
تاريخچه، اعتقادات و وضعيت كنوني بهائیت (2)
قسمت دوم و پایانی
نشریه معارف , 16 آبان 1388 ساعت 12:27
فرقه بهائیت، مسأله "مهدويت و موعود آخرالزمان" را بستر مناسبي براي در هم شكستن سد استوار مذهب جعفري واقتدارملي ايرانيان و تحقق منافع نامشروع خويش دانسته و به همين جهت مسأله بابيت و به دنبال آن بهائيت را مطرح كردند.
ب. عوامل خارجي
دوره معاصر ايران محافلي چون انجمنهاي سري، لژهاي فراماسونري و فرقههايي چون بابيت و بهائيت، نمونههاي بارزي است كه با دخالت مستقيم استعمار تولد و گسترش يافتهاند. نفوذ در اركان قدرت از طريق نخبگان وابسته، سنت زدايي و عرفي سازي مناسبات و پيوندهاي اجتماعي و فرهنگي، خنثي كردن عوامل و عناصر پايداري در برابر فرهنگ بيگانه، به دست دادن تعريفهايي تازه از دين داري و دين مداري، جانشين سازي براي نهادهاي مذهبي و در نهايت سيطره اقتصادي و فرهنگي بر ايران از هدفهاي عمده استعمار در شكل دادن به اين گروهها بود.25
در قرن نوزدهم ميلادي استعمار انگليس، روسيه و فرانسه با جهان اسلام درگير و در مقابل خود با نوعي مقاومت در بين مردم مواجهاند. در ريشه يابي و موجبات اين مقاومت، آنها با مطالعاتي كه در چند قرن اخير در مورد متون ديني و اقتدار مذهبي و تاثيرگذاري آن بر جريانهاي مقاومت مردمي و ايستادگي در مقابل استعمار ـ نظير فتواي جهاد توسط علما در جنگ ايران و روس، نهضت تنگستان بر عليه انگليس، لغو قرار داد رويتر، جنبش تنباكو و...ـ داشتند به اين نتيجه رسيدند كه باورها و اعتقادات ديني اسلامي بين مسلمين موجب چنين مقاومتهائي در برابر نفوذ و تجاوز استعمارگران شده است. و حال آنكه اين موضوع در نقاط غيرمسلمان نشين (مثل بخش مهمي از آفريقا و آمريكاي لاتين) وجود ندارد. بر اين اساس استعمارگران براي برداشتن اين مانع ـ اسلام و باورهاي حياتبخش آن ـ به طور ريشهاي و بنيادين، اقدامات گوناگوني را در دستور كار خويش قرار ميدهند؛ كه يكي از مهمترين و خطرناكترين آنها ايجاد مسلكها و مذاهب ساختگي و التقاطي با استفاده از فرهنگ و آموزههاي اسلامي است.26 آنها با مطالعاتي كه در مذهب شيعه داشتند، مسأله "مهدويت و موعود آخرالزمان" را بستري مناسب براي در هم شكستن سد استوار مذهب جعفري و تعقيب منافع شوم خويش دانسته و به همين جهت مسأله بابيت و به دنبال آن بهائيت را مطرح ميكنند.
امام خميني (ره) در اين باره ميفرمايد: "اسلام ومذهب مقدس جعفري سدّي است در مقابل اجانب و عمال دست نشانده آنها، چه راستي و چه چپي و روحانيت كه حافظ آن است سدي است كه با وجود آن اجانب نميتوانند به نحوي كه دلخواه آنهاست با كشورهاي اسلامي و خصوص با كشور ايران رفتار كنند، لهذا قرنهاست كه با نيرنگهاي مختلف براي شكستن اين سد نقشه ميكشند، گاهي از راه مسلط كردن عمال خبيث خود بر كشورهاي اسلامي و گاهي از راه ايجاد مذاهب باطله و ترويج بابيت و بهائيت و وهابيت".27
بر اساس اسناد معتبر تاريخي و شواهد متعدد روشن ترين ردپايي كه از بيگانگان در امر پيدايش بهائيت به چشم ميخورد، فعاليتهاي پرنس "كينياز دالگوركي" مأمور اطلاعاتي و وزيرمختار دولت روسيه تزاري است. كه به عنوان جاسوسي مرموز و با تظاهر به اسلام و پوشيدن لباس روحاني، در صدد شناسايي افرادِ دنيا پرست، جاه طلب، شهوتران و مستعد، در مجالس درس سيدكاظم رشتي شركت و با سيدعلي محمد شيرازي (باب) آشنا ميشود.28 دالگوركي در كتاب خاطرات29 ايام سفارت خود در ايران، اعتراف ميكند كه سيدعلي محمدباب معتاد به چرس و بنگ بود و من هم باتشويق وي به مصرف هرچه بيشتر اين مواد سعي در تخريب مشاعر او داشتم و در اين راه هم توفيق يافتم. تا جايي كه ادعاي تصرف در ماه و ستارگان را داشت و بعدها هم مدعي مهدويت شد. پس از آن كه باب دستگير و در شيراز محاكمه و زنداني ميشود، حاكم اصفهان "منوچهر خان گرجي معتمدالدوله" در اثر گرايشات استعماري و سفارش دالگوركي، عوامل خود در شيراز را به آزاد كردن باب از زندان و فرستادن او به اصفهان فرمان ميدهد.30
افزون بر باب، ميرزا حسينعلي نوري موسس فرقه بهائيت نيز ارتباط صميمي با دالگوركي داشته و مورد حمايت جدي او بوده است. چنانكه طبق برخي شواهد و مستندات تاريخي در جريان شورشهاي بابيان در خلال سوء قصد عليه جان ناصرالدين، شاه دالگوركي براي نجات جان ميرزا بهاء وساطت نمود و فرستاده خود را با وي همراه كرد تا به سلامت از ايران خارج شود.31 دالگوركي در اين زمينه مينويسد: "ميرزا حسينعلي و بعضي ديگر از محارم مرا هم گرفتند. من از آنها حمايت كردم با هزاران زحمت. همه كاركنان سفارت حتي خود من شهادت داديم كه اينها بابي نيستند، لذا آنها را از مرگ نجات داده به بغداد روانشان كرديم. من به ميرزا حسينعلي گفتم كه تو ميرزا يحيي را در پس پرده بگذار و او را "من يظهره الله" بخوان و نگذار با كسي طرف مكالمه شود، و مبلغ زيادي پول به آنها دادم كه شايد بتوانم كاري صورت بدهم... چه بايد كرد كاري را كه با آن همه زحمت به جريان انداخته بودم نميتوانستم دست بردارم...."32 طبق نوشته منابع معتبر بهائي33 سفير روسيه هنگام تحويل بهاء به مأموران ايران، در پيغام به صدراعظم، از بهاء به عنوان "امانت دولت روس" ياد كرده و شديداً خواستار حفظ و حراست از جان وي ميشود و اخطار ميكند در صورت رسيدن هرگونه آسيبي به بهاء، شخص او مسئول سفارت خواهد بود! سخناني كه برخي از محققين، از آن، بوي "تحتالحمايگي" بهاء توسط سفارت روس و بهرهگيري سفير از مقررات كاپيتولاسيون (مفاد قرارداد تركمانچاي) براي دفاع از وي، فهميدهاند.34 علاوه بر اعترافات صريح دالگوركي، ميرزاحسينعلي نوري "بهاء الله" نيز وابستگي به روسيه را پنهان نميكرد؛ او به پاس اين خدمات لوح ويژهاي به زبان عربي درباره امپراتور روسيه نيكلاويج الكساندر دوم صادر ميكند كه متن فارسي آن به اين شرح است: "يكي از سفيران تو مرا هنگامي كه در زندان تهران زير غل و زنجير بودم ياري و همراهي كرد و به اين خاطر خداوند براي تو مقامي معين فرمود كه جز خودش هيچكس رفعت آن را نميداند."35
علاوه بر روسيه، مأموران دولت انگلستان نيز مدتها پيش از آن كه سيدعلي محمد شيرازي (باب) ادعاي خويش رامطرح سازد او را زير نظر داشتند و همواره گزارش فعاليتهاي وي و پيروانش را به لندن ميفرستادند. برابر سند موجود در بايگاني وزارت امورخارجه انگليس، به تاريخ 21 ژوين 1850 كه يك مأمور ناشناس انگليسي ازتهران به لندن ارسال داشته چنين آمده است:"جناب لرد پالمرستون برحسب تعليمات جناب لرد، اينجانب افتخار دارد شرحي درباره مسلك جديد باب را ارسال دارم.... در يك جمله، اين [درشمار] ساده ترين مذاهب است كه اصول آن درماترياليسم،كمونيسم ولاقيدي نسبت به خير و شركليه اعمال بشر خلاصه ميشود."36 همچنين "ادوارد براون انگليسي" كه از طرف انگلستان مأمور زمينه سازي براي رشد و گسترش فرقههاي استعماري بابيگري و بهائي گري در ايران بود در كتاب "يك سال در ميان فارسها" شرح ميدهد كه مدتهاي طولاني در شهرهاي ايران با عبا، ردا و سجاده مسافرت ميكرده و بيشتر با مردم عوام معاشرت داشته ومحور بحث او بابيگري بوده و از اين طريق مذهب بابيه! را ترويج ميكرده است.37
از سوي ديگر نياز اين كشور ـ انگليس ـ به جاسوساني در خاك عثماني كه بتوانند با نقشههاي بريتانيا در آن ديار هماهنگي داشته و به خوبي نقش خود را ايفا نمايند سبب شد تا بابيان و بهائيت را به بازي گرفته و آنان را به خدمت سياست دولت انگلستان درآورد.38
پس از سقوط و اضمحلال روسيه تزاري بهائيت به طور كامل در قبضه قدرت و بهره برداري انگليس در ميآيد. با انتقال قدرت به حسينعلي بهاء و تبعيد وي به عكّا در فلسطين كه تحتالحمايه انگلستان بود، انگليس حامي جديد مسلك تازه تأسيس بهائيت گرديد و حسينعلي با برخورداري از حمايتهاي اين دولت توانست بابيان را از نو سازماندهي كرده آن را به شبكه جاسوسي كه وظيفهاش ايجاد اختلاف در بين مسلمانان، جمعآوري اطلاعات براي كشورهاي استعماري و تأمين منافع آنان بود تبديل سازد.
اين پيوند در دوران رياست عباس افندي (عبدالبهاء) بر فرقه بهائي گسترش مييابد. او در سال 1911 ميلادي به اروپا مسافرت كرد و به جاي روسيه با انگلستان و سپس آمريكا رابطه ويژهاي برقرار نمود. در نوامبر 1917، وزير خارجه انگليس اعلاميه خود مبني بر تشكيل وطن ملي يهود را در فلسطين صادر و به فرمانده سپاه انگليس در فلسطين دستور ميدهد با تمام قوا از بهاءالله حمايت و محافظت كند. عبدالبهاء نيز در جريان جنگ جهاني اول با در اختيار گذاشتن شناسائيهاي لازم و امكانات مناطق مختلف سرزمين فلسطين، خدمات زيادي براي انگلستان انجام ميدهد. و در مقابل پس از پايان جنگ به پاس اين خدمات طي مراسمي لقب "سِر"39 و نشان "نايت هود" كه بزرگترين نشان خدمتگزاري به انگليس است، به وي اعطا گرديد.40
پس از مرگ عباس افندي نيز حمايت دولتمردان انگليس به صورت علني از اين تشكيلات استعماري و رهبران آن ادامه مييابد و به اين گونه بهائيگري به عنوان ستون پنجم و يكي از ابزار سياست استعماري انگليس مبدل گرديده و به فعاليت ميپردازد.41
سومين دولت استعماري كه بهائيت در طول تاريخ پيوندي عميق و استوار با آن داشته و هنوز هم بيشترين پيوند را با آن دارد ايالات متحده آمريكا است. از نظر بهائيان مهد نظم اداري امرالله و در واقع مركز سازماندهي تشكيلات بهائيت در آمريكا قرار دارد.42 در سفري كه عبدالبهاء در اواخر عمر خود به آمريكا داشت طي نطقهاي متعددي در ميان جمعي از سوداگران آمريكايي ـ عمدتاً ماسوني ـ "نورِ انسانيت را در نهايت جلوه و ظهور در روي آنان مشاهده ميكند."!43 و ميگويد: "قطعه آمريكا نزد حق ميدان اشراق انوار است..."!44
در زمان شوقي رباني ـ جانشين عبدالبهاء ـ پاي آمريكاييها به عنوان استعمارگر جديد و تازه نفس بيش از پيش به عرصه حمايت از بهائيان باز شد. بهره برداري از او با حضور روحيه ماكسول ـ همسر شوقي رباني ـ و يك كشيش آمريكايي كه ظاهراً بهائي شده بود، دستيابي به اين هدف را تسهيل ميكرد. و "چارلز ميسن ريمي" فرزند يكي از روحانيون كليساي اسقفي و متولد آمريكا، از سوي شوقي رباني به عنوان رئيس بيت العدل اعظم انتخاب ميشود.
بر اساس شواهد متعدد تاريخي ميتوان از آمريكا به عنوان مهم ترين عامل حفظ و گسترش بهائيت نام برد. چنانكه در دوران نفوذ و سيطره خويش در ايران (در نيمه دوم سلطنت محمدرضا) براي پيشبرد اهداف (سياسي، فرهنگي، اقتصادي و...) خود، ميدان را براي تكاپو و جولان بهائيان ميگشايد به گونهاي كه حدود 14 سال بسياري از مقامات حكومت پهلوي از رئيس دولت (هويدا) گرفته تا جمع بسياري از وزرا و مديران بلند پايه كشوري و لشكري، دولتي و درباري، جزء افراد وابسته به اين فرقه بودند.45 تعمق در اسناد تاريخي و اعترافات عناصر بهائي در دستگاه حاكمه پهلوي، به خوبي نشان ميدهد كه آمريكا از دوران حكومت پهلوي دوم به همان ميزان كه در سيستم و تشكيلات دولت شاه رخنه كرد و مهرههاي دست آموز خود را كه ثمره كودتاي 28 مرداد محسوب ميشدند به پستهاي عالي رساند، عناصر بهائي را نيز براي تسلط و احاطه بيشتر بر رويدادهاي درون رژيم پهلوي به خدمت گرفت و با رابطه و تعامل متقابلي كه با بهائيت ايجاد نمود، سيطره جهنمي خويش را بر سرتاسر سرزمين ايران گسترش داد.46
بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، آمريكا همچنان حمايتهاي آشكار و پنهاني خويش از بهائيت را گسترش ميدهد و با كشورهايي نظير فرانسه، با صدور قطعنامه و محكوميتهاي متعدد، كشورمان را تحت فشار قرار داده و خواستار به رسميت شناختن اين فرقه به عنوان دين الهي از سوي جمهوري اسلامي ايران است.47
پينوشتها:
1. ر.ک: محمد باقر نجفى، بهاييان چاپ اول، تهران، كتابخانه طهورى، 1357، ص 614 ؛ بهرام افراسيابي، تاريخ جامع بهائيت، تهران:مهرفام، 1382،ص 323.
2. سيد علي محمد شيرازي (1236 ـ 1266) يكي از شاگردان سيدكاظم رشتي مؤسس فرقه شيخيه بود كه پس از فوت استاد، ادعا كرد كه باب واسطه وصول به امام زمان است و بعد ادعا كرد كه خود قائم موعود است و در نهايت نيز ادعاي نبوت و... را نمود تا اين كه در سال 1266 هـ.ق در تبريز به دار آويخته شد او كه با ادعاهاي خود فرقه بابيه را بنا نهاده بود، ر.ک: محمد جواد مشكور، فرهنگ فرق اسلامي، مشهد: انتشارات آستان قدس رضوي، 1375، ص 88 تا 91؛ و جهت آشنايي با فرقه شيخيه ر.ک: فرق و مذاهب كلامي، علي رباني گلپايگاني، قم: انتشارات مركز جهاني علوم اسلامي،1383، صص 346ـ336 ؛ شيخيه بستر پيدايش بابيت و بهائيت، عز الدين رضانژاد، مجله انتظار، ش 3.
3. دانشنامه جهان اسلام، محمود صدرى،ج 1 ص 16ـ19 و ج 4، ص 733.
4. بر اساس برخي اسناد تاريخي، ترور اميركبير را"بابي"ها طراحي كرده بودند. ر.ک: عبدالله شهبازي، فصلنامه تاريخ معاصر ايران، شماره 27، مورخه پاييز 1382، ص 38.
5. آشنايى با فرق و مذاهب اسلامى، رضا برنجكار، قم: طه، 1379.
6. وى در سال 1844 م. متولد و در سال 1921 م. در گذشت.
7. دانشنامه جهان اسلام، پيشين.
8. تحري حقيقت، ترك تقليد، تطابق دين با علم و عقل، وحدت اساس اديان، وحدت عالم انساني، ترك تعصبات، الفت و محبت ميان افراد بشر، تعديل معيشت عمومي، تساوي حقوق رجال و نساء، تعليم و تربيت اجباري، صلح عمومي و تحريم جنگ از جمله آن اصول دوازده گانه بهاييت به شمار ميرود.
9. ر. ك: دايره المعارف جهان اسلام، آكسفورد، ذيل واژه Bahai.
10. جهت آشنايي ر.ک: خاطرات صبحي درباره بهائيگري، فضل الله مهتدي، تبريز: سروش، 1344، صص 16ـ 10؛ و همچنين؛ کتاب "پيام پدر " صبحي.
11. نورالدين چهاردهي، چگونه بهائيت پديد آمد، صص 223 ـ.227.
12. ر. ک: تاريج اديان و مذاهب جهان، مبلغي آباداني، ج 3، ص 1414.
13. دانشنامه جهان اسلام، پيشين.
14. علي اصغر شميم، ايران در دوره سلطنت قاجار، تهران: انتشارات مدبر،1375، ص 272؛ علي نصري، نقدي بر اصول دوازده گانه بهائيت، اصفهان: گويا، 1382،ص 9.
15. رك: بهائيت در ايران، پيشين، صص 66ـ62.
16. سيد سعيد زاهد زاهداني،؛ بهائيت در ايران، تهران: مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1384،صص 77ـ55.
17. بهائيت در ايران، فصلنامه موعود، شماره 38.
18. ر.ک: تاريخ جامع بهائيت، بهرام افراسيابي، انتشارات سخن، 1371.
19. ايران در دوره سلطنت قاجار، همان.
20. علي نصري، نقدي بر اصول دوازده گانه بهائيت، اصفهان: گويا،1382، ص 9،
21. به نقل از: بهائيت در ايران، پيشين، ص 71.
22. ر.ک: حامد الگار، نقش روحانيت پيشرو در جنبش مشروطيت، تهران: توس، 1359، ص 95.
23. مصطفي حسيني طباطبائي، ماجراي باب و بهاء، تهران: روزنه، 1379،ص 45.
24. بهائيت در ايران، پيشين، ص 77.
25. سخن اول، فصلنامه مطالعات تاريخي، ش 17، ص 8.
26. محمد باقر نجفى، بهائيان چاپ اول، تهران: كتابخانه طهورى، 1357، ص 614.
27. روح الله خميني (ره)، صحيفه نور، ج 1، 229.
28. سايه روشنهاي بهائيت ـ2، روزنامه کيهان، شنبه 7 آبان 1384
29. کينياز دالگورکي، ياداشتهاي کينياز دالگورکي، شيراز: چاپ نور، [بي تا].
30. همان، ص 113.
31. افراسيابي، بهرام، تاريخ جامع بهائيت، تهران: سخن، 1374، ص 341.
32. خاطرات پرنس دالگوركي، سيدابوالقاسم مرعشي، كتابفروشي حافظ، ص 114.
33 . گزارش شوقي و اشراق خاوري.
34. ر.ک: بها، و تحت الحمايگي روسيه، بهائيت آنگونه که هست، ويژه نامه ايام ش 29.
35. ر.ک: سعيد زاهد زاهداني، بهائيت در ايران، پيشين، ص 148.
36. اسناد وزارت امورخارجه انگليس، پرونده شماره 379ـ60ـ152، به نقل از: اسماعيل رايين، حقوق بگيران انگليس درايران، تهران: انتشارات جاويدان، 1362، ص 112.
37. اميركبير يا قهرمان مبارزه با استعمار , علي اکبرهاشمي رفسنجاني، تهران: انتشارات فراهاني، 1346، ص 282.
38. بهرام افراسيابي، تاريخ جامع بهائيت، تهران: سخن، 1374، ص 394.
39. چنانکه در زمان ما به سلمان رشدي نويسنده کتاب "آيات شيطاني " نيز به خاطر اهانت به پيامبر بزرگوار اسلام صلي الله عليه و آله و سلم، و توهين و تمسخر مسلمانان جهان، از سوي دربار انگليس لقب سر(sir) اعطا گرديد.
40. رباني گلپايگاني، علي، فرق و مذاهب كلامي، قم: مركز جهاني علوم اسلامي1377، ص 341 ؛ و ر. ک: عبداله شهبازي، فصلنامه تاريخ معاصر ايران، شماره 27، پاييز 1382.
41. همچنين نخستين رئيس راديو فارسي بي بي سي يك بهائي شناخته شده و معروف بود و هم اكنون نيز بهائيان حضور و نفوذي گسترده در بخش فارس سرويس جهاني بيبي سي دارند.
42. آهنگ بديع، سال 1339، ش 8 تا10.
43. عبد البهاء، خطابات مبارکه، مصر، ج 1، ص 33.
44. آهنگ بديع، سال هشتم (1332)، ش 6 و 7، ص 103.
45. بهائيت و آمريكا، احمد رهدار، ويژه نامه ايام، شماره 29.
46. ر.ک: ظهور و سقوط سلطنت پهلوي , موسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي , تهران: انتشارات اطلاعات , ج 1 , ص 376.
47. ر.ك: بهائيت در ايران، پيشين، ص 150.
منبع:
نشریه معارف / شماره 69
کد مطلب: 31490
آدرس مطلب: http://bfnews.ir/vdcgzt9w.ak9qy4prra.html