیدیم. (جفری هاو) وزیر امور خارجه انگلستان، بلافاصله (اسلام) را بعنوان چیزی خارج از حصار (تمدن) تقبیح نمود! و به اقدامات باصطلاح دیپلماتیك علیه ایران دست زد. اما آن هم كافی نبود! انگلستان تا آنجا پیش رفت كه یك (جنجال جهانی) بین دنیای غرب و كل جهان اسلام بوجود آورد. (جفری هاو) از لندن به (بروكسل) رفت و حكومتهای اروپائی را بسیج نمود و بعد (بوش) رئیس جمهور آمریكا به انگلستان تأسی جست و سرآخر (ژاپن) نیز به این رویاروئی جهانی علیه اسلام پیوست! ولی در حالیكه (كفر) نیروهای جهانی خود را علیه اسلام بسیج میكرد، تودههای مسلمان هم در سراسر جهان به تعداد میلیونی روزافزون در پشتیبانی از حكم اعدام صادره از سوی امام خمینی برای سلمان رشدی، برخاستند. پرشكوهترین و بزرگترین تظاهرات در این مورد در كشورهائی همچون: فیلیپین، تایلند، هند و سریلانكا برپا شد. بعلاوه تظاهرات دیگری در مالزی، بنگلادش، پاكستان، اندونزی و تركیه انجام گرفت. تظاهرات بزرگی در شهرهای اروپائی و شمال آمریكا نیز برگزار گردید. همهجا تودههای مسلمان و علمای اسلامی، فتوای امام برای رشدی را مورد تأئید قرار دادند. با اینكه حكام كشورهای مسلماننشین عموماً سكوت كردند، اما تودههای مسلمان در همهجا تشخیص دادند كه امام خمینی رهبریت آنها را درخصوص موضوعی مهم در دفاع از اسلام، چه حالا و چه در آینده، بعهده دارند.
مهمترین و شگفتآورترین جنبه موضوع رشدی همان وحدتنظر جهانی بود كه دنیای اسلام در یك موضوع و تحت هدایتهای یك رهبر به آن نائل آمد. البته وحدت (كفر) علیه اسلام نیز بههمان میزان درخور توجه است. جهان كفر تاكنون كینه و دشمنی خود را علیه اسلام اینچنین آشكار نشان نداده بود... و دلیلش این است كه از بین همه ادیان بزرگ جهان، تنها اسلام هنوز سیادت، تمدن و فرهنگ (انسان لائیك) را به مبارزه میطلبد. از نظر ما، فرهنگ و تمدن غرب بعنوان نسخه (جاهلیت جدید)، از جاهلیتی كه تا قبل از اسلام بر عربستان سلطه داشت، بدتر است. بهمعنای دقیق كلمه میتوان گفت شرایط تاریخی كه امروزه ما با آن روبرو هستیم، با شرایطی كه 1400 سال پیش پیامبر اسلام(ص) و مسلمانان نخستین در شبه جزیره عرب با آن روبرو بودند، تفاوت چندانی ندارد. در آنزمان جنگ بین اسلام و جاهلیت محدود به (حجاز) بود، اكنون صحنه جنگ تمامی جهان است.
البته ماجرای رشدی برخی از ضعفهای مسلمانان انگلستان را به معرض نمایش گذاشته است. در سالهائی كه مسلمانان مهاجر در حجمی انبوه به این كشور وارد میگردیدند، آنها مشغول خرید منازل و ساختن مساجد محلی خود میشدند. و بدینترتیب اعضاء مسلمانان در سراسر كشور پخش شده و تنها در چند نقطه تعداد قابلتوجهی باهم مجتمع میباشند. طبعاً نسل اول مهاجران روابطی نزدیك با كشورهای اصلی خود و با نمایندگان دیپلماتیك آن كشورها در لندن داشتند. در سالهای دهه 1940 كه تعداد سفرای مسلمان در لندن تنها به هشت نفر میرسید، دولت انگلیس به مسلمانان محلی را اهداء كرد به نام (لوژریجنت) كه در جنب (ریجنت پارك) و در خیابان پارك قرار دارد... تا از آنجا به عنوان مسجد و (مركز فرهنگی) استفاده نمایند. اكنون در همین مكان، با گشادهدستی آل سعود، به اصطلاح (مسجد مركزی لندن) كه موسوم به (مركز فرهنگی اسلامی) نیز هست، ساخته شده است. رئیس كنونی1 این مركز دكتر (مقرم الغمیدی) یك دیپلمات سعودی میباشد كه در لیست راهنمای دیپلماتهای لندن از او با عنوان (وابسته فرهنگی!) نام برده شده است... به مرور تعداد سفرای مسلمان در انگلیس به بیش از 40 نفر افزایش یافته كه همگی عضو هیأت (امنای) مسجد مركزی لندن میباشند. در حالی كه اغلب سفرای مسلمان مقیم لندن وقت خود را در آمیزش با (محافل سطح بالای لندن) یا در شرطگذاری بر مسابقات اسبهای محبوبشان! در میادین اسبدوانی انگلستان میگذرانند، بخشی از مأمورین آل سعود برای تأسیس شبكهای از مؤسسات (اسلامی)! تحت كنترل خود، در انگلستان پول فراوانی خرج میكنند. (خانواده سلطنتی) سعودی تا قبل از انتخابشان از سوی انگلستان برای جنگ با خلافت عثمانی در آن منطقه، عدهای راهزن مسلح مقیم (نجد) بودند. در سال 1924 انگلیسیها به (عبدالعزیزابن سعود) كمك كردند تا بر (حجاز) مسلط شود. ابن سعود همواره درك میكرد كه اگر قرار باشد پادشاهیش دوام بیاورد، لازمهاش این است كه او و خانوادهاش (چهرهای اسلامی)! از خود را به (امت اسلامی) نشان دهند. سعودیها در انجام این كار از خود مهارتی نشان دادهاند ولی در عینحال بعنوان عامل اصلی (كفر) - بویژه انگلیس و آمریكا - در سیاستهای منطقه و جهانی عمل كردهاند.
طی دهههای 1960 و 1970، سعودیها با استفاده از ثروت نفتی سرشار خود توانستند احزاب نیرومند (اسلامی) زمان ما را تحت كنترل خود درآورند، و كوشیدهاند تا هركسی در جهان كه (برای اسلام كار میكرد) مستقیم یا غیرمستقیم به پول سعودی وابسته شود. نفوذ (عوامل) سعودی بر مهاجران مسلمانی كه از پاكستان، هند و بنگلادش به انگلستان وارد میشدند، چشمگیر بود و اهرمهای اصلی نفوذ این (جماعتها) به رهبری سعودی در انگلستان بر همگان روشن است...
در برخی از مناطق سعودیها صرفاً با پرداخت حقوق ماهانه (امام جماعت)، توانستهاند مساجدی را كه با پول عموم مسلمانان ساخته شده بود، تحت كنترل خود درآورند. غالب (علما)ئی كه از شبهقاره آمدند تا (امام) مساجد در انگلستان شوند، ویزای موقت كار داشته و تحت كنترل (هیأت امناء) قرار گرفتند. نه این (علما) كه از بازگشت به شبهقاره در هراس بودند و نه (هیأت امناء) قادر به اعمال رهبری مؤثر درخصوص موضوعات عمده نبودند و بههمین دلیل خود را به اداره مساجد و مدارس مذهبی آخر هفته مشغول میكردند. بنابراین در حالی كه هماكنون جمعیت مسلمانان در انگلستان به حدود 2 میلیون نفر و تعداد مساجد به حدود یكهزار باب افزایش یافته، جامعه مسلمانان از هیچگونه مؤسسهای كه سراسر كشور را تحت پوشش قرار دهد، برخوردار نیست. تلاشهائی كه برای ایجاد (فدراسیونها) و (انجمنها) و شوراهای محلی و شوراهای مساجد انجام گرفته نوعاً موجب رخنه عوامل نفوذی بعضی دولتها به داخل آنها گردیده است و ایران اسلامی هرگز وارد این میدان نشده است.
حال با زمینهای كه شرح آن گذشت باید به ماجرای كنونی رشدی در انگلستان نگاه كنیم! گروه فشار سعودی، مجبور شد كه با تمركز در مركز فرهنگی اسلامی با ایجاد كمیتهای بهنام (كمیته اقدام در امور اسلامی انگلستان) رهبری را بدست بگیرد، ریاست این كمیته را دیپلمات سعودی دكتر مقرمالغمیدی كه رئیس آن مركز فرهنگی هم هست، بعهده داشت. غالب اعضاء این (كمیته اقدام) از میان سعودیهای درجه یك مقیم لندن یا دوستان و سمپاتهای آنها انتخاب شده بودند. نقشهای نسبتاً كوچكتری هم توسط (مسلم كالج) كه یك مؤسسه لیبیائی بوده و (زكی بداوی) اداره آنرا بعهده دارد و (سازمان اتحادیه مسلمانان) كه توسط دكتر عزیز پاشا اداره میشود، ایفا گردید. دو (شورای شریعت اسلامی) رقیب كه توسط لیبی و سعودی اداره شده و هریك ادعا میكنند كه اختیار نهائی تعیین فتوا و قوانین اسلامی! با آنها است، نیز وجود دارند. مجمع دیگری كه عنوان پرطمطراق (شورای دفاع اسلامی) را یدك میكشد، تحت نظر مولانا عتیقالرحمان سمبهالی - نویسنده كتابی برضد انقلاب اسلامی و امام خمینی - كار میكند. البته پدر این شخص هم زشتترین كتاب ضدشیعی زمان معاصر را كه یك نویسنده بهظاهر مسلمان میتوانست بنویسد، منتشر كرده است... ولی باید گفت كه مهمترین نقش را در این ماجرا، شورای مساجد (برادفورد) انگلیس بعهده داشت.
از اكتبر 1988 تا ژانویه 1989، (كمیته اقدام) كه تحت رهبری یك دیپلمات از بدترین رژیمهای (میانهرو) طرفدار غرب كار میكند، به الگوی (بیاقدامی) تبدیل شد و خشم محدود مسلمانان را تحت كنترل خود داشت. در اكتبر 1988 (مسلم كالج) تحت رهبری (زكی بداوی) (كه گفته است به سلمان رشدی در منزل خودش پناه خواهد داد) از طریق (شورای مساجد و ائمه) متعلق به خود، نامهای را انتشار داد.
در طول این دوره، فروش آیات شیطانی بهمرور از پله لیست پرفروشترین كتابها بالا میرفت. جنجال بر سر آن و همچنین یك جایزه عمده ادبی كه به آن تعلق گرفت، موجب گردید كه موفقیت تجاری كتاب شتاب بسیار پیدا كند، درواقع این نوع اعتراض نرم و آرام به نفع نویسنده و ناشر آن بود و تبلیغی تدریجی برای فروش آن!...
سلمان رشدی از ماجرا به شدت لذت میبرد و از یك استودیو تلویزیون به استودیوی دیگر میرفت!، از یك میهمانی به میهمانی دیگر. و این در حالی بود كه حساب بانكی او و منافع ناشرش به ورای آنچه كه در خواب هم نمیدیدند، رسید. در طول این دوره واقعی - رویائی كه ناشی از شهرت و پول بود، موقعیت رشدی، از سوی دادستان انگلستان (كه به معترضین گفته بود (هیچ جرم خلاف قانون) صورت نپذیرفته) استحكام بیشتری یافت. اما در پاسخ به آنها گفته شد: (خفه شوید)! (لرد مككی) دادستان كل انگلستان دستور لازم برای حفظ (نظم و قانون)! را به وزارت كشور داد. در اینحال اولین نشانه خشم مسلمانان روز یازده دسامبر در (برادفورد) دیده شد كه طی تظاهراتی با شركت صدها مسلمان بهنمایش گذاشته شد. یكماه بعد در تاریخ 14 ژانویه طی یك تظاهرات 2 هزارنفری یك نسخه از كتاب در مقابل ساختمان شهرداری برادفورد به آتش كشیده شد. دیگر همه مردم انگلستان در مورد (آیات شیطانی) اطلاع پیدا كرده بودند و (شورای دفاع اسلامی) یك راهپیمائی را در تاریخ 28 ژانویه از هایدپارك لندن تا خیابان (كینزینگتون) كه دفتر ناشر كتاب در آن قرار دارد، ترتیب داد. در طول دو ماه ژانویه و فوریه، سردبیران روزنامهها با نوشتن مقالاتی كه به مسلمانان انگلیس درس (تحمل و شكیبائی در یك جامعه لائیك)! را میدادند، لذت میبردند و درمقابل، بردباری مسلمانان كمتر شد و خشم آنان به سطحی رسید كه بعضی از كتابفروشیهای لندن، كتاب را بطور پنهانی میفروختند و نسخ آنرا از ویترینها برچیدند!...
* * *
در اینجا باید به نكتهای اشاره كرده و بگوئیم: اگر الغمیدی، دیپلمات سعودی، بموقع مبارزهای مؤثر در بسیج افكار عمومی مسلمانان انگلستان علیه كتاب سلمان رشدی را رهبری میكرد، دولت انگلیس او را (عنصر نامطلوب) خوانده و اخراج میكرد. این واقعیت كه الغمیدی هنوز در لندن است، ثابت میكند كه او و (كمیته اقدام در امور اسلامی!) كه او رئیس آن است چیزی جز جبهه سعودی نیست و آنها بعنوان به اصطلاح (رهبران) اسلام در انگلستان از سوی دولت انگلیس پذیرفته شدهاند. پس اگر قرار است مبارزه علیه سلمان رشدی و آیات شیطانی موفقیتی بدست آورد، این وضع باید تغییر نماید.
اولین حرکت جدی
... اولین حركت جدی كه در خارج از انگلستان انجام گرفت، تحریم این كتاب در هند - در تاریخ 5 اكتبر 1989 - بود. بدنبال این اقدام، تحریمهای تقریباً تشریفاتی آن از سوی پاكستان، عربستان، سومالی و برخی دیگر كشورها، اعلام گردید. حتی (آفریقای جنوبی) از ترس ایجاد دردسر جدید از سوی اقلیت مسلمان، این كتاب را در ماه نوامبر تحریم نموده و ورود (سلمان رشدی) به آن كشور را ممنوع كرد. اما اولین حادثه واقعاً عمدهای كه در خارج از انگلستان رخ داد، در 12 فوریه بود كه طی آن پلیس پاكستان 6 نفر از تظاهركنندگان مسلمان علیه نشر این كتاب را در (اسلامآباد) بضرب گلوله كشت... روز بعد یك تظاهركننده مسلمان دیگر در شهر (سرینگر) ایالت كشمیر اشغالی (در هند) كشته شد. در تاریخ 14 فوریه 1989 امام خمینی به این نتیجه رسیدند كه دیگر كافیست و فتوای معروف خود را صادر نمودند.
فتوای امام
(به اطلاع مسلمانان غیور سراسر جهان میرسانم مؤلف كتاب آیات شیطانی كه علیه اسلام و پیامبر و قرآن تنظیم و چاپ شده است، همچنین ناشرین مطلع از محتوای آن محكوم به اعدام میباشند. از مسلمانان غیور میخواهم تا در هر نقطه كه آنان را یافتند سریعاً آنها را اعدام نمایند تا دیگر كسی جرأت نكند به مقدسات مسلمین توهین نماید و هركس در این راه كشته شود، شهید است انشاءالله. ضمناً اگر كسی دسترسی به مؤلف كتاب دارد ولی خود قدرت اعدام را ندارد، او را بهمردم معرفی نماید تا به جزای اعمالش برسد).
والسلام علیكم و رحمةالله و بركاته
روحالله الموسوی الخمینی
این كلمات امام، جهان را بهصورتی لرزاند كه در هیچ زمانی در تاریخ، توسط اعلامیه هیچ رهبر دیگری اینگونه نلرزیده بود. هیچ بیانیه جنگ یا صلحی در بین كشورهای كوچك یا بزرگ جهان تأثیر این فتوای امام را در هیچ كجای جهان نداشته - كه همچنان ادامه دارد - و بیتردید برای مدت زمان قابل توجهی در آینده ادامه خواهد داشت. تأثیر این كلمات ناشی از كیفیت ذاتی یا معانی آنها نیست. حتی اگر این امكان وجود داشت كه رشدی و همدستانش كشته شوند، تردید وجود داشت كه غرب چنین جنجالی و غوغائی راه اندازد. اگر این حكم اعدام دقیقاً با همین واژهها توسط یك مفتی یا فقیه از، مثلاً، مصر یا عربستان سعودی یا توسط خود شاه عربستان سعودی صادر میگردید! آنقدر ارزش نداشت كه حتی در رسانههای جمعی غرب ذكری از آن به میان آید.
بگذارید یك نمونه را مطرح كنم! در 14 اوت 1980 (فهد) شاه فعلی سعودی، كه در آن موقع ولیعهد بود، از قرارداد صلح (كمپدیوید) كه بین مصر و اسرائیل امضاء شد، بعنوان (فاجعه) نام برده و اضافه نمود: (آیا جز این است كه تنها پاسخ به این (صلحنامه) از سوی اعراب و مسلمانان اعلان یك جهاد مقدس، طولانی و سرسختانه علیه استكبار دینی و نژادپرستانه صهیونیسم است؟ آیا بعد از این جهان ما ر ملامت خواهد نمود اگر قضیه را بدست خود گرفته و از بیتالمقدس و اماكن مقدس آن در قبال تجاوز مذهبی، نظامی و صهیونیستی دفاع نمائیم؟).
این كلمات فهد كه تهدید به (جهادی مقدس، طولانی و سرسختانه؟) علیه مولود غرب یعنی اسرائیل بود، میبایستی از فتوای حكم قتل امام خمینی برای عدهای انگشتشمار موجب غوغا و خشم بمراتب وسیعتری میگردید! آیا كسی به یاد میآورد كه این كلمات فهد موجب موجی حتی بسیار ناچیز در جائی شده باشد؟... البته اگر فهد تهدید كرده بود كه دست از زشتكاریها، شرابخواریها و زنبارگیهای (طولانی و سرسختانه)اش در اروپا برخواهد داشت، شاید حرف او را جدیتر میگرفتند! غرب میدانست و مسلمانان جهان میدانستند كه هیچگونه (جهاد مقدسی) (از سوی حكام سعودی) یعنی فاسدترین حكامی كه در طول تاریخ بر یك كشور مسلمان حكومت كردهاند، انجام نخواهد پذیرفت. چون آل سعود مطیعترین و احمقترین نوكرانی هستند كه غرب توانسته در نقطهای از دنیا به حكومت برساند.
پس اهمیت اقدام امام خمینی در چیست؟ او كه جهادی علیه غرب اعلام نكرد؟ و تنها طبق شرع مقدس اسلام، حكم شرعی در مورد یك مرتد را صادر نمود همین حكم نیز خیلی نوظهور نیست، چرا كه سعودیها تمام وقت مشغول گردنزدن و دستبریدن مردم، بنام همین شرع مقدس اسلام هستند و هرگز اعتراضی از غرب بلند نمیشود؟!
پاسخ به سئوال فوق آسان است: امام خمینی یك مفتی یا فقیه معمولی نیست، او رهبر یك حكومت اسلامی است كه پس از یك انقلاب اسلامی و طرد حاكم وابسته به غرب، بوجود آمد. تمامی تلاشهای مستقیم و غیرمستقیم غرب برای انهدام ایران اسلامی، چه از نوع نظامی، براندازی، خرابكاری و چه از نوع تحریمهای دیپلماتیك و اقتصادی، با شكست روبرو شدهاند. ایران در طی جنگ هشت سالهای كه توسط نماینده غرب: (صدام حسین) بر آن تحمیل شده بود، شكستناپذیر ماند. ایران جامعه خود را از نفوذ فساد غربی و اضمحلال اخلاقی نجات داده و آن را به جامعهای اسلامی و باتقوا تبدیل نموده است. علاوه بر همه اینها ایران برای همه مسلمانان جهان الگوئی شده است كه راه رهائی از ظلمی كه توسط حكام دستنشانده غرب در كشورهایشان بر آنها میرود به همه نشان میدهد. همچنین امام خمینی رهبر میلیونها مسلمان در سراسر جهان است. اقتدار روحی و اخلاقی امام و حكومت اسلامی در ورای همه مرزهای ملی، فرقهای و فرهنگی است. از این هم فراتر، امروزه امام خمینی در رویاروئی جهان اسلام با تمدن لائیك كه از غرب نشأت گرفته، پرچمدار قدرت سیاسی اسلام است. شخص امام خمینی تجلی منحصربفرد مبارزهطلبی اسلام در قبال استیلای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی غرب است. غرب امیدوار بود كه بتواند از طریق عناصری همچون (سلمان رشدی) و آثار (ادبی و هنری!) همچون آیات شیطانی، اسلام را منهدم نموده یا به آن صدمه زند، البته غرب رشدیهای بالفعل یا بالقوه بسیار دیگری نیز در همه جا دارد - فتوای امام تنها در اعلام حكم اعدام پایان نیافت، بلكه دلیل امام را نیز مطرح نمود:
(... تا بعد از این كسی جرأت اهانت به مقدسات مسلمین را به خود راه ندهد.)
این ارزش بازدارندگی فتوا بود كه غرب را بهسوی خشمی دیوانهوار و احمقانه، سوق داد!
بعضی از نظریهپردازان این بحث تنگنظرانه حقوقی را پیش كشیدهاند كه فتوای امام را تنها میتوان در داخل یك حكومت اسلامی اجرا نمود و تا زمانیكه رشدی در خارج از (دارالاسلام) زندگی میكند، او در امان است. البته من صلاحیت این را ندارم كه از لحاظ فقهی در مورد ماجرا نظر دهم، اما در مصاحبهای كه با برنامه (امروز) كانال 4 رادیو بیبیسی در صبح روز شنبه 18 فوریه 1989 انجام گرفت، من بصورت كلی گفتم كه شاید مسلمانان تابع دولت انگلستان قوانین انگلیس را زیرپا نگذارند، ولی چون امام یك مجتهد هست، ممكن است از نظر ایشان، رویاروئی كنونی بین اسلام و كفر از چنان اهمیت حیاتی برخوردار باشد كه معظمله مرزهای سیاسی و ملی را موضوعی نامربوط بدانند. شاید ایشان هر فرد مسلمان را، در هر كجا كه زندگی كند، جزئی از دارالاسلام بدانند. شاید امام خمینی این نظر را داشته باشند كه اسلام با چنان خطری مواجه است كه تمامی بخشهای امت باید، بدون توجه به خویشتنداری، مشاركتی فعال در این امر داشته باشند.
تأثیر فوری فتوای امام
تأثیر فوری فتوای امام بر مسلمانان انگلیس را میتوان با واكنش دولت انگلیس و رسانههای گروهی آن سنجید. واكنش انگلستان محدود به حفظ منافع تجاری و ملیاش نبود، بلكه دولت، تمامی اهل نظر، مجلس، رسانهها و محافل ادبی انگلستان به اتفاق آراء به كل اسلام و همه مسلمانان حملهور شدند. انگلستان علیه آنچه كه (بنیادگرائی اسلامی) خواند، اعلام جنگ داد. این نبرد یك جنگ یك به یك با ایران نبود، دولت انگلستان تمامی جهان غرب، از جمله بازار مشترك اروپا را علیه اسلام بسیج نمود. مسلمانان انگلستان، كه غالباً نه (بنیادگرا) هستند و نه از لحاظ سیاسی كاملاً آگاه یا فعال، تنها كافی بود كه به صفحه تلویزیون خود نگاه كنند تا درك كنند كه چه مبارزه موذیانه، و نفرتانگیزی علیه آنها و علیه اسلام آغاز شده است، ولی امام خمینی بلادرنگ مبدل به یك قهرمان شد. ائمه مساجد هزارگانه انگلستان كه توانسته بودند طی ده سال گذشته پیروان خود را عملاً جدای از پیام انقلابی ایران نگه دارند، ناگهان فعال شدند و مجامعی را برای دفاع از حیثیت رسول اكرم(ص) ایجاد نمودند. همین مجامع بودند كه در عرض شش هفته گذشته تظاهرات و راهپیمائیهای گستردهای را در تمامی شهرها و شهركهای عمده انگلستان سازماندهی كردند. نسل مسلمان متولد شده در انگلستان برای اولینبار چهره نژادپرستانه واقعی انگلیس را دیدند. (داگلاس هرد) وزیر كشور، و (كنت بیكر) وزیر آموزش و پرورش انگلیس در صحبتهایشان از كلماتی استفاده كردهاند كه یادآور عهد بردهداری قرن 18 میلادی است. اعضاء آن به اصطلاح (كمیته اقدام) كه تحت رهبری یك دیپلمات سعودی كار میكند، به وزارت كشور احضار شده و در آنجا یكی از معاونین وزیر به آنها گفت كه مراقب رفتار خود بوده و خفه شوند! آنها هم اطاعت كردند. علیرغم تظاهرات بیسابقه در تمامی انگلستان، دولت این كشور روشن نموده است كه خیال ندارد كاری در این موضوع انجام دهد. آنها بطور رسمی و علنی - و البته بیشرمانه - از سلمان رشدی و حق توهین به اسلام از سوی او حمایت نموده و اعلام نمودهاند كه هر كاری كه مسلمانان بكنند و هرچه كه بگویند، بازهم آیات شیطانی همچنان چاپ و منتشر خواهد شد.
پیام دولت، سیاستمداران، رسانهها، افكار عمومی و محافل ادبی انگلیس به مسلمانان انگلستان ساده، روشن و به اتفاق آراء چنین است: (شما میتوانید تظاهرات كنید، فریاد بزنید، اعتراض كنید. اما حق ندارید قانون ما را زیرپا بگذارید. قانون از سلمان رشدی و ناشران وی حمایت خواهد كرد و هیچگونه توجهی به عواطف مسلمانان و صدمه به اسلام نخواهد شد؟)!
تصور آنها این است كه ما پس از چند هفته یا چند ماه راهپیمائی و فریاد، خسته و ساكت خواهیم شد. البته منظورم این نیست كه راهپیمائی و فریاد كاری عبث است، بلكه همین راهپیمائی و فریادها از هماكنون موجب گردیده كه نظریهای از سوی غیرمسلمانان پرنفوذی بوجود آید مبنی بر اینكه سلمان رشدی و كتابش توهینی عمیق علیه مسلمانان را سبب گشتهاند و همچنین در سطح وسیعی پذیرفته شده كه (آزادی بیان) نمیتواند مطلق باشد. اخیراً همین نوع آزادی درخصوص موضوعاتی همچون روابط نژادی و عكسهای زننده محدود شده است. حقوق مدنی در خصوص (تجاوز به صلح و آرامش) حاوی مادهای است كه در آن وظیفه شهروندان در استفاده از الفاظ متعادل به رسمیت شناخته شده است. جنجال بر سر آیات شیطانی موجب واكنشی نژادپرستانه و فاشیستی از سوی بخشهائی از اكثریت سفیدپوست علیه اقلیت آسیائی نیز شده است. درست همانگونه كه همه آسیاییها در طول دوره (پاكستانیكوبی) مورد آزار قرار گرفته بودند. اینك نیز همه آسیائیها، حتی مسیحیان، هندوها و سیكهای آسیائی در این موج (مسلمانكوبی) مورد ستم قرار خواهند گرفت. بنابراین اقدام علیه آیات شیطانی را میتوان در چهارچوب قوانین موجود پیگیری نمود. آنچه كم داریم عبارتست از عدم وجود اراده سیاسی از سوی دولت، اپوزسیون، رسانهها و كل دستگاه انگلستان.
* * *
هماكنون دو انتخاب اساسی رودرروی مسلمانان انگلستان وجود دارد:
الف) نظر دولت انگلستان را بپذیریم كه بعد از تظاهرات و فریادها، در چهارچوب قوانین، ما نه تنها وجود سلمان رشدی و آیات شیطانی بلكه بعد از آن فیلمها، ویدئوها و نمایشنامههائی كه در این رابطه حتماً تولید خواهند شد را نیز بپذیریم.
ب) تصمیم گرفته شود كه وجود سلمان رشدی و آیات شیطانی و تولیدات مستقیم یا غیرمستقیم بعدی در این رابطه را نه حالا و نه هیچوقت در آینده نپذیریم.
انتخاب اولی همان است كه دولت انگلستان میخواهد بهر نحوی هست! پذیرفته شود. البته این همان انتخابی است كه دولت سعودی و رهبری تحت كنترل سعودی در انگلستان سعی خواهند نمود كه بر جامعه مسلمانان تحمیل نماید!
انتخاب دوم در كوتاه مدت، انتخاب مشكلتریست. این انتخاب بهمعنای رودرروشدن با دولت، اپوزیسیون رسانهها و حتی پلیس و دستگاههای قضائی انگلستان بوده و به معنای واردشدن در یك مبارزه طولانی است كه ممكن است حتی به درگیری و نبرد مستقیم نیز كشیده شود. واقعیت این است كه وجود یك جمعیت دو میلیونی از مسلمانان خشمگین در یك جامعه لائیك قبلاً مسیحی، مبین وجود منبعی برای یك درگیری اجتماعی بالقوه است. اگر ما قبول نكنیم - كه بنظر من نباید قبول كنیم - كه اجازه دهیم یك جامعه بیاخلاق، عموماً ضداخلاق و لائیك، ارزشهای اخلاقی ما را منهدم كند، بنابراین ما در درازمدت در یك نبرد بالفعل با محیط پیرامون خود و از جمله دولت انگلستان، قرار خواهیم داشت.
من معتقدم كه علیرغم تسلط ظاهری انسان لائیك بر جامعه انگلستان، ملت انگلیس رویهمرفته متشكل از اكثریت ساكت باشرفی است كه از عقدههای افرادی همچون سلمان رشدی منزجر بوده و مایل نیستند كه با اسلام، مسیحیت، یهودیت، و دیگر مذاهب بصورتیكه در آیات شیطانی و آخرین وسوسه مسیح مورد توهین قرار گرفتهاند، برخورد شود. این اكثریت ساكت با اخلاق از سوی رسانهها، احزاب سیاسی و امپراطوریهای انتشاراتی و تجاری، كه بوسیله فرهنگ (آزاد) برهنگی، بیاخلاقی، روابط جنسی اشتراكی! و امواج فزاینده بیماریهائی همچون ایدز تغذیه میشوند، مورد بیتوجهی قرار دارند.
داگلاس هرد و كنت بیكر، و بخشهائی از رسانهها با غبطه درك كردهاند كه جامعه مسلمانان انگلیس از مابقی افراد جامعه نسبت به قوانین مطیعتر بوده و به ارزشهای خانواده پایبندتر هستند. با همین درك این افراد به ما نصیحت (مجانی) میكنند كه (مسلمانان این كشور باید یكدست شدن بیشتر با جامعه را بپذیرند)! اگر قرار باشد ما نصیحت آنها را بپذیریم، پس باید بیشتر قانون نقض كنیم و وقت بیشتری از پلیس و مقامات قضائی كشور را هدر دهیم، و بههمین صورت باید با تساوی بیشتری در سلولهای پلیس و زندانها حضور داشته و از خدمات بیشتری از جامعهای كه مانند دیگران برایش مالیات میپردازیم، استفاده كنیم! بگذارید یك مثال را بررسی كنیم: شرابخواری در بین مسلمانان مؤمن مطلقاً وجود ندارد. اگر ما بعنوان اشتراك در آن (یكدست)شدن! شروع به استفاده از نوشابههای الكلی و دیگر عادات مرتبط با آن نمائیم، آنوقت آمار همه انواع جنایات، از جمله تصادفات جادهای - شهری و خسارت به اموال و جان افراد انگلستان، به نسبت جمعیت مسلمانان، بالا خواهد رفت. و درنتیجه هزینههای مربوطه، در خدمات بهداشتی، شركتهای بیمه، كارفرمایان، پلیس و دیگر موارد ناشی از شرابخواری ارقامی بسیار عظیم را تشكیل خواهند داد.
اگر داگلاس هرد، كنت بیكر و نویسندگان مقالات روزنامهها در اینمورد تفكر كنند، ممنون خواهند شد كه حداقل دو میلیون نفر در این كشور با كل جامعه كاملاً (یكدست) نمیشوند، در حالیكه بدون تردید میتوانند بشوند!! جامعه انگلستان بصورت كلی از حضور اسلام و مسلمین در آن بسیار بهرهمند میشود. بههمین صورت آنچه را كه باید درك كنند این است كه همان منبع خلوص و تعالی كه ما را به چنین شهروندان خوبی مبدل نموده، اجازه نخواهد داد كه ما سلمان رشدی و آیات شیطانی را به هیچ قیمتی قبول كنیم.
امروز من خیال ندارم حساب كنم كه مسلمانان باید چه بهائی را برای به رسمیتشناخته شدن خود و دفاع از ارزشهایشان بپردازند. آنچه باید گفته شود این است كه اگر آن بها امروز پرداخته نشود، در آینده بسیار بیشتر و سنگینتر خواهد شد. لذا هر بهائی كه باید پرداخته شود، باید حالا بپردازیم.
البته نظر شخصی من این است كه در حال حاضر به میزان كافی قانون كتاب وجود دارد تا با استناد به آن علیه آیات شیطانی اقدام شود. آنچه كه وجود ندارد، همانگونه كه پیشتر اشاره كردم، عدم وجود اراده سیاسی است. مبارزه مسلمانان باید در جهتی حركت كند كه یا اراده سیاسی لازم برای استفاده از قوانین موجود ایجاد گردد و یا قوانین جدیدی تصویب شوند.
جامعه مسلمانان باید جریان گروههائی همچون طرفداران حق رأی زنان را بررسی كنند، كه در اوائل قرن جاری بهمنظور دستیابی به ایجاد تغییرات متمدنانهتر در قوانین، قانون را شكستند. دیگر گروههای فشار نیز از همین روش برای ایجاد تغییرات در قوانین استفاده كردهاند. در همین اواخر نیز مقامات شهرداریها بخاطر روشهای جدید مالیاتهای محلی، قانون را شكستند. حزب كارگر نیز تحت فشار قرار گرفته است تا قوانین مالیاتهای جدید محلی را به مبارزه طلبد.
اگر قرار باشد جامعه مسلمانان انگلیسی موقعیت درست خود را در جامعه انگلستان بدست آورد، اینكار مستلزم مبارزهای مستمر، برنامهریزی شده و تحت كنترل است كه بسا شامل نقض سمبلیك قانون نیز بشود. البته مبارزاتی مشابه در دیگر كشورها نیز لازم است.
کد مطلب: 15294
آدرس مطلب: http://bfnews.ir/vdcayun6.49nmo15kk4.html