
آموزه مهدویت در تفسیر المیزان (1)
سايت خبری آينده روشن , 12 دی 1388 ساعت 11:54
مقاله حاضر به بررسي انديشه مهدویت در تفسيرالميزان پرداخته است. ابتدا روشهاي مختلف را در اين عرصه شناسايي، و سپس جايگاه نظام امامت را در آن تفسير تبيين كرده و به سنجش ارتباط مهدويّت با نظام هدايت و امامت پرداخته است. بشارت اديان به منجي و فرهنگ انتظار و بحث ظهور و ارتباط آن با رجعت و قيامت از ديگر مباحثي است كه اين نوشته به آن پرداخته است.
چكيده
سير انديشه مهدويّت در بين متفكران معاصر، از بهترين راهها براي ارزيابي گستره و ابعاد اين عقيده اساسي اسلام است.
علامه طباطبايي; نويسنده تأليف گرانقدر الميزان، بدون شك از صاحبان سبك و كرسي انديشه در عصر حاضر بودهاند.
مقاله حاضر به بررسي اين انديشه در تفسيرالميزان پرداخته است. ابتدا روشهاي مختلف را در اين عرصه شناسايي، و سپس جايگاه نظام امامت را در آن تفسير تبيين كرده و به سنجش ارتباط مهدويّت با نظام هدايت و امامت پرداخته است. بشارت اديان به منجي و فرهنگ انتظار و بحث ظهور و ارتباط آن با رجعت و قيامت از ديگر مباحثي است كه اين نوشته به آن پرداخته است.
مقدمه
مهدويت در انديشه معاصر
آثار متفکران و دانشمندان، مهمترين عرصه براي شناخت ابعاد يک تفکر و زواياي گوناگون آن است.
بدون شک، مرحوم علامه طباطبايي، مؤلف تفسير گرانسنگ الميزان، از جمله قافله سالاران فکر و انديشۀ ديني و صاحبان مکتب در عصر حاضر بوده است. تأثير شگرف اين استاد والامقام بر حوزهاي علميه و نخبگان انديشه ديني، گوياي پيشوايي وي در عرصه علم و نظر است. پيگيري يک موضوع، در آثار گرانقدر اين استاد ـ به ويژه تفسير قيم الميزان ـ اين حقيقت را بيشتر آشکار ميکند. از جمله انديشه مهدويت -که ميراث بيبديل دين خاتم براي آينده تاريخ است ـ در اين تفسير، جايگاه ويژهاي دارد.
مقاله حاضر ـ که حاصل زحمات دانش پژوه گرامي جناب آقاي اسحاقيان است ـ گوشهاي از اين ديدگاه را به تماشا گذاشته است. گرچه بهانه موضوع، از کلاس اين جانب، با عنوان «مهدويت در انديشه معاصر» در جمع دانش پژوهان مرکز تخصصي مهدويت گرفته شده است، نويسنده به حق زحمت کشيده و مباحث تکميلي بر آن افزوده است. اميد است مورد توجه اهل نظر قرار گيرد.
در آغاز اين نوشتار، سبکها و روش کلي در عرصه مهدويت پژوهي، مورد بحث قرار ميگيرد و در اين ميان، رويکرد علامه طباطبايي (ره) مشخص ميشود.
آن گاه، مباحث مربوط به مهدويت در تفسير قيم الميزان در ده بخش، مطرح ميشود که فهرست آن، به شرح زير است:
مهدويت در چشم انداز تفسير الميزان
براي پژوهش و پيشبرد در هر علم، شناخت نظريات وتلاشهاي علمي گذشتگان، امري لازم است؛ به ويژه اگر آنها، صاحب سبك و مکتب خاص باشند. مباحث مهدويت نيز از اين امر مستثنا نيست. با توجه به آن كه بخش مهمي از سرفصلهاي اين موضوع، در آيات، يا تفسيرهاي روايي آيات قرآن كريم يافت ميشود، شناخت پژوهشهاي انجام شده در بخش تفسيري راهگشا خواهد بود. پيش از آن كه به اصل بپردازيم، مناسب است به يك مطلب اساسي اشاره كنيم:
به طور كلي ميتوان سبكها يا نحلههاي مهم انديشمندان و نويسندگان حوزه مهدوي را ـ كه مفسران هم در آن قرار دارند ـ به پنج دسته تقسيم كرد: [1]
دسته اول: گروهي كه سبك روايي صرف دارند و بيشتر، اخبار را مورد توجه قرار ميدهند. مشكل تعارض در روايات مهدويت و مغشوش بودن تعدادي از آنها، از مشكلاتي است كه اين گروه، با آن مواجه ميشوند.
دسته دوم: گروهي كه روش فلسفي و تحليل عقلي دارند. اين گروه، يك ساختار كلي را قبول كردهاند و بر اساس اين قالب و دستگاه فكري، مهدويت را تفسير ميكنند؛ به عنوان نمونه،شهيد علامه مطهري(ره)، در قالب فلسفه تاريخ و ارتباط حوادث زنجيرهاي در گذر زمان، به مباحث مهدوي ميپردازد. البته افرادي نيز هستند كه خود را مدعي اين روش ميدانند. حتي آيات قرآن را با روش تجزيه و تحليل خاص خود، به موضوع مرتبط ميكنند؛ اما به دليل نداشتن مباني فكري صحيح در تفسير، انحرافاتي ايجاد كردهاند.
دسته سوم: گروهي كه مشرب عرفاني و شهودي دارند؛ كه از زاويه كشف و شهود به تحليل اين مباحث پرداختهاند، و بعضاً مطالب نغز و سودمندي را تبيين كردهاند؛ ولي در اين بخش نيز عدهاي با جعل مطالب ساختگي شبه عرفاني يا ملاقات محوري، آسيبهايي به مباحث مهدوي وارد كردهاند. در قسمت تفسير نيز گروهي از باطنگرايان و تأويليهاي افراطي، مباحث امامت يا مهدويت را به شكل انحرافي به قرآن نسبت ميدهند. [2]
دسته چهارم: گروهي كه به اصطلاح، دگرانديش و روشنفكر هستند و تنها از حيث آثار، به مهدويت ميپردازند و به حقانيت آن، توجهي ندارند. اين گروه، از علوم انساني جديد، متأثر شده و گاه انحرافاتي ايجاد كردهاند. [3]
دسته پنجم: افرادي که سبک ترکيبي دارند؛ به عنوان نمونه، علاوه بر بهرهگيري از روايات، قالب کلي نگر و عقلاني را حفظ ميکنند. مرحوم علامه طباطبايي در اين دسته قرار ميگيرد و حتي ميتوان گفت خود، مبدع و استاد اين سبک ميباشد.
اکنون دربارۀ اصل روش اين استاد، توضيح مختصري بيان ميکنيم:
1. وي در بسياري موارد، با بيان مسايل اجتماعي مربوط به زندگي و هدايت انسانها، در قالب كلي امامت يا جريان حق و باطل، به لزوم حضور امام در عالم ميپردازد و ضرورت تحقق وعدههاي الهي و محقق شدن غرض خداوند از خلقت را مقدمهاي راهبردي براي مباحث خود قرار ميدهد.
2. بر خلاف برخي تفاسير روايي كه تنها روايات وارد شده را مطرح ميكنند و بدون بررسي از آن ميگذرند و نيز بر خلاف گروهي ديگر كه تنها به تحليل عقلاني ميپردازند، اين مفسر ارجمند، در تمام بخشها، به روايات توجه ميكند. حتي به تواتر، استفاضه و ديگر ويژگيهاي احاديث نظر دارد. گاه روايتي را با توجه به اصول كلي اعتقادي و قرآني، ضعيف ميشمارد و علاوه بر آن، به جمع روايات در قالب عقلي هم پرداخته است. گاهي نيز خطابهاي قرآن را كلي ميداند و مهدويت را مصداقي از آن به شمار ميآورد. در كل، روايات را بيشتر به عنوان نظام جريان قرآن در تاريخ و تطبيق آن بر حوادث (جري و تطبيق) ميپذيرد كه در متن بحث، به اين نمونهها اشاره خواهد شد.
3. به روايت اهل سنت و نظرات آنها در مباحث تفسيري هم توجه دارد و در مجموع، به تحليل روايات ميپردازد.
پس از بيان اين نكات، به بيان تفصيلي برخي موضوعات مهدوي بحث شده در تفسير الميزان ميپردازيم.
1. مهدويت در نظام كلي امامت و هدايتگري انسان
علامه طباطبائي;، ذيل آياتي كه به امامت مربوط است، به بررسي شرايط امام و ظرفيتهاي والاي امام معصوم پرداخته، در پايان، به ضرورت حضور امام در هر عصر، براي هدايت انسان اشاره ميکند. [4]
وي ذيل آيه و إذ ابتلي إبراهيم ربّه بكلمات فاتّمهنّ، قال إنّي جاعلك للناس إماماً، قال و من ذرّيّتي قال لاينال عهدي الظالمين [5]
به اين بحث ميپردازد كه با توجه به سن بالاي حضرت ابراهيم و انجام آزمون ذبح اسماعيل در زمان رسيدن به منصب امامت، اين، مقام جديدي براي حضرت ابراهيم بوده كه پس از نبوت به او داده شده است. از سوي ديگر، لفظ «جاعلك» که به صورت اسم فاعلي آمده است، بر استقبال و آينده نيز دلالت دارد. ايشان، با توجه به مجموعه مطالب و اين که حضرت ابراهيم عليه السلام پس از آزمونهاي خاص، به مقام هدايت مردم رسيده است و قبل از آن، اين مقام را نداشته است؛ نتيجه ميگيرد:
فالإمام هو الذي يقتدي و يأتم به الناس؛
امام، كسي است كه مردم به او اقتدا و او را پيشواي خود قرار ميدهند.
پس از آن، اين نكته را متذكر ميشود كه در قرآن، هر جا امامت را بيان ميكند، به هدايت نيز اشاره ميكند:
انّه كلّما تعرض لمعني الإمامۀ تعرض للهدايۀ.
سپس نمونههايي را بيان ميكند:
و وهبنا له اسحاق و يعقوب و جعلناهم أئمة يهدون بأمرنا؛
و به او [=ابراهيم عليه السلام] اسحاق و يعقوب را بخشيديم و آنان را اماماني قرار داديم که به امر ما هدايت ميکنند.
و جعلنالهم ائمة يهدون بامرنا لما صَبَروا؛
آنان را اماماني قرار داديم که به امرما، [مردم] را هدايت ميکنند؛ زيرا صابر بودند.
از اين رو، امامت، نوعي هدايتگري است كه با کمک امر خاص انجام ميشود:
انما أمره إذا أراد شيئاً أن يقول له كن فيكون؛
همانا امر او [=خداوند] چنان است که اگر اراده وجود چيزي را داشته باشد، [همين که] بگويد: باش، [آن شئ] موجود ميشود.
يعني امر تكويني و ملكوتي كه خارج از قيد زمان و مكان است و با وجود تغيّر و تكثري كه براي آن امر در عالم خارج (و تاريخ ائمه) ميبينيم، وجهة ثابت و غير متغيري هم دارد. سپس علامه، ميگويد:
فالإمام هادٍ يهدي بأمرٍ ملكوتي؛
پس امام، هدايتگري است که به وسيلۀ امري ملکوتي، هدايت ميکند.
اين هدايت، از نوع ايصالي (رسانندگي) است، نه تشريعي.
پس از آن، علامه به علت اعطاي موهبت امامت به امامان اشاره ميكند كه همان صبر مطلق آنها در محضر الهي است و اينكه آنها، به طور مستمّر به آيات الهي يقين داشتند. در اين راستا، به آياتي اشاره ميکند؛ براي نمونه:
و كانو بآياتنا يوقنون؛
«پس هر كس ملكوت را ميبيند، يقين هم دارد» و آيه:
لو تعلمون علم اليقين لترونّ الجحيم؛
«اگر علم يقين داشتيد، دوزخ را ميديديد؛». و نيز آيۀ «كتاب مرقوم يشهده المقربون»؛ «کتابي نوشته شده که مقربان، آن را مشاهده ميکنند»؛ لذا اولياي الهي، هيچ حجاب قلبي، اعم از معصيت و شك و جهل ندارند و عالم ملكوت، براي آنها مكشوف است. امام نيز هدايت به امر ملكوتي دارد. علامه سرانجام ظرفيت والاي امام را با اين جمله بيان ميکند:
باطن و حقيقت هر آنچه كه باعث هدايت ميشود در اختيار امري است كه امام با آن امر هدايت ميكند؛ پس سعادت و شقاوت افراد، در دست امام قرار دارد و زمام هدايت، در دست او است.
علامه در ادامه ميفرمايد:
قال تعالي: يوم ندعوا كل اناس بامامهم؛ فالإمام، هو الذي يسوق الناس الي الله سبحانه يوم تُبلي السرائر، كما أنه يسوقه اليه في ظاهرالدنيا و باطنها؛
خدا ميفرمايد: «روزي که هر گروه از مردم را با امام خود فرا ميخوانيم»؛ پس امام، کسي است که مردم را به سوي خدا سوق ميدهد، در روزي که اسرار فاش ميشود؛ همان گونه كه مردم را در ظاهر و باطن دنيا به سوي خدا سوق ميدهد.
وي از اين مباحث، نتيجه ميگيرد:
الإمام لايخلوا منه زمان من الأزمنه؛
هيچ زماني، از امام خالي نيست.
مشاهده ميكنيم اين عالم مفسر، پس از مباحث ادبي و عقلي كه همراه تفسير آيات بيان ميكند، به اين نقطه اوج ميرسد كه چون امام، مسؤوليت هدايت ايصالي انسانها را دارد، وجود او، در هر زمان ضرورت دارد.
ميتوان گفت: مرحوم علامه، با طرح مباحث گسترده هدايت به امر و ملكوت، بر آن بوده است كه تذكر دهد، در زمان فعلي، هر چند امام، غايب است، به دليل كاركرد مهم امامت وحضور عالم ملكوت نزد وي و در دست داشتن كليد سعادت و شقاوت انسانها، نبايد از توجه و اهميت به امامت و امام، غافل شويم. نبايد تنها کارکرد امام را در حضور آشکار بين مردم و فعاليتهاي ظاهري وي خلاصه کرد. اين را ميتوان از جملهاي كه در نهايت، براي نتيجه ميآورد، استفاده كرد.
2. مهدويت و سير نظام دنيوي و جريان سنتها و وعدههاي الهي
علامه بزرگوار، در قالب تفسير برخي آيات، به جريان سنتهاي الهي در امتهاي قبل از اسلام اشاره ميكند؛ براي نمونه، در موضوع وقوع حوادث مهم و تأثيرگذار در ميان امتها و ذيل آيه 210 سوره بقره [6]، به تفاسير مختلف اين گونه آيات، اشاره ميكند كه عدهاي، آن را به قيامت و برخي، آن را به رجعت تفسير كردهاند.
البته دربارۀ رجعت، در بخش جداگانهاي صحبت خواهيم كرد؛ ولي در بخش حاضر، از اين لحاظ به كلام علامه توجه ميكنيم كه وي، سنت الهي را تكرار حوادث امتهاي گذشته در امت اسلامي ميداند:
«قد قال رسول الله فيما رواه الفريقان: و الذي نفسي بيده! لتركبن سنن من كان قبلكم حذو النعل بالنعل و القذۀ بالقذۀ لاتخطئون طريقهم و لايخطئكم سنن بني اسرائيل»؛ [7] «همانا رسول خدا ـ بر اساس روايت شيعه و سني ـ فرمود: «سوگند به کسي که جانم در دست او است! [شما مسلمانان،] به همان سنتهاي امتهاي قبل به طور کامل و مرحله به مرحله، گرفتار ميشويد؛ از مسير آنها خارج نميشويد و از سنتهاي بني اسرائيل، رها نميگرديد».
مفسر، با اشاره به اين گونه روايات -كه به تكرار همۀ حوادث انجام شده و مسيرهاي پيموده شدۀ بني اسرائيل در تاريخ اسلام، اشاره دارد ـ بيان ميكند كه از طريق آثار مكتوب و ناقلان، براي ما اثبات شده است كه حوادث امتهاي گذشته، بدون كم و زياد، در امت ما واقع شده است:
نشاهد كل يوم صدق شطر منها غير زيادة و نقيصة فلنحقّق صحة جميعها و صدق جميع مضامينها [8]؛
مشاهده ميكنيم تعدادي از آن حوادث، بي کم و زياد، به وقوع ميپيوندد؛ پس بايد صحت تمام آن اخبار و مضمون آنها را تأييد کنيم.
سپس آيات و رواياتي [9] را كه بر تكرار سنت تأكيد دارد، با بيان وقوع خارجي تعدادي از حوادث، ضميمه ميكند و در نهايت، نتيجه ميگيرد حوادث امتهاي گذشته كه هنوز واقع نشده است ـ مانند رجعت، ظهور منجي و ... ـ به يقين، واقع خواهد شد.
پس از آن، به نكته مهمي اشاره ميكند که خداوند، سير نظام دنيوي را به سوي ظهور كامل حق و جامعه توحيدي خالص هدايت ميكند. همانگونه كه اشاره شد، در بحث رجعت، با تفصيل بيشتري آن را ميآوريم.
اين مفسر گرانقدر، در جاي ديگر، با اشاره به آيه 112 سوره آل عمران [10] به شگرد گروههايي از اهل كتاب اشاره ميكند كه ميخواهند با برقراري ارتباط نزديك با مسلمانان و تسلط بر آن ها، خود را از ذلت و خواري نجات دهند:
و ليس من البعيد أن يستفاد من قوله:
الا بحبل من الله و حبل من الناس أنّ لهم أن يخرجوا من الذلة و المسكنة بموالاة الناس لهم و تسليط الله تعالي اياهم علي الناس. [11]
با توجه به ادامه كلام علامه، روشن ميشود وي، ما را به اين مطلب مهم توجه ميدهد كه جريان سنت و وعدههاي الهي، به سمت استخفاف كفار و مشركان و جانشيني و جايگزيني مؤمنان بر جامعه است. در اين ميان، تنها افراد و گروههايي ضرر ميكنند كه كوتاهي کرده، به وظايف خود عمل نميكنند:
ثم وعد الله سبحانه المجتمع الاسلامي بالاتيان بقوم يحبهم و يحبونه اذلة علي المؤمنين اعزه علي الكافرين يجاهدون في سبيل الله لايخافون لومة لائم و الاوصاف المعدودة ـ لهم كما عرفت ـ جماع الاوصاف التي يفقدها المجتمع الاسلامي اليوم؛ [12]
سپس خداوند، به جامعه اسلامي وعده داد، گروهي را آورد که خدا آنها را دوست دارد و آنها هم خدا را دوست دارند؛ برابر مؤمنان، متواضع و برابر کفار، مقتدر هستند و بدون ترس، از سرزنشها در راه خدا جهاد ميکنند. اين اوصاف، خصوصياتي است که جامعه فعلي مسلمانان، فاقد آن است.
جامعه اسلامي، بايد خصوصيات و ملاكهايي چون ولايت پذيري واقعي، شجاعت و استقامت در راه خدا را كسب كند، تا به عزت و عظمت خود برسد؛ ولي در زمان حاضر، اين شاخصهها وجود ندارد. از کلام علامه ميتوان چنين نتيجه گرفت كه هر چه شاخصههاي مذكور را در جامعه رواج دهيم، به دوران طلايي و تحقق وعده الهي كه در آن كفار و مشركين به ذلت ميرسند ـ يعني دوران ظهور ـ نزديكتر ميشويم.
اما روي ديگر سکه آخرالزمان، وجود افراد مؤمن، آماده و منتظر است [13] كه علاوه بر سرمايه ايماني، با عمق بيشتري به دين و متون ديني ميپردازند و در واقع، به باطن آيات پي ميبرند. علامه ذيل آيات سوره حديد، به رواياتي اشاره ميكند كه بر عمق آيات سوره توحيد و حديد اشاره دارد و اين كه افرادي در آخرالزمان، با تعمق و تدبّر به آن مطالب ميرسند:
و في الكافي باسناده عن عاصم بن حميد قال: «سئل علي ابن الحسين عن التوحيد فقال: «ان الله عزوجل علم ان يكون في آخرالزمان اقوام متعمقون فانزل الله تعالي «قل هو الله احد» و لآيات في سوره الحديد «ان الله عليم بذات الصدور»؛ [14]
خداوند ميدانست در آخر الزمان، مردمي ژرف انديش خواهند بود؛ پس آيات «قل هوالله احد» و آيات سوره حديد را نازل فرمود.
3. مهدويت، منجي و منجيگرايي
يكي از مباحث مهم در اديان ـ به ويژه اديان صاحب كتاب ـ منجيگرايي است. پيروان تمام آن اديان، بر اساس محتواي متون اعتقادي خود، منتظر ظهور فرد يا افرادي هستند كه جايگاه رفيعي به آنها ببخشد يا حداقل آنها را از مشكلاتي همچون جنگها و فقر و آوارگي نجات دهد. البته در اين ميان، پيامبر اسلام6، نجات دهنده كل بشر و تعالي دهنده دين و دنياي انسانها ميباشد.
در اين بخش، مباحثي مطرح ميشود؛ از جمله اين كه آيا در كتب آسماني، بشارت به منجي وجود داشته يا وجود دارد يا آنكه اين انتظار، اعتقادي در قلبهاي پيروان است؟ علامه در توضيح آياتي، همچون آيه 94 سوره اسراء، [15] با بيان اين كه بعضي از مردم كه نميخواستند دعوت پيامبران را بپذيرند، اين بهانه را مطرح ميكردند كه چرا پيامبر، به صورت بشر است و يك فرشته نيست؟ خداوند، پس از بيان اين سؤال، مطالبي ميآورد كه نشان ميدهد همۀ انسان ها استعداد تلقي وحي از فرشتگان را ندارند و كساني كه استعداد خاص ارتباط با ملائكه را دارند، همان افراد كامل و رسول هستند. آن گاه مرحوم علامه، در اين رابطه، بيان ميكند كه تمام وثنيها اعم از برهمائي، بودايي و صابئي ـ بنا بر آنچه در كتب مقدس آنها وجود دارد ـ نبوت را قبول دارند؛ بدين معنا كه بشري كامل، براي تكميل مردم مبعوث ميشود؛ ولي از آن، به منجي يا مصلح تعبير ميكنند. در واقع، حضور او را، نزول خداوند در زمين و ظهور او را به شكل موجود زميني ميدانند كه مثلاً يكي از آنها «بوذه» يا «بوذاسف» و ... ميباشد:
لايتحاشون ذالك التحاشي عن النبوة بمعني انبعاث بشر كامل لتكميل الناس و يعبرون عنه بظهور المنجي أو المصلح و نزول الإله الي الارض و ظهوره علي اهلها في صورة موجود ارضي و كان بوذه و بوذاسف ـ علي ما يقال ـ منهم. [16]
از اين رو وجود منجيگرايي حتي در منابع اديان غير ابراهيمي مسلم است. اما در منابع اديان ابراهيمي و قبل از آن (مثل زمان داوود عليه السلام) هم اين واقعيت وجود دارد؛ لذا علامه، در تفسير آيه 105 سوره انبياء [17] و پس از آن، در بخش روايي نيز به روايتي از تفسير قمي اشاره ميكند كه تمام كتب آسماني را «ذكر» خوانده است و وعدۀ به ارث رسيدن زمين را مخصوص قائم عليه السلام و اصحاب او ميداند. همچنين، به روايات متواتر، دربارۀ گسترش عدل و داد در زمان حضرت مهدي اشاره ميکند:
و في تفسير القمي: و قوله «كتبنا في الزبور من بعد الذكر»... قال: «الكتب كلها ذكر ان الارض يرثها عبادي الصالحون، قال القائم و اصحابه قال: و الزبور فيه ملاحم و التحميد و معه اقول و الروايات في المهدي(عج) و ظهوره و ملئه الارض قسطاً و عدلاً عن النبي6 و ائمة اهل البيت:، بالغة حد التواتر». [18]
ايشان با اشاره به اين تفسير، به تواتر احاديث دربارۀ مهدي و اصحاب او به عنوان حاکمان صالح زمين و شايستگان، اشاره ميکند.
4. مهدويت و فرهنگ انتظار و غيبت
بي شك، ايمان و اعتقاد به امام غايب يا حجت پنهان، مسألهاي اساسي است كه انتظار حضور وي را هم به دنبال ميآورد. اگر اولي تضعيف شود، دومي هم وجود نخواهد داشت. علامه طباطبايي در تفسير آيه 3 سوره بقره
الذين يؤمنون بالغيب
، از امام باقر عليه السلام روايتي نقل ميكند كه فرمود:
«من آمن بقيام القائم عليه السلام أنه حق»؛ «فرد مؤمن به قيام قائم و حقانيت او، مؤمن به غيب است».
البته علامه، اين را از باب جري ميداند:
وهذا المعني مروي في غير هذه الروايه و هو من الجري. [19]
همچنين در بخش ديگر، دربارۀ اهميت انتظار، خبري از درالمنثور سيوطي ميآورد:
«... اخرج ابن جرير من طريق حكيم بن جبير عن رجل لم يسمه قال قال رسول الله سلو الله من فضله فان الله يحب ان يسأل و من افضل العبادة انتظار الفرج»؛ [20] «پيامبر فرمود: از فضل خداوند درخواست کنيد که خدا دوست دارد از او درخواست شود و انتظار فرج، از برترين عبادات است».
در بخش ديگر، ذيل آيه93 سوره هود [21] چنين بيان ميكند: امام رضا عليه السلام در روايتي، انتظار فرج را از مقوله خود فرج خواند؛ لذا خود انتظار، نوعي فرج و گشايش است و موضوعيت دارد (گويي فرد منتظر، به هدف مورد انتظار رسيده است). البته توفيق اين انتظار و صبر و عمل را خدا ميدهد؛ ولي اينها از نوع صفات فعلي خدا است.
عن محمد بن فضيل عن الرضا عليه السلام قال سألته عن انتظار الفرج فقال: «أو ليس تعلم ان انتظار الفرج من الفرج؟ ثم ان الله تبارك و تعالي يقول و ارتقبوا اني معكم رقيب ... فقوله عزوجل و ما توفيقي الا بالله ... اقول محصل بيانه عليه السلام ان توفيقه تعالي و خذلانه من صفاته الفعليه»: [22]
لذا در اين کلام، هم به وظيفه انسان دربارۀ انتظار اشاره ميشود و هم نياز دائمي او به خداوند در اين را مورد تأکيد ميکند.
همچنين ذيل آيه
فأعرض عنهم و انتظر انهم منتظرون
به دستور خدا به پيامبر، مبني بر انتظار فتح اشاره ميكند كه دشمنان، منتظر مرگ يا قتل پيامبرند و او منتظر غلبه دادن حق و حق گرايان بر باطل و باطل گرايان:
فلينتظر هو كما ينتظرون حتي يظهر الله الحق علي الباطل و المحق علي المبطل؛ [23]
پس پيامبر، منتظر است؛ همانگونه که دشمنان منتظرند [او منتظر است]، تا حق بر باطل، و حق محوران بر باطل گرايان پيروز شوند.
ميتوان نتيجه گرفت انتظار، راهكار و دستوري است كه همواره خداوند، پيش روي انبيا و اولياي الهي و پيروان آنها قرار داده است. در اين ميان، دشمنان هم منتظر و مترصد بودند؛ ولي تفاوت اين دو انتظار، آن است كه دشمنان، منتظر حوادثي هستند كه هرگز به وقوع آن يقين ندارند و نگران آن هستند؛ ولي جبهۀ حق، متظر تحقق وعدۀ الهي و ظهور حق بر باطل است؛ حتي در انتظار و صبر -كه خود موفقيت و عين وظيفه و هدف است ـ به توفيق خداوند دلگرم است.
5. مهدويت، نشانههاي آخرالزمان و علائم ظهور
علامه طباطبايي; ذيل بعضي از آيات، پس از مطرح کردن تفسير عقلي خود با توجه به روايات متناسب، مواردي از علائم ظهور را از باب جري بر آن آيات، منطبق ميکند؛ براي نمونه، در آيه 54 سوره سبأ خداوند فرموده است:
وَحِيلَ بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ مَا يَشْتَهُونَ كَمَا فُعِلَ بِأَشْيَاعِهِم مِّن قَبْلُ
؛ «]سرانجام[ ميان آنها وخواسته هايشان جدايي افكنده شد؛ همانگونه كه از پيش، با پيروان آنها عمل شد».
وي، معناي آيه را فاصله افتادن بين مشركان و خواستهها و آمال دنيوي آنان ـ که آنها را پناهگاه خود تصور ميکردند ـ ميداند. سپس با اشاره به روايات مستفيضه از شيعه و سني، جريان خسف بيداء (فرو رفتن سپاه سفياني در سرزمين بيداء) را از باب جري، به آيه مرتبط ميداند. از تفاسير اهل سنت، به درالمنثور سيوطي اشاره ميكند كه در روايتي از اهل سنت ذيل آيه، جريان سفياني را از قول پيامبر نقل ميكند:
خداوند سفياني و همراهانش را وقتي به بيداء ميرسد، در زمين فرو ميبرد؛ پس هيچکدام از آنها نجات نمييابد، جز يکي که اين خبر را براي انسانها نقل ميکند:
فيسير الله السفياني بمن معه حتي اذا صار ببيداء من الارض خسف بهم فلا ينجومنهم الا المخبر عنهم.
همچنين به روايتي از تفسير قمي اشاره کرده، عبارتي از اميرالمؤمنين عليه السلام ذيل آيه ميآورد كه فرمود:
«فاذا جاء الي البيداء يخرج اليه السفياني فيأمر الله عزوجل فياخذ باقدامهم»؛ [24] «وقتي [مهدي] به بيداء ميرسد سفياني به سوي او خروج ميکند؛ پس خدا امر ميکند [به زمين]، پس [زمين]، آنها را درخود گرفتار ميکند».
ميتوان گفت: مرحوم علامه، در بحث علائم الظهور نيز مانند مباحث ديگر، روايات مستفيض و قابل اعتماد را مطرح ميکند و به طور قطع و يقين ـ مانند بعضي از مفسران ـ آيات را بر آن وقايع يا علائم، حمل نميكند؛ اما چون قرآن، در همه زمانها جاري است، در زمان متصل به ظهور مهدي نيز اينگونه آيات، با وقوع آن علائم، جريان دارد و مصداق مييابد. در واقع، نگاه كلينگر علامه، باعث ميشود نوعي سنت الهي دربارۀ مشركان و اغراض و آمال آنها را مطرح و در زمانهاي خاص نيز آن سنتها را جاري بداند.
براي نمونه، در تفسير آيه 5 سوره اسراء [25]، بيان مينمايد كه احتمالاتي در تحقق اين وعده الهي داده شده است و در تفسير البرهان از قول امام صادق عليه السلام به گروهي اشاره ميشود كه قبل از قيام قائم، توسط خدا برانگيخته ميشوند و مخالفان اهل بيت: را شناسايي و دستگير ميكنند. علامه، سپس با اشاره به روايات ديگر، اساس اين وقايع را تكرار حوادث بنياسرائيل در امت اسلام ميداند [26]؛ بدين معنا كه شبيه اين وعدهها و حوادث، در قوم بني اسرائيل واقع شده است.
ادامه دارد...
کد مطلب: 32105
آدرس مطلب: http://bfnews.ir/vdcam6ne.49nuw15kk4.html