آیینه‌ای برای زمین نذر کرده‌ام

13 شهريور 1388 ساعت 8:00

از امیراکبرزاده غزلی مهدوی به منتظران ظهور تقدیم می کنیم.


باران گرفته است، هوا آبی‌ترست
لحن تمام پنجره‌هایم مشجّرست 

گنجشک روی شانه‌ من لانه کرده است
گنجشک کوچکم اما حیف بی‌سرست 

خونابه چکّه ‌می‌کند از سقف خانه‌ام
این خانه در تلاطم مُردن شناورست 

یک شب کلاغِ ابر روی بام‌ها نشست
از آن به بعد روز، سیاه و مکدّرست 

از روز قتل عام پریدن به این طرف
دنیا در انتظار طلوع کبوترست 

آیینه‌ای برای زمین نذر کرده‌ام
شب در ضمیر آینه‌ها نامکررست

روزی کبوتری تا خورشید می‌پرد
روزی که رو به اوج پریدن مقدّرست


کد مطلب: 21726

آدرس مطلب: http://bfnews.ir/vdch-qni.23nzidftt2.html

آينده روشن
  http://bfnews.ir