آينده روشن - اخبار مهدويت و معنويت 23 تير 1392 ساعت 12:13 http://bfnews.ir/vdch66nm.23nqvdftt2.html -------------------------------------------------- عنوان : گفت‌و‌گوی متفاوت فارس با آیت الله نکونام -------------------------------------------------- آیت‌الله نکونام از مدرسین حوزه علمیه قم می‌گوید: حس آزادگرایانه‌ام سبب می‌شد در هر جا، از هر چه باشد تحقیق کنم، به همین دلیل مدت ۱۲ سال به کلیسا و خانقا‌ه‌ها تردد داشتم، در عین حال هشت سال هم موسیقی آموختم. متن : به گزارش آینده روشن، تألیف بیش از صدها کتاب منتشر شده و منتشر نشده، بخشی از تلاش های آیت الله محمدرضا نکونام از اساتید برجسته حوزه علمیه قم است. وی علاوه بر فعالیت های علمی و فرهنگی، اهل مبارزه بوده و در طول سالیان حکومت خاندان پهلوی از هیچ تلاشی در راه مبارزه با آن حکومت فروگذار نکرد. داشتن افکار نو و تسلط بر علوم مختلف از ویژگی های این استاد حوزه علمیه قم است. با آیت الله نکونام گفت وگو کردیم که بخش نخست آن از نظر می گذرد. هابیل و قابیل پس از من به دنیا آمده اند! * با سلام. از اینکه این فرصت را در اختیار ما گذاشتند ممنونیم. قبل از ورود به بحث ابتدا از خودتان بگویید. ـ بسم الله الرحمن الرحیم. نام من محمدرضا، نام پدرم محمد باقر و مادرم بانو سکینه و شهرت ایشان سروی است. بنده در بیستم دی ماه سال ۱۳۲۷ متولد شدم. مرحوم پدرم اهل گلپایگان بودند البته برخی از نیاکان پدری ام در اصل اهل مشهد بودند و سپس به گلپایگان مهاجرت کرده اند و اجداد مادری ام اهل گلپایگان هستند. مرحوم پدرم در نوجوانی به تهران آمدند خانواد ه ام پس از بیست روز که از تولدم گذشته بود به تهران رفتند و در آنجا همراه پدرم ساکن شدند. از بچه هایی که مانده اند من فرزند دوم خانواده هستم. محل صدور شناسنامه ام به اعتبار محل تولدم و ارتباطی که پدرم در گلپایگان داشت صادر از سعید آباد گلپایگان است اما من گلپایگان را کمتر از دیگر اماکن ایران دید ه ام. ما نخست در سرچشمه تهران اقامت داشتیم و سپس از آنجا به حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام در شهر ری آمدیم. از شهر ری تا شمیران وطن شرعی ام بود و امروز هم چنین است و اعراضی از آن نداشته ام. شمار ه شناسنامه ام سه است که همیشه به شوخی می گویم: من فرزند اول آدم هستم؛ چون شماره شناسنامه آدم و حوا می شود یک و دو و بعد هم شماره شناسنامه من است و هابیل و قابیل بعد از من به دنیا آمده اند. برخی از برادر و خواهرانم در دوران کودکی از دنیا رفته اند. من برادر بزرگ و فرزند دوم خانواده ام و خواهری بزرگ تر از خود دارم که از کودکی رابطه خوب و شیرینی با هم داشتیم. پدرم در سال ۱۳۳۸ در ۴۵ سالگی از دنیا رفت و من چهار سال پیش از وفات ایشان یتیمی خود را اعلان می کردم. در آن زمان خواهر کوچک ترم پنج سال داشت و برادرم هفت ماهه بود و با این اتفاق این دو خواهر و برادر در واقع فرزند من به شمار آمدند. پدرم به واقعیت ها بسیار اهتمام داشت و به اولیای معصومین و ائمه هدی دلبسته بود. ما هر ماه روضه خوانی داشتیم. یک صندلی در خانه داشتیم که مخصوص روضه خوان بود. پدرم به اهل علم و روضه خوانان بسیار احترام می گذاشت. برای من در کودکی بسیار جالب توجه بود که وقتی ما روضه داشتیم فرد دیگری به حاضران چای می داد، اما چای روضه خوان را پدرم خود می برد و اجازه نمی داد دیگری برای وی چای ببرد و آن را با احترام تمام به روضه خوان می داد. حرمت و احترامی که پدرم به روضه خوانان داشت برای من خیلی جالب و شیرین بود و همین امر باعث شده هم اینک نیز طلبه ها را در حرمت گذاردن کمتر از پیغمبران نمی بینم. در کودکی یک شب تا صبح با مرده ای در مسجد ماندم * از دوران کودکی و نوجوانی خود خاطراتی در ذهن دارید که بیان بفرمایید؟ ـ بله، برای نمونه، در زمان کودکی یکی از اهالی محل ما از دنیا رفته بود و جسد او را در مسجد گذاشته بودند و می خواستند کسی کنار وی بماند و قرآن بخواند. مردم می ترسیدند، اما من گفتم که پیش او می مانم در مسجد ماندم و این کار برای من خیلی عادی بود، ولی مردم آن را غیر عادی و ترسناک می دانستند و می گفتند چطور این بچه با مرده ای در مسجد می ماند. فردا شنیدم که چند نفر از بستگان آن مرده تا صبح بیرون مسجد و پشت در مسجد بیدار بوده اند تا اگر من جیغ و داد کشیدم و فریاد زدم خبردار شوند. حافظ قرآن، اصول کافی و بسیاری از کتاب های دیگر بودم * پیش از ورود به سلک طلبگی چه درس هایی را خوانده بودید؟ ـ علاوه بر درس های رسمی دبیرستان، شعر و موسیقی را نیز آموختم. من در مدرسه مورد توجه معلمانی بودم که مرا نمی شناختند. همیشه شاگرد اول کلاس بودم و شاگرد دوم فاصله زیادی با من داشت. در مجالس رسمی مرا همراه معلمان دعوت می کردند. در آن زمان کسی با من قصد رقابت نمی کرد ذهن من تمام صفحات کتاب های درسی را مانند دوربین عکاسی ثبت و ضبط می کرد. همچنین هیچ چیز در خارج نبود که تصویر شفاف آن در ذهن من نباشد، مگر آنکه برایم قابل اهمیت نمی بود. هم اکنون نیز که چند درس دارم و فلسفه و عرفان و فقه می گویم، تدریس برای من تفریح است. من در مدرسه عین عبارت کتاب های درسی را از حفظ می خواندم بدون اینکه یک واو از آن بیفتد و اگر با معلمی بحث پیش می آمد او بود که از من تمکین می کرد؛ چون هیچ گاه نمی توانست به اندازه من بر عبارت های کتاب تسلط داشته باشد و همه عبارت ها را از حفظ بخواند. من قرآن کریم، اصول کافی، توحید مفضل و مقامات حریری و معلقات سبعه، سیوطی، حاشیه ملا عبدالله و بسیاری از کتاب های دیگر و فراوانی از اشعار شعرا را حفظ بودم. در حوزه، حدود چهل سال به تدریس مشغول بوده ام و کتاب های مختلف علمی را درس داده ام، به طوری که از روزی پانزده درس داشته ام تا هم اکنون که سه درس، حتی در روزهای جمعه دارم. در کودکی با کلیسا و خانقاه و نوازندگان در ارتباط بودم * شنید ه ایم شما با خانقاه و کلیسا هم رابطه داشتید خواهشمندیم در این زمینه توضیح بیشتری بفرمایید... ـ حس آزاد گرایانه ما سبب می شد در هر کجا از هرچه باشد تحقیق کنم. خانقاه ها را می دیدم و به آنجا می رفتم و با درویش ها انس می گرفتم تا آنچه را دارند عرضه کنند. در کلیسا نیز همین گونه بود و من به اذن استاد معنوی خویش زبور، صحف و انجیل را از کلیسا بیرون آوردم هم اکنون نیز اگر بخواهم در حوزه از تورات، انجیل و زبور بگویم و آن را تدریس کنم از عهده آن به صورت عالی بر می آیم. امیدوارم روزی در حوزه های ما کتاب های آسمانی با قرآن کریم مقایسه شود تا برتری قرآن کریم بر آن ها به طور علمی اثبات گردد. من نزدیک دوازده سال در کلیسا تردد داشتم و در همان زمان موسیقی نیز می خواندم آموختن موسیقی نیز بیش از هشت سال طول کشید و من برای آموختن آن هر ماه هفتاد تومان پرداخت می کردم که در آن زمان پول زیادی بود. استاد موسیقی من استاد گلچین بودند. البته همیشه ورزش و زمینه های رزمی هم در زندگی ام نقش شفافی داشته است. دروس حوزه را در تهران شروع کردم/ ویژگی های علمای بزرگ مشهد که استادم بودند * درس های حوزه را در کجا شروع کردید و اساتید شما چه کسانی بودند؟ ـ د