
شبكه تلويزيوني المنار لبنان برگزار كرد:
مهدويت و مسيحيت صهيونيستى (بخش اول)
ياد نامه امام موسي صدر , 12 آذر 1384 ساعت 23:44
گزارشگر :
نوشته زیر حاصل ميزگردي است كه شبكه تلويزيونى "المنار"، وابسته به حزبالله لبنان، در برنامه "الكلمة الطيّبه" اقدام به برگزارى آن نموده است، موضوع اين برنامه مهدويت و معتقدات جريان مسيحيت صهيونيستى بوده است كه تقديم علاقمندان مي گردد.
به گزارش خبرگزاری آینده روشن، شبكه تلويزيونى "المنار"، وابسته به حزبالله لبنان، در برنامه الكلمة الطيّبه اقدام به برگزارى ميزگردى با موضوع "مهدويت و معتقدات جريان مسيحيت صهيونيستى" نمود.
شركتكنندگان در اين ميزگرد عبارت بودند از:
1- دكتر جيروم شاهين؛ مشاور مطبوعاتى مجلس كليساهاى خاورميانه (مسيحى)؛
2- شيخ شفيق جرادى؛ مدير مركز بررسيهاى اسلامى معارف فلسفى (شيعه)؛
3- دكتر شيخ محمدالصيام؛ رئيس دانشگاه اسلامى غزه در فلسطين اشغالى (سنى).
این میزگرد با این سوال شروع شده که: نظريه "ارض موعود" را كه يهوديان با اتكاء به آن سرزمين فلسطين اشغال كردند، چگونه تفسير مىكنيد؟
استاد جيروم شاهين: صهيونيستها گمان مىكنند كه وعده بازگشت به ارض موعود امروزه از طرف خداوند براى كشور اسرائيل كه در سال 1947 م. ايجاد گرديد عملى شده است.
اما آنها در اشتباه هستند چون اين وعده بازگشت در دوره پيامبرى و دعوت حضرت عيسى عملى گرديد و خداوند اين وعده را در ميان قوم يهود با گزينش حضرت عيسى عملى كرد.
اين گزينش الهى به اين معنا است كه خداوند از ميان همه اقوام قوم يهود را برگزيد و از ميان آنها عيسى مسيح را برگزيد تا رسالت الهى را نخست در ميان يهود و سپس در سرتاسر جهان تبليغ نمايد.
خداوند ملت يهود را نه به عنوان قوم ممتاز بلكه به عنوان يك بستر آغاز برگزيد چون لازم است دعوت الهى و پيامبرى به لحاظ عيسى شدن و واقعيت يافتن از ميان مردمى معين و در يك سرزمين معين و تاريخ معين باشد و خداوند هم قوم يهود را در عهد حضرت عيسى مسيح برگزيد. تا پيام خداوند از اين طريق وارد تاريخ بشرى گردد.
اما، برداشت و توهم صهيونيستها از ارض موعود و قوم برگزيده خداوندى كاملاً يك قرائت تحريف شده و مردود از كتاب مقدس است.
مجری شبکه المنار در ادامه پرسید: ما در غرب شاهد رويكردى هستيم كه دين را از سياست جدا مىكند اما همچنان كه حضرت استاد فرمودند امروزه غرب و به ويژه رهبران غربى رفتار سياسىشان مبتنى بر دادههاى صليبى و عقيدتى است. و در اين ميان ايالات متحده امريكا، از باب نمونه، رفتار صرف عقيدتى دارد. بر اين مبنا آيا در غرب ما شاهد يك آميزه و اختلاطى از اهداف سياسى و دينى هستيم؟ آيا اين با جدايى دين از سياست هماهنگى دارد!؟ و آيا كليسا از دولت جدا است!؟ يا اينكه كليسا هم در اين پروژه همكار دولت است؟
استاد جيروم شاهين: در حوزه طرفداران لائيسم رويكردهاى متفاوتى نسبت به دين ديده شده است.
برخى از آنها لائيسم را به صورت افراطى قرائت كردهاند و قايل شدهاند به اينكه لائيسم و دنياگرايى (سكولاريسم) همرديف بىدينى و يا ضديت با دين است.
اما واقعيت خلاف آن است و ما مىبينيم آنهايى كه معتقد به لائيسم هستند اقرار مىكنند كه يك لايه عميق فكرى دينى در ماوراى انديشه آنها نهفته است اما نسبت به نظام حاكم و رژيم سياسى ما با يك سرى از متغيرهاى اثرگذار روبرو هستيم كه بايد متوجه آنها باشيم.
البته مسئله تا حدى پيچيده هم هست. در اين راستا توجهم به تحليل يكى از نويسندگان جلب شده است: وى مىگويد بعضى از حكام و رهبران غربى برداشت سياسىشان از جهان، برداشت توراتى است و جهان و هستى را به دو گروه خير و شر تقسيم مىكنند.
اگر تفكرشان بر تورات باشد با دو جبهه معارض در عالم مسيحيت روبرو مىشود كه از اين قرار است: 1- جبهه معارض كاتوليكها؛ 2- جبهه معارض ارتودوكسها. و مسيحيان درستكار هرگز نمىتوانند تفسير نقد شده از تورات را پذيرا شوند. حتى پروتستانها هم با بينش توراتى و منحرف شده از انجيل مخالفت مىكنند.
استاد شاهين: بله بله، كاملاً درست است كه مسيحيان حقيقى نمىتوانند اين تفسير تحريف شده توراتى از جهان را بپذيرند اما لازم است بگويم كه شاهد يك چالش در قرائتهاى انجيل هستيم و چالش مزبور در اصل يك بينش يهودى دارد كه از عهد عتيق يا تورات نشأت مىگيرد.
داستان از اين قرار است كه مواجه با دو عهد عتيق (تورات) و عهد جديد (انجيل) هستيم. عهد جديد كه انجيل باشد عهدهدار تعريف و تفسير روشن از عهد عتيق است؛ يعنى دوش انجيل است كه بيايد پرده از روى عهد عتيق بردارد و نه عكس آن.
اما در اين راستا ما شاهد يك كودتا هستيم كه از سوى بعضى از مسيحيان غير مسئول و اهمالكار صورت گرفته است و اين كودتاى درونى سعى دارد مطالب عهد جديد را به گونهاى قرائت كند كه به سود يهود باشد؛ يعنى به جاى اينكه انجيل روشنكننده و جهت دهنده تورات باشد اينها آمدهاند به اشتباه، تورات را به عنوان معرّف انجيل گرفتهاند و گمان مىكنند كه تورات بايد راهنما باشد! اين كودتاى درونى تنها كودتا بر عليه مسيحيان نيست بلكه يك نوع كج روى و كودتا عليه عهد عتيق نيز تلقى مىشود، چون تورات اصيل هم راضى به اين پروژه نيست.
براساس سلسله نبوت، عهد عتيق يا تورات، درست زمانى قابل درك است كه با آيات انجيل مطابق باشد و قرائت انجيلى از آن مستفاد گردد؛ نه اينكه مقدم مؤخر شود و مؤخر مقدم گردد.
اين پروژه صهيونيستى غيرمعقول است. اين قرائت انجيلى غيرمعقول توطئهاى است صددرصد در خدمت صهيونيسم و خواهان تحريف انجيل و گمراه نمودن مسيحيان و اين همان مسيحيت توراتى است كه شاهد آن هستيم كه در عمل از كيان صهيونيستى و ديگران حمايت مىكند. و قبل از هر چيز يك اعلام جنگ عليه خود مسيحيت است و اين مسيحيت است كه به اسارت يهود درآمده است.
از خداوند مىخواهيم مسيحيت را از اين اسارت رهايى دهد؛ زيرا ما شاهد بوديم كه اولين انجمن و دومين انجمن كليساها دقيقاً در همان شهرى برگزار شد كه صهيونيستها اولين كنگره تاريخى خود را در آن برگزار كرده بودند. كنگرهاى كه بنيانگذار صهيونيسم جهانى، آن را رهبرى كرد.
اين تقارن مكانى بيانگر اين نكته مىتواند باشد كه مسيحيت نسبت به اهداف يهود اهمال مىكند و به نوعى همراهى خودش را با آن اعلام مىنمايد و عملاً تئوريهاى واهى توراتى را مبنى بر اينكه يهوديان به عنوان قوم برگزيده خداوند به سوى سرزمين موعود (فلسطين) حركت نمايند، مىپذيرد.
هيچ كس تصور نمىكند كه آنها (رؤساى كليساها) از اهداف و نظرات صهيونيستها اطلاعى نداشتند و يا نمىدانستند؟! از همين جا بود كه نقطه انحراف تمايل مسيحيت به سوى يهود و صهيونيسم و برداشتهاى توراتى و انحرافى سازمان يافت و آنها جهان را بر طبق ديدگاه تحريف شده تورات بازبينى كردند. ديدگاهى كه بر دو محور شر و خير است و مىگويد انسانها و افراد بشر يا خوبند كه همان يهوديهاى مورد نظرشان هستند و طبعاً برى و پاك از هر جرمى هستند و بايد مورد حمايت قرار گيرند. و ديگر كسانى كه در سوى ديگر هستند؛ يعنى دسته گناهكاران كه براى آنها هيچ حقى قايل نيستند.
اين گروه شامل مسلمانها و پيروان اديان ديگر است و براىشان به عنوان ملت و كشور ارزشى قايل نمىشوند.
ادبيات سياسى و روال رسانههاى جمعىشان هم دقيقاً در همين راستا حركت مىكند. اوج تفكر مزبور در راهبرد سياست خارجى ايالات متحده امريكا تجلى مىيابد كه خواهان حفظ و بقا و بازسازى اسراييل است.
البته اين ظاهر مسئله است اما در واقع اين اسراييل است كه به امريكا ديكته مىكند. اكنون در پايان پاسخ مىگويم كه جايگاه ما در چارچوب جهانى در جايى است كه اسراييلىها معين مىكنند و حتى آن را به همه تحميل مىكنند.
در ادامه برنامه، یکی از بییندگان در تماسی، سوالی را مطرح کرد. شخصى به نام آقاى عبدالحليم حافظ از ميزگرد كانال تلويزيونى "المنار سؤالى دارند. لطفاً توجه كنيد، آقاى حافظ بفرماييد:
عبدالحليم حافظ: سلام عرض مىكنم و خدمت همه علما و استادان حاضر در جلسه و عرض ارادت دارم. موضوعى مهم است كه مىگويم: تا سال 1945 م. كه جنگ دوم پايان يافت ما نظارهگر موج گستردهاى از تحقير و تنفر نسبت به يهوديان هستيم كه در سرتاسر اروپا به چشم مىخورد و هيچ گونه همگامى و همكارى در ميان مسيحيت و يهود ديده نمىشود و حتى ممنوع شده بود كه يهوديان بتوانند در شهرهاى بزرگ اروپا تردد نمايند.
نخستين آوارگى گروهى آنان در سال 1928 م. رخ داد كه متهم به ترور قيصر شده بودند. در اين دوره به شدت يهوديان در اروپا و امريكا در رنج و فشار و تبعيض نژادى از سوى مسيحيان به سر مىبردند و اين امرى ثابت شده و مورد اتفاق است. ما بايد در تبليغات بر روى صهيونيزم و نه يهود متمركز شويم؛ چون اين "هرتزل" است كه به عنوان بنيانگذار صهيونيسم، صهيونيستها را به عنوان يك ملت در اروپا مطرح و سعى مىكند براى آنها جايى را پيدا كند.
در برابر اقدامات هرتزل صهيونيست، ما مرتكب چند خطاى عمده شديم: 1- در برابر مطرح شدن يهود به عنوان يك ملت ويژه، احساس خطر نكرديم و ساكت مانديم "تئورى ملت بدون سرزمين براىِ سرزمين ملت" 2- تبليغات يهود را در اين راستا دست كم گرفتيم تا جايى كه اروپا در برابر تبليغات يهوديان قانع گرديد كه يهوديان يك ملتاند و ما باز هم خطر را درك نكرديم و نسبت بدان ساكت مانديم. اما يهوديان در برابر غفلت مرگآفرين مسلمانان بيكار نماندند و سه كار عمده را آغاز كردند: 1- اقدام به تأسيس بانكها نمودند؛ 2- وسائل ارتباط جمعى و رسانهها را در اختيار گرفتند؛ 3- با نخبگان و رجال قدرتمند اروپايى پيوند برقرار كردند. اين اقدامات ربطى با پيوند مطرح شده در مطالب قبلى شما ندارد و با اين ترفندها بود كه يهوديان نخست در ميان اروپاييان نفوذ پيدا كردند و اكنون هم در صفوف مسلمانها دايم در حال رخنه كردن هستند و متأسفانه تبليغات صهونيستها تأثيرگذار است.
ادامه دارد...
کد مطلب: 1758
آدرس مطلب: http://bfnews.ir/vdcc.pqsa2bqm4la82.html