مصاحبه با يك نجات يافته ديگر از بهاييت(1)

در بهاييت چون و چرا نيست!

روزنامه کیهان , 31 ارديبهشت 1386 ساعت 0:47

روزنامه کیهان در پی انتشار خاطرات نجات یافتگان از بهاییت، خاطرات نجات یافته دیگری را منتشر کرده است که به علت اهمیت آن آینده روشن به نقل آن پرداخته است.


اشاره: پس از انتشار خاطرات خانم «مهناز رئوفي» زن نجات يافته از بهاييت در پاورقي «نيمه پنهان» روزنامه كيهان اين اقدام مورد توجه خاص خوانندگان روزنامه قرار گرفت و كتاب خاطرات مذكور با عنوان «سايه شوم» در مدت چند ماه شش نوبت به چاپ رسيد، به طوري كه هنوز علاقمندان زيادي با خواندن آن كتاب در تماس با روزنامه رضايت خود را از اين اقدام ابراز مي نمايند.
همچنين چند تن ديگر از بهاييان مسلمان شده در تماس با روزنامه آمادگي خود جهت انجام گفت وگو و روشنگري پيرامون ماهيت اين فرقه را اعلام نمودند. 

در اين ميان آقاي «بهزاد جهانگيري» يكي ديگر از بهاييان كه از دام اين فرقه نجات يافته ضمن اعلام آمادگي جهت چاپ خاطراتش دعوت ما را براي مصاحبه پذيرا شدند، مصاحبه حاضر كه در مهرماه سال گذشته انجام گرفت حاوي نكات جالب و ارزنده ديگري است كه توجه خوانندگان روزنامه را به خواندن آن دعوت مي نماييم. در پايان از خوانندگان محترم روزنامه جهت مشاركت و غنا بخشيدن به اين سلسله گفت وگوها دعوت مي كنيم تا با ارسال پيشنهاد و نظرات خود به شماره تلفن 90701133 و يا نمابر 57071933 ما را در ادامه اين راه ياري فرمايند. 
دفتر پژوهش هاي موسسه كيهان 

1ـ اميدوارم در اين ماه مبارك رمضان طاعاتتان مورد قبول خداوند واقع شده باشد.به عنوان اولين سؤال خود را معرفي كنيد؟
¤ به نام خدا، بهزاد جهانگيري هستم كه بعد از مسلمان شدنم در سال 75- 74 دوست داشتم اسمم را عوض كنم. لذا نام حسين فلاح را براي خود برگزيدم و از اينكه مسلمان شده ام خيلي خوشحالم. 

2ـ چه سالي مسلمان شديد؟
¤ سال 5731، يعني از سال 74غير علني مسلمان شدم ولي در سال 75 ضمن مراجعه به نمايندگي روزنامه اطلاعات در همدان رسما از بهائيت اعلام تبري و انزجار كرده و مسلمان شدنم را اعلام كردم. 

3ـ از ابتدا بهايي بوديد يا مسلمان؟!
¤ من بهائي زاده هستم. يعني پدربزرگ، پدر و مادر و همه اقوام، بهائي هستند. من هم طبق روال اداري فرقه بهائيت در 16سالگي به اجبار خانم نعيمي كه يكي از اعضاي محفل آن زمان همدان بود. تسجيل شدم اين يك روال مبتني بر زور و اجبار بود به ميل و دلخواه خودم صورت نگرفت مثل خيلي از جوانها. 

4ـ چه انگيزه اي باعث مسلماني شما شد؟!
¤ چند دليل داشت، اول اينكه بسياري از دوستان من مسلمان بودند من هم دوست داشتم مثل آنها آزاد باشم. نه اينكه در چنبره و حصار تشكيلات بهائيت باشم. در دوران انقلاب من حدودا يازده، دوازده ساله بودم بعد از آن هم كه جنگ پيش آمد مسلمانان را مي ديدم كه چطور خالصانه به دين، ملت و وطن خود عشق مي ورزند. من هم دوست داشتم مثل آنها باشم، دوم اينكه سؤالات زيادي در ذهنم نسبت به بهائيت وجود داشت، افكار وعقايد مسلمانان با عقايد ما خيلي فرق داشت. رفتار مسلمانها خيلي بهتر و آزادانه تر از ما بود. گرچه طبق تعاليم فرقه اي ما خود را برتر از آنها مي دانستيم. با اين وجود سؤالاتي برايم پيش مي آمد! لذا از مسئولانمان يعني از همان كساني كه جزء محفل (خادمين) بودند مي پرسيدم. عكس العمل آنها در مقابل سؤالات جزيي من تند و پرخاشگرانه بود. آنها در نهايت مي گفتند، خيلي سؤال مي كني! ما در تشكيلات بهائيت لم و بم (چرا و چگونه) نداريم و اين يكي از ويژگي هاي فرقه بهائيت است. همين سؤالات مرا بيشتر تشويق مي كرد كه تحقيقات خود را دنبال كنم. و عاقبت به همراه همسر سابقم پس از تحقيقات و مطالعات زياد، پي به بطالت و ساختگي بودن بهائيت برديم و مسلمان شديم. 

5 ـ لم و بم را بيشتر توضيح مي دهيد؟ حريمش تا كجا بود؟
¤ لم و بم يعني چرا و چگونه. در پرسش ها اگر ريشه اعتقادي و ساختار تشكيلاتي و فرقه اي بهائيت زير سؤال برود از ناحيه سران فرقه و قبل از آنها از سوي خانواده هاي بهائي به شدت سركوب مي شود و فرد سؤال كننده طرد شده و تهديد مي شود تا جائي كه از كرده خود پشيمان گردد. 

 6ـ مگر نه اينكه فرد با پرسيدن سؤال مي خواهد بهائيت را بهتر بشناسد؟
¤ اتفاقا من همين سؤال را يك بار پرسيدم جواب دادند كسي كه عاشق باشد سؤال نمي كند، چيزي نمي پرسد، اگر عاشق بهاءالله و عبدالبها باشي ديگر سؤالي نمي پرسي اين شگرد كارشان است. يعني قلبت را عاشق مي كنند و فكر و مغزت را ازت مي گيرند!

7ـ آيا اين سؤالها قبل از 15 سالگي بود يا پس از آن؟ چون معتقد و مصر هستند، در 15 سالگي بايد به تحري حقيقت برسند و تسجيل بشوند؟!
¤ خير، تحري حقيقت در بهائيت فقط يك ادعاي محض است. چون فقط در نوشته هاست. اما در عمل اصلا تحري حقيقي نداشتيم. به هيچ عنوان يك نفر بهائي نمي تواند بگويد مي خواهم براي انتخاب دين خود تحري و تحقيق كنم. مثلا با مسلمانها، مسيحي ها و يا مومنين ديگر اديان آسماني در ارتباط باشند. در تشكيلات بهائيت چنين اجازه اي نمي دهند. يعني براساس ساختار فرقه اي و تشكيلاتي بهائيت، كودك از زماني كه زبان باز مي كند تا آخر عمر تحت تعليم اجباري محسوس و نامحسوس قرار مي گيرد و بايد در سن پانزده سالگي بهائي بودن خود را اعلام نمايد و به عبارتي تسجيل شود. با اين وصف خود قضاوت كنيد براي بهائيان تحري حقيقت و تحقيق در جهت انتخاب دين چگونه مي تواند عملي شود؟!! به نظر بنده كه سالها در تشكيلات بهائيت بوده ام انتخاب در بهائيت كاملا اجباري است، يعني فرد بهائي در سن پانزده سالگي و يا تازگي ها هيجده سالگي از سوي تشكيلات بهائي انتخاب مي شود. نه اينكه خودش انتخاب كند و اگر كسي خارج از اين چارچوب عمل كند با عكس العمل شديد تشكيلات بهائيت و خانواده مواجه مي شود. 

8 ـ يعني چنين كسي را بايكوت مي كنند؟
¤ بله دقيقا. 

9ـ اگر ممكن است در خصوص (لم و بم) كه در مورد خودتان اتفاق افتاده است مثالي بزنيد؟
¤ دوازده ساله بودم دوست داشتم همراه با دوستان مسلمانم در ايام محرم به مساجد و مجالس عزاداري آقا امام حسين بروم و مثل آنها كه در اين مجالس روحيه خوبي پيدا مي كردند به آرامش معنوي برسم. سينه زني و لباس مشكي پوشيدن برايم سؤال بود و در عين حال جالب و بسيار جذاب. يك روز به پدرم گفتم مي خواهم با مسلمانان به مجالس عزاداري بروم چون اين مراسم در ايام محرم باعث مي شود حتي خلاف كاران دست از كارهاي خود بردارند. راه اصلاح پيش بگيرند. پدرم و دائي ام آقاي ايوبي كه اكنون جزء سران تشكيلات است گفتند، اگر ببينيم حتي يكبار پايت را به مسجد گذاشته و با مسلمانهائي كه اعتقاد محكمي دارند بگردي حق نداري با ما باشي. بايد با همانها زندگي كني! آنها در كنار اين حرفها توصيه مي كردند كه ارتباط من با دوستان لاابالي از نظر آنها مشكلي ندارد. مورد بعدي مربوط به قصد ازدواج من با دختري مسلمان بود كه با مخالفت شديد تشكيلات مواجه شد بدون آنكه هيچ دليل قانع كننده اي بياورند، آنها هيچ جوابي در پاسخ به پرسشهاي من نمي دادند و فقط من را تهديد مي كردند. 

10ـ بهائيان زيارتنامه اي دارند به نام زيارتنامه سيدالشهدا چون صحبت از عاشورا كرديد در اين مورد توضيح دهيد آيا اين زيارتنامه را در ايام محرم مي خواندند؟
¤ نگاه تشكيلات بهائيت به زيارت نامه سيدالشهدا، نگاه ابزاري بوده شايد هم يك شگرد فريب كارانه براي اغفال مسلمانان كه آنهم تنها براي مدت كوتاهي در زمانهاي گذشته خوانده مي شد (البته فقط در شهرهاي شيعه نشين براي فريب و اغفال مسلمانها، حفظ آمار بهائيان و به عنوان پوشش امنيتي براي بهائيان ) چون از يك طرف به جوانها مي گفتند نبايد با مسلمانها رفت و آمد كنيد و از طرف ديگر زيارت نامه سيدالشهدا را مي خواندند و حتي بعضي مواقع حليم نيز مي پختند البته اين امر توسط بهائيان قديم اتفاق مي افتاد وگرنه بهائيان امروزي اصلا اعتقادي به اينگونه افكار و اعتقادات ندارند. اين دو با هم در تضاد بود، به همين خاطر زيارت نامه و حليم را حذف كردند و در سالهاي اخير بهائيان در اول و دوم محرم كه مصادف با ولادت شوم باب و بهاء است جشن و سرور بر پا كرده و تورهاي گردشگري به راه مي اندازند و به خوشگذراني مشغول مي شوند! البته جشن تولد باب و بهاء يك فلسفه سياسي معارض با شيعه دارد. چرا كه بر خلاف تقويم بهائي كه بر هجري شمسي استوار است ولادت باب و بها به قمري حساب شده تا بهائيان با عيد گرفتن وجشن و سرور در ايام محرم عداوت و كينه خود را با دين اسلام و مذهب تشيع استمرار دهند و من مومنين به مذهب تشيع و مسلمانان را به تعمق در اين مسئله اي كه عرض كردم دعوت مي كنم. 

11ـ يعني براي اغفال ديگران به نوعي نزديكي ايجاد مي كردند؟
¤ بله، از اين قضيه استفاده هاي مختلفي مي كردند. مخصوصا در بعد مظلوم نمائي مي گفتند همانطور كه سيدالشهدا مظلوم بود، ما هم مظلوم داريم، مثل باب، عباس افندي و يا ماجراي قلعه شيخ طبرسي را بعد از خواندن زيارت نامه اين موارد را ذكر مي كردند كه، مثلا ببينيد مظلوميت ما از سيدالشهدا نيز بيشتر است!! ببينيد كه اين استفاده ابزاري آنها از زيارتنامه نيز داراي فلسفه مرموز سياسي است، يعني دشمن با استفاده از اين عناصر فريب خورده اهداف خود را در دل ملت مسلمان پيگيري مي كند و اگر ملت از خود دفاع مي كند فرياد مظلوميت شان بلند مي شود كه آن هم نوعي ابزار است براي تحميل فشار به ملت مسلمان از طرف استعمار. 

12ـ اگر بخواهيم مصداقي مشخص كنيم چه كسي را بلاتشبيه سعي داشتند سيدالشهدا معرفي كنند و چه كساني را پيروان او مي دانستند؟
¤ منظور آنها از سيدالشهدا همان باب و بهاء بوده و پيروان او را مثل ملاحسين بشرويه يا قدوس مي گفتند و به علت جنگهايي كه در قلعه شيخ طبرسي انجام داده اند خاك اين قلعه را متبرك معرفي مي كنند از طرفي متبرك بودن خاك كربلا و تربت امام حسين را نفي مي كنند ولي براي خودچنين چيزي را قبول ندارند و به اسلام و مسلمانان ايراد گرفته و آن را جزء خرافات به حساب مي آورند. 

13ـ شما اول مسلمان شديد يا همسرتان؟
¤ همزمان بود، ايشان تحقيقاتي درباره اسلام انجام داده بود ولي به من نمي گفت، چون در تشكيلات بهائيت حرف دلت را حتي به همسرت نمي تواني بگوئي. همه مراقب هم هستند. پيش خودت فكر مي كني همسرت جاسوس توست و جاسوسي ات را مي كند. حتي ممكن است شوهر جاسوس زنش باشد. چون تشكيلات فقط به منافع خود اهميت مي دهد ولي به خانواده، زندگي و به مشتركات اهميت نمي دهد فقط مي گفتند اگر او كاري انجام مي دهد به ما بگو. افراد بهائي براساس تعاليم فرقه بهائيت به طور سيستماتيك و غيرارادي مكلف به اطلاع رساني براي سران تشكيلات هستند. لذا من براي خودم كار مي كردم، با مسلمانها رابطه داشتم و سؤالاتم را مي پرسيدم و همسرم هم كتابهاي شهيد مطهري را مي خواند و وقتي به من در مورد مسلماني گفت ديد خود را قبلا آماده كرده و فقط به خاطر ترس از تشكيلات و ترس از يكديگر تاكنون چيزي بروز نداده ام.


کد مطلب: 13790

آدرس مطلب: http://bfnews.ir/vdcjyaev.uqethzsffu.html

آينده روشن
  http://bfnews.ir