چشم امید تشنه‌ لبان تیر خورده است

7 دی 1388 ساعت 17:35

از محمد رضا الیاسی، غزلی عاشورایی به دوست دارن خاندان اهل بیت تقدیم می کنیم.


بر ساحلی غریب، تویی با برادرت
در شعله نگاه پیداست برادرت

چون خشم ذوالفقاری، خاموش و بی‌قرار
طوفان گُر گرفته صحرا، برادرست

ماهی و از قبیله خورشید اهل‌بیت
یک جا تو می‌درخشی و یک جا برادرست

وقتی چشم‌های کریمت به خون نشست
دیگر نداشت تاب تماشا برادرت

می‌کرد غرق بوسه جبین شکسته را
در دامنش گرفته سرت را برادرت

این‌جا حدیث تشنگی از جنس دیگری است
اینک تو تشنه ‌کامی و سقا برادرت

هر چند آب مرهم لب‌های سوخته است
صافی‌تر است از آب گوارا برادرت

جامی به جسم خسته‌ ام‌البنین رسید
تا گشت میوه دل زهرا برادرت

چشم امید تشنه‌ لبان تیر خورده است
دیگر نمانده است هیچ کسی با برادرت

سرگشته پای علم سینه می‌زند
در خیمه‌گاه تو، تک و تنها برادرت

حالا که بازوان ستبرت قلم شدن
در خاک و خون چه می‌کشد آیا برادرت

چشم حریص غارتیان است و خیمه‌ها
افتاد اگر در کنار تو برادرت

این تیغ‌های تشنه که در خون نشسته‌اند
پیوند می‌دهند تو را با برادرت

با قامتی شکسته هنوز ایستاده است
بی‌یار و بی‌شکیب، شگفتا برادرت


کد مطلب: 21004

آدرس مطلب: http://bfnews.ir/vdcgtz9x.ak9qz4prra.html

آينده روشن
  http://bfnews.ir